امان از روزهای پر هیاهو اما بی خودی ؛روزهای…

حدوداً دو سال پیش در میان بی اعتمادیم نسبت به آدما شاید هم خسته از همشون بالاخره اومدم به جایی که باید می اومدم؛جایی که منو ساکت  نشوند و آرامش داد،با همه ی دغدغه های ذهنی و کاریم وارد شدم به جایی که اصلاً تصور نمی کردم ناب ترین لحظه های زندگی ام رو از اونجا شروع کنم.

روزهای اول،یک روز در هفته اونم یک ساعت آخر برای حضور در لژیون ،برنامه ریزی می کردم به طوری که دقیقاً یک ساعت آخر تو لژیون باشم نه پنج دقیقه زودتر نه دیرتر،چون چیزی رو تو کلام و کلمات راهنمام پیدا کرده بودم که خیلی  برام آشنا بود ودوست داشتم ،نمی دونم چه جور زمان گذشت فقط دیدم هردفعه نیم ساعت زودتر دارم میام.یک روز تو یکی از جلسات شعبه نشسته بودم ودیدم جشن تولد ِ و دقیقاً کیک داشتند وبادکنک و شمع فوت می کردند،خیلی خوشم اومد،افرادی که تا ته دنیا رفته بودند و حالا در در اول خط قرار گرفته بودند،در کمال آرامش و  با یه دنیا حرف دیگه نه خماری داشتند نه درد.باور کنید من ار اینکه اونا با نشئگی و سرمستی داشتند از تلخ ترین روزاشون می گفتندتعجب می کردم و این  اطمینان خاطر؛این که دیگه خبری از مواد نیست ،منو محکم روی صندلی ام می نشوند ،این که همه ی افراد ِ حاضر یه روزی مواد مخدر مصرف می کردند اما حالا دیگه نه.باور کنید من حتی از خط اتوی پیراهنای سفید مسافران و شال های یه دست سفید همسفران لذت می بردم .

من تو جلسات می دیدم سرود رهایی می خونند و از این حس لذت می بردم؛از این که خسته از محیط بیرون می اومدم وبه همراه بقیه دوستان سرود می خوندیم و بغض خودمون رو آزاد می کردیم و به گوش خود می رسوندیم"که بر پا خیز ای انسان،شهرت گشته ویران"* و بعد همه دستامون رو در هم حلقه می کردیم و دستی نباید باز می موند!و همه برای رهایی هم دعا می کردیم.

این جا همه چیز از جنس خودت بود،همه برات آشنا بودند و همین باعث می شد من برای رفتن به جلسات مشتاق باشم ،هر بار که از لژیون چیز تازه ای یاد می گرفتم زودتر می اومدم و هر بار که زودتر می اومدم حالم بهتر می شد و تصمیم گرفتم کامل از اول جلسه بیام و به مشارکت و صحبت از تجربیات همسفرا و مسافرا بیشتر گوش بدم و منم مسیر درست رو پیدا کنم ؛*این یعنی کنگـــــره به من نظم داد.هر کس با یه سطح تفکر و با یک نگاه و با یک تجربه حاضر می شد، این جا جایی بود برای تبادل افکار و احساسات و ادراکات،درست زمانی که از اول جلسات اومدم ،ذره ذره یاد گرفتم که این جا باید هر کس به خودش فکر کند و درمانگر خودش باشد و آن قد ر این جا امن بود که این اتفاق بیفتد و *این یعنی کنگره به من امنیت و آرامش داد.

باور کنید رهایی ما در گرو گوش به فرمان بودن خداو راهنمامونه و تا تو جلسات حاضر نشیم فرمانی را نمی گیریم که بخواهیم به گوش جان بپذیریم و اجرا کنیم *این یعنی کنگـــــره به من تعقل ،تفکر و تمرکز داد؛ این که یاد گرفتم مهم ترین کار درمان است که باید در مرکزیت قرار دهم و فقط روی آن تمرکز کنم.

و…در کنگره 60 همه جور آدم با تجربیات و رو حیات مختلف حاضر می شوند اما در یک چیز،اعتیاد مشترک اند،اعتیادی که آن قدر پر رنگ هست که بر کل زندگی ما سایه انداخته و روح و جسم مار ا آزرده ساخته و مشکلات روحی و روانی و ضد ارزش های بسیاری وارد زندگی ما کرده و شغل و هویت و شرافت ما را زیر سوال برده به نظر شما این مسئله ی کمی است؟

در کنگره قرار است همه ی این ها درمان واصلاح شود پس اتفاق عظیمی  قرار است رخ دهد.

جناب مهندس دژاکام در ابتدای کتاب 60 در پیامی آورده اند؛تو(انسان) بر بام من مسلح بیا(سلاح:ایمان و علم).به راستی که در مقابل اعتیاد ،بزرگترین تاریکی و این بلای خانمان سوز ، درمان و  برداشتن قدم های سالم در مسیر خداوند،هر کدام از ما بایدمسلح برویم و این تنها در نتیجه ی حضور در جلسات کنگره ،در محیط بودن و در معرض آموزش بودن میسر می شود.

در کنگره قرار است خودمان را از کوچه پس کوچه های اعتیاد پس بگیریم ،از مواد و دنیای وانفسای اعتیاد،از ضد ارزش هایی که در هر کوی و برزن نام و نشانی به اسم اعتیاد به ثبت رساندند و این برای کسی میسر نمی شود مگر این که به هوش و به کوش باشد.

در دنیای اعتیاد تمام بودن شخص؛اختیار ،هوش ،حواس،حتی شعور،حافظه و قدرت تمرکز و…از او گرفته می شود و بازگشت همه ی این ها منوط به حضور به موقع  وبه معنای واقعی شخص در جلسات می باشد؛حضوری که در آن هم جسم جا دارد و هم روان .

به اعتقاد من بعداز آموزش و خدمت اصلی ترین مقوله، محبت می باشد،در کنگره کسی که ضد ارزش ها را کنار گذارد ،اجازه ی درک محبت و برخورداری از آن را دارد و برای دوری از ضد ارزش ها باید آموزش دید و به دیگران نیز انتقال داد و به دیگران کمک و خدمت نمود، حضور در جلسات هم آموزش و خدمت به همراه دارد و هم محبت و امنیت و این راز درمان در کنگره 60 است  منتهی کسی که خود را در معرض نور خورشید قرار دهد از مواهب آن بهره می برد،برای کسی که در خانه نشسته و پرده ها را کشیده و به دنبال بهانه برای در خود ماندن است هیچ راه درمانی نیست.

در کنگره باید زوائد و حواشی را از مسافر و همسفر گرفت و با کمک راهنما و جمع به شخص محبت ، امنیت  و آرامش داد  تا شخص به درمان برسد و این با آموزش ،با خواست و اختیار  خود شخص صورت می گیرد،درمانی که هیچ بازگشتی به اعتیاد ندارد.

درمان ورسیدن به تعهد در کنگره امر اولی است که در آخر ا جرا می شود،اما برای اجرایی شدنش باید بارها و بارها در صحنه ی کنگره حاضر شد و تمرین کرد و خدمت نمود،باید وارد میدان بازی شد ،بایددر جلسات آن هم به موقع حضور داشت تا…نقش زندگی خود را دوباره به دست گرفت/.

نوشته:همسفر آمنه

 

گزارش روزنامه آرمان از آسیبهای یک روش ترک اعتیاد

 هانیه حقیقی :این جمله را که اعتیاد یک بیماری و معتاد یک بیمار است، بارها و بارها شنیده‌ایم. درست است که فرد معتاد باید به‌مثابه یک بیمار تلقی شود اما در این مساله که در افراد معتاد به موادمخدر میزان جرم و جنایت بیشتر از افراد عادی جامعه است نیز شکی وجود ندارد بنابراین، به نظر می‌رسد باید روش مناسبی برای درمان این بیماری و کاهش آسیب‌های ناشی از آن برگزید. یکی از این روش‌ها متادون درمانی است که حرف و حدیث‌های زیادی در رابطه با آن وجود دارد. در بحث اعتیاد، همیشه دو هدف کاهش آسیب و قطع آسیب در نظر گرفته می‌شود؛ قطع آسیب که‌‌ همان درمان قطعی است، اما کاهش آسیب یعنی درمان موقتی که تنها می‌تواند جلوی برخی ضرر‌ها را بگیرد و شبیه مسکن درد عمل می‌کند و به نظر می‌رسد متادون درمانی بیشتر در پی کاهش آسیب‌ها باشد. 

ماده مخدر جدید و قانونی

امروزه بحث درمان اعتیاد با داروی «متادون»، از جمله مواردی است که باعث  بحث‌های فراوانی در امر درمان اعتیاد بین درمانگران و حتی بیماران شده است؛ دارویی که تنها توانایی کاهش آسیب را دارد و قادر به درمان بیماری نیست.

پخش فراوان و بی‌حساب «متادون»، تبلیغات فراوان برای درمان اعتیاد با این دارو و فراوانی مراکز متادون درمانی در شهر‌های گوناگون، موجب شده که خود این دارو، در طول زمان به یک ماده مخدر جدید تبدیل شود! اعتیاد به موادمخدر، یک بیماری مهلک است که به درمان طولانی نیاز دارد و درمان آن با سم‌زدایی شروع شده و با ادامه درمان و ایجاد محیطی امن و عاری از فشارهای روانی، قدم‌های بعدی درمان برداشته می‌شود. این اعتقاد که اعتیاد درمان ندارد کاملاً بی‌اساس و دور از ذهن است. ممکن است درمانِ اعتیاد طولانی مدت و سخت باشد اما، امید به درمان و بهبودی، بسیار بالاست. با بررسی‌های صورت‌گرفته در این زمینه، می‌توان راحت دریافت که مخدرهای امروزی، بسیار آسان به دست مصرف‌کننده می‌رسد و مصرف آن تدارکاتی نیاز ندارد به گونه‌ای‌ که، می‌توان در همه مکان‌ها، آنها را به کار برد؛ نه دود و بوی زیادی دارند و نه نیاز است که برای رسیدن به نشئگی، مقدار بسیاری از آن مصرف کرد. علاوه بر این با کاهش میانگین سنی در آمار افراد مصرف‌کنندگان موادمخدر نیز روبه‌‌رو هستیم و شاید از همه مهم‌تر اینکه،

 اثرات سوء موادمخدر جدید، بیشتر بر سیستم اعصاب و روان افراد است تا بر جسمشان. توزیع بی‌رویه متادون در میان بیماران، با هدف ترک اعتیاد در آنها و تبلیغات فراوان برای مصرف آن و یادآوری این نکته که تنها راهکار قطعی درمان اعتیاد است، موجب رواج یکی از کشنده‌ترین مخدرهای دنیا شد که همه جوره  قابل مصرف است. شاید این روش در درمان بدون سختی کشیدن معتادانی که به دنبال ترک راحت می‌گردند، موثر باشد اما، نباید از این نکته غافل بود که این بیماری مشابه بیماری‌های جسمی نیست و بعد روانی آن، چه بسا مهم‌تر و قوی‌تر از بعد جسمانی‌اش باشد. شاید این دارو برای بیماران تزریقی که ممکن است با تزریق ماده مخدر، برای خودشان و محیط اطرافشان، شیوع بیماری‌های عفونی نظیر ایدز را موجب شوند یا حتی برای مکان‌های نظارتی مثل زندان‌ها که با اعمال قانون قوی قابل کنترل است موثر باشد، اما هدف از این روش درمانی، کاهش آسیب بوده است نه درمان! البته باید اذعان داشت که داروی متادون در برخی موارد، نتایج خوبی به همراه داشته و می‌توان از آن به عنوان داروی مفید برای کمک به درمان اعتیاد نام برد، ولی نمی‌توان آن را تنها راهکار درمان اعتیاد دانست.

زنگ خطر هنگامی به صدا درمی‌آید که این دارو در معرض عموم جامعه قرار بگیرد و بی‌حساب و کتاب و کنترل نشده توزیع شود؛ جایی که متوجه شویم خرید و فروش این داروی مخدر، در بین جوانان رایج شده است.

متادون ُ اعتیاد آور است

<یک مددکار اجتماعی در گفت‌وگو با آرمان، با اشاره به اینکه متادون درمانی چند دهه است که به عنوان شیوه درمان اعتیاد در دنیا و ایران مطرح شده است، می‌گوید: مصرف متادون برای ترک اعتیاد، یک درمان نگهدارنده است که می‌تواند برای کاهش میل و اشتیاق فرد به موادمخدر اثرات مطلوبی داشته باشد اما مشکل آنجاست که متادون اعتیادآور است و خیلی از افرادی که سابقه مصرف متادون دارند،

 به خود این دارو وابستگی ذهنی و بدنی پیدا می‌کنند.  کاظم قجاوند، می‌افزاید: متادون درمانی شاید برای شروع ترک اعتیاد روش مناسبی باشد اما، نباید در مدت طولانی از این روش استفاده شود و بعد از یک دوره شش ماهه تا یکساله باید مصرف این ماده قطع شود و از رفتارهای غیردارویی مانند حمایت‌های خانوادگی، حمایت‌های اجتماعی، اشتغال و...بهره بگیریم و یک بسته درمانی کامل ارائه کنیم تا فرد به‌طور کامل درمان شود. او با اشاره به اینکه این روش، روش مناسبی نیست، تصریح می‌کند:در هرحال این روش نسبت به استعمال سایر موادمخدر و شیوه استعمال آنها که با آسیب‌های بسیاری همراه است، مناسب‌تر بوده و به عبارتی انتخاب بین بد و بدتر است چراکه، خطرات و آسیب‌های ناشی از سایر روش‌های استعمال موادمخدر را کاهش می‌دهد. این استاد دانشگاه ادامه می‌دهد: علاوه بر تمام این مسائل این شیوه درمانی مشکلات اجتماعی و فرهنگی را هم افزایش می‌دهد، هدف برخی از معتادانی که به مراکز ترک اعتیاد مراجعه می‌کنند اصلا ترک اعتیاد نیست بلکه برای دریافت متادون با قیمت پایین‌تر و فروش آن در بازار آزاد اقدام به تشکیل پرونده در این مراکز می‌کنند.

بازارسیاه متادون

فرد معتاد برای دریافت متادون باید با در دست داشتن فتوکپی شناسنامه خود به مراکز دولتی و خصوصی ترک اعتیاد مراجعه کرده و پس از ثبت مشخصات، هر روزه یا به صورت چند روز یک بار به اینگونه مراکز مراجعه و متادون دریافت کند. فرد گاهی در محل دریافت دارو را تناول  یا برای چند وعده مصرف خود متادون دریافت می‌کند و تنها محل فرار متادون از گردونه توزیع دولتی به بازار سیاه همین نحوه توزیع است که راهی است برای کسب درآمد برخی معتادان به‌گونه‌ای که یک معتاد با پرداخت مبلغ ناچیزی این دارو را دریافت کرده و آن را در بازار آزاد سه تا چهار برابر قیمت خریداری کرده به فروش می‌رساند و این‌گونه هزینه تهیه موادمخدرش را تامین می‌کند. مدیرکل پیشگیری و درمان اعتیاد سازمان بهزیستی در گفت‌وگو با آرمان، ضمن بیان این مطلب که استفاده از شیوه متادون درمانی در درمان فرد بیمار و درمان نگهدارنده با متادون، یک الگوی شناخته شده، علمی و استاندارد است که با رویکرد کاهش آسیب از آن استفاده می‌شود، می‌گوید: این شیوه جایگزین یک داروی قانونی مانند متادون و دیگر داروها به‌جای موادمخدر و داروهای غیرقانونی است که با هدف ایجاد فرصت برای ترک اعتیاد صورت می‌گیرد و سپس با کمک مشاوره‌ها و درمان‌های رفتاری و روانی به طور کامل این معضل را درمان می‌کند که یک درمان موثر بوده و اگر متناسب با ویژگی‌ها و شرایط اجتماعی و فرهنگی فرد معتاد و نوع اعتیاد او طراحی شود مطمئنا اثربخشی مطلوبی خواهد داشت.

محسن روشن‌پژوه در رابطه با انتقال این دارو به بازار آزاد توسط فرد معتاد، می‌گوید: درهرحال محتمل است که برخی افراد با اهداف دیگری از جمله فروختن این دارو در بازار آزاد به این مراکز مراجعه کنند اما، باید در نظر بگیریم که طراحی این برنامه باید با پروتکل درمان و نظارت بر عملکرد بیمار به عنوان یک نظارت کیفی و ارتقایی صورت گیرد و با وجود یک سیستم اجرایی مناسب بتوانیم این معضل را کاهش دهیم. او می‌افزاید: از سوی دیگر با ارتقای سطح آگاهی گروه‌های مختلف جامعه و گروه هدف می‌توانیم این اتفاق را کاهش دهیم چراکه، اگر فرد معتادی برای درمان وارد این مراکز نشود، به این معناست که انگیزه درمان ندارد بنابراین، باید الگوهای درمانی را به قدری سهل و آسان و در دسترس قرار داده و با درمان‌های غیراستاندارد و متفرقه مقابله کنیم تا فرد معتاد انگیزه پیدا کند و از خدمات ما با هدف بهبودی استفاده کند.

 روشن‌پژوه تصریح می‌کند: این اتفاق برای ما یک پیام دربردارد و آن هم این است که گروهی نمی‌خواهند به هر دلیلی وارد فضای مراکز ترک اعتیاد شوند و از این رو مبادرت به خرید داروهای این چنینی در بازار آزاد می‌کنند. این یعنی درمان و مولفه‌های آن به خوبی برای گروه‌های هدف شناخته شده نیست و به همین دلیل هم به‌جای مراجعه به مراکز از راه‌های غیرقانونی مبادرت به خرید دارو می‌کنند بنابراین، مراکز ترک اعتیاد باید روی انگیزه فرد بیمار به‌خوبی کار کرده و اخلاق حرفه‌ای را هم به‌درستی رعایت کنند.

منبع : روزنامه آرمان

 
وقتی آدم نمی نویسد ، یا پراز حرف است یا

چیزی برای گفتـــــــــن ندارد  !

 

پر از حرفــــــــــــــــــــم  اما

                                         چیزی برای گفتن نـــــــــــــــــــــــدارم ...

 

 

شیشه یکی از انواع مواد مخدر است که تا حد زیادی افزایش یافته و مصرف آن در حال ازدیاد می‌باشد. شکل ظاهری آن شبیه به خرده شیشه یا تکه‌های کوچک یخ می‌باشد، به همین خاطر در کشورهای اروپایی به آن آیس یا کریستال هم گفته می‌شود و به‌صورت کشیدنی با استفاده از ابزارهای مخصوص به نام پایپ مورد استفاده قرار می‌گیرد. از مهم‌ترین ترکیبات این ماده مخدر؛ آمفتامین است و سابقه تولید و مصرف این ماده به جنگ جهانی دوم می‌رسد که به‌عنوان یک داروی مؤثر در رفع افسردگی به سربازانی که مشغول جنگ بودند و مجبور بودند چندین شبانه روز را به‌صورت پیوسته به نبرد مشغول باشند، داده می‌شد؛ زیرا فرد استفاده کننده از سطح انرژی بالایی برخوردار می‌شود و تا 72 ساعت بعد از مصرف نمی‌خوابد. عوارض این ماده، بسیار خطر ناک می‌باشد. از مهم‌ترین عوارض طولانی مدت مصرف شیشه، اختلال شدید در عملکرد دریچه پروستات است که معمولاً ادرار و اسپرم باهم دفع می‌شود. کوچک شدن بیضه‌ها به همراه درد شدید و تضعیف قوای جنسی از دیگر عوارض این ماده می‌باشد.

متأسفانه همسر من 4 سال به‌صورت پنهانی از این ماده استفاده می‌کرد و من به دلیل ناآگاهی از حضور این ماده مخدر در زندگی‌ام،  تصور می‌کردم که همسرم یک روانی است؛ زیرا با حرکاتی که از خود نشان می‌داد، دست کمی از دیوانگان زنجیری و بیماران روانی نداشت. من حتی جرئت گفتن اینکه آسمان آبی است و یا خورشید صبح طلوع می‌کند را نداشتم، زیرا هرگز حاضر نبود که حرف‌های مرا بپذیرد. همیشه تصور می‌کرد که او درست می‌گوید و من و تمام دنیا اشتباه می‌کنیم و هر گونه مخالفتی می‌توانست، بدترین عواقب را به همراه داشته باشد. کتک زدن، فریادهای بلند و گوش خراش، خودزنی و... خشونت‌هایش تا حدی بود که دیگر یک درب سالم در خانه نبود و تا کمی عصبانی می‌شد، با مشت به جان درب اتاق‌ها می‌افتاد و آن‌قدر می‌کوبید تا نهایتاً درب می‌شکست. از سر و صداهای ما تمام همسایه‌ها به تنگ آمده بودند. شرایط کاری همسرم به‌گونه‌ای بود که ما می‌توانستیم فقط شب‌ها باهم غذا بخوریم. من که برای بهتر کردن آن زندگی و برگرداندن آرامش، تمام سعی خودم را می‌کردم و هر شب میز رنگینی را مهیا می‌کردم، اما همیشه مجبور بودم غذایم را به‌تنهایی نوش یا نیش جان کنم؛ چرا که اشتهای مسافرم، روز به‌روز کمتر می‌شد و او لاغرتر؛ اما من ساده، تصور می‌کردم مشکل از دست پخت من است، غافل از اینکه مشکل جای دیگری است. از دیگر عوارض مصرف این ماده، جوش‌های صورت و بدن است. به‌طوری که در ناحیه گردن تا کمر همسرم، حتی صورت او جای خالی از جوش وجود نداشت و آن‌قدر این مسئله مرا نگران کرده بود که چندین بار همسرم را وادار به حجامت کردم، زیرا شنیده بودم که حجامت در بهبودی جوش تأثیر دارد، اما نمی‌دانستم علت پیدایش این جوش‌ها چیز دیگری است.

در آن روزهای سخت یکی از نزدیک‌ترین دوستان همسرم در گیر بیماری سرطان شده بود و این موضوع او را آن‌قدر ناراحت کرده بود که باعث می‌شد، چندین شبانه روز را نخوابد. البته این توجیه او بود نسبت به قضیه خوابش که کاملاً به هم ریخته بود، اما بعداً متوجه شدم که مصرف کنندگان این ماده، گاه تا 72 ساعت نمی‌خوابند. وقتی اثرات این ماده در بدن کم می‌شود، دو سه روز به‌صورت مداوم می‌خوابند که دقیقاً این موضوع را با چشمان خودم دیدم و هر لحظه به حماقت خودم می‌خندیدم که چطور باوجود این همه مشخصه، متوجه این موضوع و اعتیاد همسرم نمی‌شدم. من در آن روزها حرف‌هایی را می‌شنیدم و تحمل می‌کردم که تا اعماق وجودم را می‌سوزاند و حتی مجبورم کرده بود تا ارتباطم را با چندین نفر از دوستانم قطع کنم و هر روز بدبین‌تر می‌شد. وقتی من از آن وضعیت به تنگ می‌آمدم، تصمیم به ترک او و زندگی می‌کردم و از پدرم کمک می‌خواستم؛ اما توهمات او آن‌قدر شدید بود و افکار به هم ریخته‌ای داشت که چندین بار پدرم را به‌عنوان یک دزد که همسر و فرزندش را به‌زور می‌رباید، به پلیس معرفی می‌کرد. دیگر مطمئن شده بودم که او یک روانی است. من چندین سال همسرم را با تمام بلاهایی که به سرم می‌آورد، تحمل کردم تا اینکه یک روز در اثر استفاده زیاد دچار مسمومیت ناشی از مصرف شد و جلوی چشمانم از حال رفت.

من سریعاً با فوریت‌های پزشکی تماس گرفتم و کمک خواستم. بعد از انجام معاینات، دکتر از من پرسید: همسرتان به چه ماده‌ای اعتیاد دارد؟ من که برای اولین بار این حرف را می‌شنیدم و تا آن روز، یک لحظه هم به آن فکر نمی‌کردم، حسابی جا خوردم و با اطمینان گفتم: هیچ! اما ایشان به حماقت من لبخندی زد و برای اثبات حرفشان، او را به بیمارستان منتقل کردند. در آن جا متوجه شدم که همسرم یک مصرف کننده، آن هم از نوع شیشه است. با اینکه این موضوع ثابت شد، اما من هرگز باورش نمی‌کردم و از او پرسیدم: آیا حقیقت دارد؟ اما همسرم، قرآن را تکه و پاره می‌کرد که اشتباه می‌کنم. قسم‌های همسرم و اطمینانی که دکتر داده بود، مرا حسابی گیج کرده بود. تا اینکه شروع به تحقیق کردم و از عوارض این ماده پرسیدم که با حالات همسرم کاملاً شباهت داشت؛ اما هیچ کاری از دستم بر نمی‌آمد، چون همسرم به هیچ وجه حاضر نبود این حقیقت را قبول کند و از طرفی هم به من می‌گفتند: در کنار فرد شیشه‌ای هیچ امنیتی وجود ندارد! پس همسرت را ترک کن. من در آن وضعیت گیج شده بودم که بالاخره لطف خدا شامل حالم شد و همسرم اعتراف به حقیقت کرد و از من کمک  خواست. من هم بدون درنگ دستش را گرفتم و شروع به گشتن جایی مناسب برای ترک او کردیم و خوشبختانه اولین و آخرین جایی که وارد آن شدیم، کنگره ۶۰ بود.

در کنگره بدون اینکه فرد خودش بفهمد و احساس کند، به درمان و رهایی از مواد می‌رسد؛ زیرا روش کنگره آن‌قدر خوب است که فرد نه درد دارد و نه خماری می‌کشد و نه حالش خراب می‌شود و در تمام مراحل درمان، با آموزش و روش درست، خیلی راحت وبی دردسر و به‌شرط خواست قوی و تلاش فرد به درمان می‌رسد. الحق که جای مناسبی بود و از وقتی که مسافرم، وارد کنگره شد و رهایی دوستان و مسافران را می‌دید و به آن‌ها نگاه می‌کرد، باور نمی‌کرد که آن‌ها روزی مصرف کننده بوده‌اند. این مسافرم را امیدوار می‌کرد که با سعی و تلاش و عزم و اراده و فرمان‌برداری از کمک راهنما می‌توان به رهایی رسید؛ و روزی که موفق به رهایی از دام اعتیاد و مواد مخدر شد، احساس خوشحالی خیلی زیاد در حد پرواز کردن را داشت و این باوری بود در ناباوری. امروز یک سال است که او قطع مواد شده و خدا را شکر، نه تنها مشکلی ندارد، بلکه در حال حاضر، حال خیلی خوبی دارد و تمام چیزهایی که قبلاً نمی‌توانست، ببیند و از آن‌ها تنفر داشت، اکنون با آن‌ها زندگی می‌کند و لذت می‌برد و کاملاً دارای تعادل نسبی است، به صورتی که گاهی فراموش می‌کنم که او همان مجید دوران اعتیاد است. او به‌تازگی در امتحان کمک راهنمایی قبول شده و زیباترین روز زندگی خود را روزی می‌داند که در جایگاه کمک راهنمایی قرار بگیرد و خدمت کند.  همچنین حدود ۴ ماه است که سفر سیگار خود را شروع نموده است که امیدوارم در این مقوله نیز به درمان برسد. در آخر، از راهنمای خوب مسافرم جناب آقای حافظی بابت رهنمودهای آموزنده‌شان بسیار تشکر می‌کنم و همچنین از راهنمای عزیز خودم سرکار خانم مریم کمال تشکر را دارم و امیدوارم روزی بتوانم محبت‌های ایشان را جبران نمایم. امیدوارم هر روز که می‌گذرد، مصرف این ماده در دنیا کم و کم‌تر شود و دیگر هیچ خانواده‌ای در گیر مواد مخدر و تخریب‌های آن نباشد.

منبع : سایت کنگره 60

 

زن جوان ، خود و همسر شیشه ای اش را به آتش کشید

جامعه > حوادث - روزنامه خراسان نوشت:

روز گذشته، ماموران کلانتري خواجه ربيع مشهد در تماس با قاضي ويژه قتل عمد، از مرگ مرد جواني در بيمارستان امام رضا(ع) خبر دادند که به همراه همسرش و به خاطر سوختگي شديد از روز قبل بستري شده بود.

بررسي هاي پليس با استناد به اظهارات شاهدان نشان داد: ساعت 23:30 شنبه گذشته زن جواني به خاطر استفاده شوهرش از مواد مخدر صنعتي شيشه با وي به مشاجره پرداخت.اين زن که قصد داشت شوهرش را از اين کار منع کند در حالت عصبانيت ظرف حاوي بنزين را به داخل حياط آورد و آن را روي خود و همسرش ريخت و ناگهان کبريت را شعله ور کرد و خود را آتش زد.

مرد جوان با ديدن اين صحنه وحشت زده به طبقه بالاي ساختمان دويد تا از صاحبخانه کمک بخواهد او در حالي که هراسان فرياد مي کشيد و از صاحبخانه تمناي کمک مي کرد دوباره به طرف همسرش دويد تا شعله هاي آتش را خاموش کند در اين حال او که آن لحظه قدرت تصميم گيري نداشت در را پشت سرش بست و خود براي خاموش کردن شعله ها به همسرش نزديک شد که ناگهان شعله ها به او نيز که لباس هايش آغشته به بنزين بود سرايت کرد و مرد جوان نيز آتش گرفت.

همسايه ها براي کمک به زوج جوان به سمت آن ها دويدند ولي با در بسته مواجه شدند زماني همسايگان موفق به گشودن در شدند و با مراکز امدادي تماس گرفتند که زوج جوان نيمه جان بودند. اين گزارش حاکي است: اين زوج به بخش سوختگي بيمارستان امام رضا(ع) منتقل شدند اما تلاش هاي کادر درماني براي نجات مرد جوان به نتيجه نرسيد او چند ساعت بعد جان خود را از دست داد اين در حالي است که همسر وي نيز به کما رفته و حالش بسيار وخيم است.

 

 مصرف اصليش ترياك بود گاهي هم مشروب مي خورد . از 6 يا 7 ماه پيش تصميمش براي ترك اعتيادش جدي شده بود . توي يكي از وزاتخونه هاي بزرگ كارمند بود و مي گفت كه بخاطر حفظ موقعيت شغليش و از طرفي تصميمش براي ازدواج ، هر طوري شده بايد مصرف ترياك رو كنار بگذاره . چند بار ازش خواستم به كنگره بياد . يكي دو بار هم در جلسات شركت كرد ولي ديگه نيومد كنگره . مي گفت روش كنگره خيلي زمان مي بره و حوصله اومدن و شركت در جلسات رو نداره .

 ادعا مي كرد كه اراده خيلي قوي داره و اگه تصميم بگيره كه ديگه مصرف نكنه مطمءنه كه ديگه تا آخر عمر لب به مواد نمي زنه . با وجود اينكه از چند و چون دوران مصرف من خبر داشت و مي دونست بابت اعتيادم چه فلاكتهايي كشيدم و چند روش رو براي ترك اعتياد امتحان كردم و نتيجه نگرفتم ، ولي بازهم احساس مي كرد متفاوت تر از منه و اگه اراده كنه ديگه مصرف نمي كنه ، مي گفت چند روز متادون مي خورم و بعد از اون ديگه خوب خوب مي شم . حالا ديگه ترياك مصرف نمي كرد ولي چند وقتي بود كه بدجوري وابسته متادون شده بود و مصرفش بالا و بالا تر مي رفت . از مصرف متادون شديدا" پشيمون شده بود و شروع كرد به مصرف دوباره ترياك ! ولي افسوس حالا ديگه حتي 5 گرم ترياك هم جوابشو نمي داد . قيمت ترياك هم به شدت بالا كشيده بود و به همين سادگي گير هركسي نمي اومد، گذشته از هزينش ، كي وقت و حوصلشو داشت كه چند ساعت بشينه پاي بساط و ترياك مصرف كنه ؟

حدود 25 روز مي شد كه ازش خبر نداشتم . آخرين باري كه ديدمش سراسيمه بسراغم اومده بود و به خاطر توهمهايي كه از مصرف شيشه بهش دست داده بود خيلي جدي از من مي خواست كه يك جاي امن پنهانش كنم . وقتي دليلشو پرسيدم گفت كه ,وقتي توي خونه جلوي تلويزيون نشسته فهميده كه هر كانالي رو كه از تلويزيون نگاه مي كنه همه دارن در مورد دستگير كردنش صحبت مي كنن و خواهرش هم  كه چند روزي مي شد براي سرزدن بخونش اومده يكي از عوامل نيروهاي اطلاعاتيه و قيافه خواهرش مثل آدم فروشها بوده ... خلاصه احساس امنيت نمي كرده . به همين خاطر حدود ساعت يك شب سوار ماشينش شده و اومده سراغ من تا توي خونمون بهش پناه بدم . با چهره اي هراسان و مضطرب ميگه كه يك ساعته داره رانندگي مي كنه . با توجه به اينكه منزل دوستم تا منزل ما خونه پرش ده دقيقه بيشتر طول نمي كشه ، ازش دليل اين مدت توي راه بودن رو مي پرسم ! خيلي جدي توي چشمام زل مي زنه و ميگه توي مسير بيشتر از ده تا ماشين پليس آژيركشون تعقيبش مي كردن و حتي يكيشون كه خيلي بهش نزديك شده چند مرتبه با بلندگو بهش فرمان ايست داده ولي اون با تبحري كه توي رانندگي داشته  تونسته تمام ماشينهاي پليس رو دست بسر كنه و به خاطر همينه كه مسير 10 دقيقه اي رو بيشتر از يك ساعت توي راه بوده !

بعد از چند دقيقه وارسي كردن نماي ساختمان از كوچه به اين نتيجه رسيد كه اينجا هم جاي امني براي پنهان شدنش نيست و بعد از اينكه بادادن چند تا قسم سفت وسخت و اطمينان پيدا كردن از اينكه محل اختفاشو به پليسها اطلاع نمي دم بدون خداحافظي سوار ماشينش ميشه و با سرعت حركت مي كنه ...اون شب حركات محمد خيلي نگرانم كرده بود و ترسيدم كه با توهماتي كه داشت اتفاقي براش بيافته . بعد از حدود يك ساعت زنگ زدم خونشون خواهرش گفت كه همين الان اومده و رفته توي اطاق ديگه داره موسقي گوش مي ده . خيالم راحت شد . ولي از روز بعد هر چي تماس مي گرفتم نه كسي گوشي خونه محمد را برمي داشت و نه موبايلش جواب مي داد . فكر كردم حتما" چند روزي از اداره مرخصي گرفته و همراه خواهرش كه با همسر وبچه هاش در قشم زندگي مي كرد رفته تا حال وهوايي عوض كنه . خواهر خيلي هواي محمد رو داشت و من وقتي متوجه شدم به تهران اومده خيالم راحت بود كه خواهرش جمع و جورش مي كنه ... ولي چرا موبايلشو جواب نمي داد ؟

چند روز گذشت ولي خبري از محمد نبود . محمد كارمند يكي از وزارتخانه هاي دولتي بو د . مجبور شدم برم محل كارش اونجا هم همه ازش بي اطلاع بودند و مي گفتند بدون گرفتن حتي يك روز مرخصي چند روزه كه غيبش زده ... الان كه در حال نوشتن هستم 25 روز از اون شبي كه محمد رو ديدم ميگذره . بالاخره ديشب محمد به من زنگ زد و گفت مياد كه ببينتم .

اومد و از من خواست كه سوار ماشينش بشم تا هم بريم يه چيزي بخوريم و هم علت اينكه در اين چند روز ازش خبري نبوده بازگو كنه. سرش رو تراشيده و كمي هم چاق شده . بعد از چند دقيقه پيشنهاد مي كنم كه در كنار پاركي كه در همون حواليه نگهداره تا پياده بشيم و قدم ي بزنيم . قبول مي كنه . حين قدم زدن شروع مي كنه به صحبت و مي گه : يك شب بعد از اينكه تو رو ديدم توي خونه با خواهرم نشسته بودم كه زنگ در بصدا در اومد . رفتم د رو باز كردم . مردي ميانسال با لبخندي كه به لب داشت ازم پرسيد : آقاي محمد .... ؟ گفتم : خودم هستم . بفرماييد ؟ دستش رو به علامت آشنايي بطرفم دراز كرد و گفت : خوشبختم ،مي تونم چند لحظه وقتتونو بگيرم ؟ گفتم : خواهش مي كنم . همين كه بهش دست دادم يك دفعه با شدت منو بطرف خودش كشيد ، محكم نگه داشت . همزمان با اين كارش ،  اتومبيل پرايدي كه معلوم بود توي تاريكي كوچه كمين كرده با سرعت جلوي در خونه اومد و دو مرد حدود 35 ساله كه هيكل تنومند و قد بلندي داشتند ازش پياده شدن و من  كه از تعجب و ترس خشكم زده بود رو در يك چشم به هم زدن روي دستاشون بلند كردند و مثل يك گوني سيب زميني روي صندلي عقب پرايد انداختند . مردي كه اول در رو بروش باز كرده بودم با سرعت نشست پشت رل و اون دوتاي ديگه روي صندلي عقب در طرفين من نشستند و اتومبيل حركت كرد . به محض حركت ، يكي از اونها با دست به شدت به پشت گردنم فشار آورد ( طوري كه سرم به طرف پايين باشه و بيرون رو نتونم ببينم ) . هيكل نحيف من بين بدنهاي نخراشیده اون دو نفردر حال پرس شدن بود . حسابي ترسيده بودم . تا مي خواستم حرفي بزنم با ضربه اي محكم به سرم مي گفتند : خفه شو. ازت شكايت شده ...

 توي مسير همش توي اين فكر بودم كه حتما" مامور هستند و دارن مي برنم براي بازجويي . ولي تا جايي كه يادم مي اومد خلافي ازم سرنزده بود . پيش خودم مي گفتم : نكنه آدم ربا باشن .؟ الان هم دارن منو مي برن به مخفيگاهشون ؟ ولي آخه مگه آدم قحطيه ؟ من به چه دردشون مي خورم ؟ شايد هم يك نفر كه از من بدش مي اومده اينا رو اجير كرده تا سربنيستم كنند .... و هزار تا فكر ديگه !! غرق در همين فكرها و احتمالات بودم كه احساس كردم ماشين نگه داشت . منو در حالي كه محكم از دو طرف محاصرم كرده بودند پياده كردند و بسرعت به داخل ساختمون دو طبقه اي بردند . میزو صندلیها و ظاهر موجه اطاق مجابم کرد که جایی که در اون هستم یه دفتر کاره .ولی  روی سردر ساختمونی که منو آورده بودند هیچ تابلویی به چشم نمی خورد . گیج و مبهوت در و دیوار اطاق رو ورانداز می کردم . روی دیوارهای اطاق چند تا قاب عکس بود . روی یکی از اونها با خط خوش و خیلی بزرگ نوشته شده بود : فقط برای امروز !  روی دیوار دیگه ÷وسترهایی از معتادهای تزریقی توجه ام را به خودش جلب کرد . تقریبا" یقین کرده بودم که جایی که در اون هستم هر جا هست یه جورایی با اعتیاد درارتباطه .

همینطور در حال بررسی گزینه های احتمالی بودم که مردی که قدو قوارش دست کمی از دو نفر قبلی نداشت وارد اتاق شد  . یه شلوار شیش جیب پاش بود و تی شرت سبزگشادی که مثل لباس بازیکنهای راگبی بود . حدود 35 سالش بود . جای زخمی که بالای ابروش بود خیلی صورتشو خشن کرده بود . همانطوری که تسبیح درشتی رو دور انگشتاش می چرخوند یک راست رفت و ÷شت میز نشست . من رو که وسط اطاق و جلوی میزش ایستاده بودم وراندازی کرد و خطاب به دو نفر دیگه گفت : خسته نباشید . اذیت نکرد که ؟ یکی از اونها نگاهی به من انداخت و با لحنی تمسخر آمیز گفت : نه تا حالا که بی آزار بوده !

مسافرعلی ضیائی

 

از زمانی که رئیس اتحادیه قهوه‌خانه‌داران تهران در مقام شکایت از مصوبه منع عرضه قلیان در اماکن عمومی‌ به رئیس جمهور وقت و دیوان عدالت اداری عریضه نوشت تا امروز، نزدیک‌ به چهار سال می‌گذرد؛ هر چند این مصوبه، ملغی نشد و همچنان سرنوشت آن دستخوش کش‌و‌قوس است،‌‌ کم و بیش قلیان در مکان‌های عمومی عرضه می‌شود و به گونه‌ای در دسترس عموم است.

به گزارش «تابناک»، اما این روز‌ها دوباره با نامه ۴۰۰۰ پزشک به رئیس جمهور برای جمع آوری قلیان‌ها، بحث قلیان دوباره به بحث روز تبدیل شده است. برخی از مسئولان بر این باورند‌ که باید برای حفظ سلامت جامعه، عرضه قلیان‌ در اماکن عمومی را باید به کل ممنوع کرد، ولی برخی نیز با این ادعا مخالفند و اجرای این دستور‌العمل را نادرست می‌دانند.

این افراد که مخالف جمع‌آوری قلیان‌ها از قهوه‌خانه‌ها هستند، بر این باورند، جمع‌آوری قلیان از قهوه‌خانه‌ها، این وسیله را به پستو‌خانه‌ها خواهد کشاند و این امکان هست که در کنار مصرف قلیان به مرور زمان پای مواد مخدر دیگری نیز به میان کشیده شود که در این صورت برای جوانان بسیار خطرناک‌تر از مصرف قلیان خواهد بود.

از سوی دیگر برخی نیز باور دارند که کشور به لحاظ فرهنگی، محدودیت‌های تفریحی بسیاری دارد و قهوه‌خانه‌ها به نوعی به محلی برای تفریح و اوقات فراغت تبدیل شده است؛ بنابراین، شاید محدود کردن این اماکن، باعث شود که جوانان اوقات فراغت خود را به گونه‌ای دیگر پر کنند و این احتمال می‌رود که روی به اعمال خلاف بیاورند.

بنا‌براین، به نظر می‌رسد، تا هنگامی که برای اوقات فراغت جوانان کاری فکری نشده، بهتر است به ترکیب جامعه دست زده نشود، زیرا امکان دارد هر گونه تغییر باعث از بین رفتن تعادل در جامعه شده و صدمات جبران ناپذیری ‌وارد آورد.

از سوی دیگر، گویا‌ آگاهی دادن بهتر از روش قهری و برخورد عملی با یک جریان است‌ و به قول رئیس جمهور باید زمینه‌ای ‌فراهم کرد و به مردم آگاهی ‌داد تا آنان خود انتخاب کنند، کدام راه بهتر است.

همچنین دولت و مجلس باید با برنامه‌ریزی منظم و منسجم، زمینه را برای اشتغال و اوقات فراغت جوانان فراهم کنند‌ و با ‌دادن اطلاعات لازم از پیامدهای مصرف مواد دخانی به جوانان، زمینه‌های کاهش به مصرف را در جامعه فراهم کنند.

محمد اسماعیل سعیدی درباره این موضوع و نیز نامه ۴۰۰۰ پزشک متخصص به رئیس‌جمهور جهت اجرای قانون جمع‌آوری قلیان گفت: اولویت اصلی بخش سلامت را نمی‌توان صرفاً مبحث قلیان دانست. علاوه بر قلیان مواد غذایی، آلودگی محیط‌ زیست و بنزین نیز از جمله این معضلات به شمار می‌آیند.

این عضو کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی گفت: جلب توجه همگانی نسبت به مبحث قلیان و درگیر کردن اذهان عمومی به آن تبعاتی ‌خواهد داشت که در گذشته نیز شاهد آن از جمله کشیده شدن مصرف قلیان به خانه‌ها، ایجاد محافل در خانه‌ها و نهایتاً دریافت شکایت از زنان خانه‌دار بوده‌ایم.

‌سعیدی تأکید کرد: نخست باید برای ‌استفاده نکردن از قلیان فرهنگ‌سازی کرد و به فکر تفریحی جایگزین برای آن بود، زیرا بسیاری قلیان را با دید تفریح و تفنن می‌بینند؛ بنابراین، اینکه بی‌گدار به آب بزنیم و آنی ممنوعیت قلیان را بدون تحقیقات و بررسی اجرایی کنیم، نتیجه‌ای ‌نخواهد داشت و شاید هم نتیجه‌ای معکوس بدهد.

‌نماینده مردم تبریز، اسکو و آذر‌شهر یادآور شد: بخشی از اثرات ممنوعیت قلیان به مشتریان، مصرف‌کنندگان و اطرافیان آن‌ها برمی‌گردد؛ بخش دیگر مربوط به صاحبان این قهوه‌خانه و شاغلین این اماکن است. بسیاری از افراد از این راه زندگی ‌می‌گذرانند و بسیاری نیز این پیشه را به عنوان شغل پدری دنبال می‌کنند. اگر موضوعی می‌خواهد عملی بشود، باید کاملاً در مورد آن اندیشیده شود تا این تصمیم از همه جهات جامع، کامل و مانع باشد.

‌وی در مورد اینکه بسیاری از جوانان و نوجوانان مصرف‌کنندگان این نوع از دخانیات هستند اظهار داشت: ما برای اوقات فراغت جوانان حتی در تابستان نیز برنامه جامعی نداریم. دولت به رغم وعده‌ها، نتوانسته برنامه‌ریزی کامل و جامعی برای اوقات فراغت جوانان کرده و در حوزه تفریحات سالم انتظارات جامعه و جوانان را برآورده کند و در این حوزه فکر خاصی هم نشده است. وقتی زمینه تفریحات سالم در جامعه فراهم نیست، بستر سایر تفریحات ناسالم در جامعه فراهم می‌شود.

وی افزود: اگر بسیاری از مردم و جوانان به سمت و سوهای دیگر کشیده نشده‌اند، به علت آداب و فرهنگ، رسوم و باورهای جامعه ماست. وقتی شبکه‌های ماهواره‌ای مشوق حرکت به ‌سوی تفریحات ناسالم هستند، باید در مقابل آن‌ها، ما نیز کارهایی انجام دهیم تا مانع ایجاد و گسترش تفریحات ناسالم در جامعه شویم.

سعیدی با پیشنهاد ایجاد ستاد فرابخشی مخصوص جوانان گفت: این ستاد توانایی داد در تصمیم‌گیری، برنامه‌ریزی و نظارت در حوزه جوانان نقش داشته باشد. اکنون هیچ سازمان مسئولی در حوزه فراغت جوانان نداریم و هر سازمان مربوط به جوانان ‌جزیره‌ای عمل می‌کند و این مسأله منتج به فقدان برنامه‌ریزی در حوزه جوانان شده است.

 



می گذاری دام ، پشت دام و من دراین ( قفس )

آنقـــــــــــــدر مانده ام

که ظعم ( دانه ام ) را گم کرده ام ...


( مژگان عباسلو  )
 

زندگي با تمام سختي‌ها و شيريني‌‌هايش، قوانيني دارد كه همه ما ملزم هستيم براي داشتن شرايط بهتر، آنها را رعايت كنيم. اين قوانين شامل قوانين طبيعي نيز مي‌شوند كه در بسياري از آنها ما نمي‌توانيم دخالتي داشته باشيم.
قوانين طبيعي
اگر سوار آسانسور شويد و به بالاي بلندترين ساختمان شهر برويد و بعد از آنجا به پايين بپريد، چه اتفاقي خواهد افتاد؟ نيروي جاذبه را تجربه خواهيد كرد!
اما اگر به نيروي جاذبه اعتقاد نداشته باشيد چه مي‌شود؟ آيا باز هم سقوط مي‌كنيد؟ نيروي جاذبه، يك قانون طبيعي است و اهميت نمي‌دهد كه شما آن را باور داريد يا نه؛ در هر صورت وجود دارد. قوانين طبيعي بر جهان هستي و هرچه در آن است حاكم است. اين قوانين (حركت سيارات، چرخه‌هاي جزرومد، تغيير فصل و...) وجود دارند اما شما مي‌توانيد اعتقادي به آنها نداشته باشيد. بيشتر مردم اين قوانين را پذيرفته‌اند و مي‌دانند جهان با بسياري از قوانين غيرقابل رويت كنترل مي‌شود.
اما جالب اينجاست كه وقتي صحبت از زندگي، موفقيت و شكست‌هاي خود افراد مي‌شود، از شانس و اقبال سخن مي‌گويند. شما در هر كجاي دنيا كه بوده يا هر شغلي كه داشته باشيد، در هر صورت 2راه پيش‌ روي شماست؛ مي‌توانيد با اين قوانين همراه شويد و در جهت مثبت از آنها استفاده كنيد يا با آنها مبارزه كنيد و بپذيريدشان.
قانون علت و معلول
شما هرگز اين جملات را از كسي نخواهيد شنيد: «من صبح زود بيدار مي‌شوم، ورزش مي‌كنم، خوب درس مي‌خوانم و در تمام كارهايم از حداكثر توان خود بهره مي‌گيرم؛ با اين حال نتيجه خوبي نمي‌گيرم
اگر زندگي شما كسالت‌بار و خسته‌كننده است از خود بپرسيد:«براي موفق شدن و برخورداري از زندگي شاد و پويا چقدر تلاش كرده‌ام؟»
زندگي شما مانند يك سيستم انرژي است و اين همان چيزي است كه در دروس فيزيك هم خوانده‌ايد. به عبارت ديگر هرچقدر انرژي وارد اين سيستم كنيد، به همان اندازه هم برداشت مي‌كنيد. شما بايد تلاش كنيد تا نتيجه مورد نظرتان را هم به دست آوريد.
قانون حركت
اگر به طبيعت با دقت بنگريم مي‌توانيم دريابيم كه درسي در آن نهفته است و آن اينكه همانطور كه مثلا براي روييدن درخت بايد دانه‌هاي زيادي در خاك روييده شود ما نيز براي موفقيت در كارمان بايد راه‌هاي زيادي را امتحان كنيم.
بنابراين اگر مي‌خواهيد واقعا كاري را به انجام برسانيد، بهتر است بيشتر از يك بار تلاش كنيد.
در واقع انسان‌هاي موفق بيشتر از ديگران شكست مي‌خورند؛ با اين تفاوت كه آنها دانه‌هاي بيشتري هم مي‌كارند! در واقع ابتدا بايد بذر را پاشيد و خود حركت كرد و بعد منتظر محصول بود و برداشت كرد. اما گاهي اين قوانين را فراموش مي‌كنيم و خيلي زود خسته مي‌شويم. هميشه يادتان باشد كه اول بايد تلاش كنيد و سپس منتظر موفقيت باشيد.
موفقيت تدريجي
گاهي اوقات با خود فكر مي‌كنيم كه هيچ شانسي براي موفقيت و رسيدن به آنچه مي‌خواهيم نداريم. فرض كنيد كه مي‌خواهيد شغل خوبي داشته باشيد اما در حال حاضر تنها كاري كه به شما پيشنهاد شده ماشين‌شويي است. از خود مي‌پرسيد آيا بايد آن را قبول كنم؟ اگر اين تنها كاري است كه فعلا مي‌توانيد انجام دهيد و بايد حتما هم كاري انجام دهيد پس آن را قبول كنيد.
اگر هيچ انتخاب مناسبي پيش رويتان نيست، از كوچك آغاز كنيد و به آن قانع شويد اما تمام سعي خود را در آن به كار بنديد و همچنان به فكر پيشرفت و يافتن موقعيتي بهتر باشيد. مطمئن باشيد اگر كارتان را خوب انجام دهيد، مورد توجه ديگران قرار خواهيد گرفت و خيلي زود شغل بهتري به شما پيشنهاد مي‌شود. در واقع موفقيت، معمولا به‌تدريج و گام‌به گام حاصل مي‌شود؛ مشروط بر آنكه صبر و حوصله به خرج دهيد و زود خسته نشويد.
تغيير تدريجي
آيا اگر فردا از خواب بيدار شويد و ببينيد كه 20كيلو به وزنتان اضافه شده است، نگران نمي‌شويد؟ قطعا نگران مي‌شويد و فوراً براي كاهش وزن خود تصميمي جدي مي‌گيريد. اما وقتي اين اتفاق به‌تدريج رخ مي‌دهد (يك كيلو اين ماه، دو كيلو ماه آينده و...) به‌راحتي از كنار آن مي‌گذريد و ناگهان مي‌بينيد 20كيلو اضافه وزن پيدا كرده‌ايد.
اغلب، مسائل جزئي روي هم انباشته مي‌شوند و مشكلات بزرگ را به وجود مي‌آورند. بنابراين بايد هر روز از خود بپرسيم:«من به كجا مي‌روم؟ آيا شادتر، سلامت‌تر و موفق‌تر از گذشته خود هستم؟» و اگر پاسخ منفي است، بايد در شيوه زندگي خود تجديد نظر كنيم.
تعيين هدف
آيا براي امروز و فرداي خود هدفي تعيين كرده‌ايد؟ انگيزه اصلي‌تان از اين همه كار و تلاش چيست؟ افرادي كه هيچ انگيزه‌اي ندارند، انرژي خاصي هم براي كاري صرف نمي‌كنند؛ بنابراين احساس بيهودگي و پوچي مي‌كنند.
اما وقتي براي خود هدفي در نظر بگيريد (مثل يادگرفتن نواختن موسيقي، رقابت در يك فعاليت ورزشي، ترفيع شغلي يا مدرك تحصيلي و...) هنگامي كه به اين اهداف مي‌رسيد، احساس رضايت داريد و يا قبل از آغاز آن احساس متفاوت بودن مي‌كنيد.
اشتباه‌كردن ايرادي ندارد
فرض كنيد وارد رشته تحصيلي خاصي شده‌ايد و پس از مدتي متوجه شده‌ايد كه اين رشته را دوست نداريد؛ اما اگر امتحان نكرده بوديد چطور مي‌توانستيد به اين نتيجه برسيد؟ تنها با انجام كارهاي مختلف، ارتكاب اشتباهات متعدد و درس‌گرفتن از تجربيات موفق و غير موفق است كه مي‌توانيد بهتر خود را بشناسيد.
در واقع ما از اشتباهات خود بيشتر درس مي‌گيريم زيرا هنگامي كه برنده مي‌شويم، معمولا احساس غرور مي‌كنيم اما وقتي شكست مي‌خوريم، تازه كارمان آغاز مي‌شود و بيشتر تلاش مي‌كنيم تا بتوانيم در آينده موفق شويم. در واقع شكست پايان يك راه نيست بلكه آغاز آن است.
انگيزه
اگر مي‌خواهيد اندام متناسبي داشته باشيد، به يك برنامه‌ريزي نياز داريد؛ بايد هر روز بدويد، ورزش كنيد و رژيم غذايي خاصي داشته باشيد.
شما هر هدفي در زندگي داشته باشيد، بدون انگيزه و خواست قلبي نمي‌توانيد به آن برسيد. خود را با هدف‌هاي كوچك و بي‌اهميت سرگرم نكنيد. براي خود هدف بزرگي را در سر بپرورانيد و بكوشيد تا آن را به دست آوريد. مثلا اگر مي‌خواهيد پولدار شويد، نبايد خود را با خريد اجناس كوچك و بي‌اهميت قانع كنيد بلكه بايد هدف‌تان را دقيقا در نظر بگيريد؛ حتي مقدار پولي را كه مي‌خواهيد و زماني را هم كه قصد داريد حتما تا آن تاريخ به پولتان برسيد براي خود تعيين كنيد. هميشه اين موضوع را به خاطر بسپاريد: اول پس‌انداز داشته باشيد و بعد پولتان را خرج كنيد، نه اينكه اول خرج كنيد و سپس باقيمانده آن را پس‌انداز كنيد.
قانون پيشرفت
فرض كنيد شما هدفي داريد، نوعش فرق نمي‌كند. آيا فكر مي‌كنيد پيشرفت شما يك سير صعودي مستقيم را طي مي‌كند يا اينكه براي رسيدن به آن بايد مراحل مختلفي را پشت سر بگذاريد؟ ترديد نداشته باشيد كه هر پيشرفتي شامل فراز‌و‌نشيب‌‌هاي مختلفي است. كساني كه زود نااميد مي‌شوند و به تلاش ادامه نمي‌دهند متوجه اين قانون نشده‌اند.
به علاوه هنگامي كه هدفي را براي خود تعيين مي‌كنيد (مثل درس‌خواندن، پس‌انداز‌كردن، برنده‌شدن در مسابقه ورزشي و...) اين هدف‌ها شما را به مكان‌هاي جديدي مي‌برد و با امكانات گوناگوني آشنا مي‌كند كه قبل از تعيين هدف اصلا با آنها آشنايي نداشته‌ايد؛ بنابراين تعيين هدف و شكيبايي داشتن براي رسيدن به آن بسيار مهم است.
كارتان را دوست بداريد
چگونه شغل ايده‌آل خود را ايجاد مي‌كنيد؟ براي اين كار 2راه وجود دارد. نخستين راه اين است كه شغل مورد علاقه خود را انتخاب كنيد. اما گاهي هم شرايط به گونه‌اي است كه براي كسب درآمد بيشتر ناچار به انجام كاري مي‌شويد كه دقيقا ايده‌آل شما نيست. بنابراين بايد راه‌هايي پيدا كنيد كه از آن لذت ببريد. يعني شما مي‌توانيد بدون تغيير شغل نيز از كاري كه مي‌كنيد لذت ببريد. سعي كنيد در كار خود مهارت بيشتري پيدا كنيد و بدين‌ترتيب درآمدتان را افزايش دهيد.
آموختن اينكه از موقعيت شغلي خود بيشترين بهره‌برداري را بكنيد، به شما كمك مي‌كند تا كاري را كه به‌واقع دوست داريد، به دست آوريد.
باور درست
شايد شما هم مثل بسياري از افراد نااميد و شكست‌خورده، فكر مي‌كنيد انسان‌هايي هستند كه موفقيت و شادزيستن، حق آنهاست اما شما جزو آنها نيستيد! كاملا در اشتباهيد! اين افراد تفاوتي با شما ندارند؛ تنها فرقشان اين است كه موفقيت و شادماني را حق طبيعي خود مي‌دانند و باور دارند كه شاد و موفق هستند. اما اگر بتوانيد خودتان را باور داشته باشيد و شادماني را حق طبيعي خود بدانيد حتما شادمان نيز خواهيد شد.
قدرت روياها
به‌ندرت ممكن است اتفاق بيفتد كه بدون انديشه و داشتن روياهاي بزرگ بتوانيم به اهداف و علايق خود برسيم. بايد قدرت تخيلمان را به كار بيندازيم و به راه‌هاي جديد فكر كنيم. در واقع ذهن انسان هرچه را بتواند تصور كند، مي‌تواند به آن تحقق بخشد.
شما مي‌توانيد با روياهاي بزرگ شروع كنيد. تا حدي كه مي‌توانيد تصوراتتان را گسترده‌تر كنيد. بگذاريد ذهنتان به نقاط دور پرواز كند. نگران اشتباه‌كردن و شكست‌خوردن نباشيد. كم‌كم روياهاي خود را به مرحله عمل درآوريد و در واقع در دنياي بيرون نيز تمام تلاش خود را براي رسيدن به آن به كار بنديد.
سعي كنيد در نيمه راه خسته نشويد. در هر مرحله سپاسگزار باشيد زيرا سپاسگزار‌بودن، زندگي را غني‌تر مي‌كند و آنچه را داريد هم بيشتر؛ به علاوه باعث آرامش بيشتر نيز خواهد شد.