آفتاب: آنچه در ادامه می‌خوانید، حاصل ساعت‌ها گفت‌وگو با زنان معتاد خیابانی در دو منطقه شوش و مولوی و زنان معتاد خانگی در «TC زنان چیتگر» است؛ کسانی که با وجود تمام تجربه‌های دردناکشان بویژه بر اثر مصرف «شیشه» و بیم‌های آینده، همچنان برای رسیدن به زندگی بهتر می‌جنگند و حالا به تنها چیزی که نیاز دارند محبتی است که کورسوی امید را در دل‌هایشان زنده نگه دارد.

نام‌های بانوان در این گزارش به خواست آنان به صورت مستعار ذکر شده است.

خواندن این گزارش به گروه سنی زیر 16 سال توصیه نمی‌شود.
 
12 ظهر - 2 بهمن - میدان شوش - پارک انبار گندم
 
همه، همدیگر را می‌شناسند. همه مصرف‌کننده هستند. در پارک که قدم بزنی - البته اگر جرأت کنی - پایپ، فندک و حتی سوزن را در دست زن و مرد و پیر و جوان می‌بینی. با یک نگاه می‌فهمند که غریبه‌ای و به حضورت در پارک مشکوک می‌شوند. جلو می‌آیند، سوال می‌کنند که چه‌کار داری و دنبال چه کسی یا چه چیزی هستی؟ من امروز دنبال «فریبا» هستم؛ زنی موادفروش که در «شلتر بانوان» با او آشنا شدم. شلتر، مرکز اقامت شبانه زنان معتاد بی‌سرپناه است، که با مجوز و حمایت سازمان بهزیستی فعالیت می کند.
- بخشید آقا! اینجا فریبا می‌شناسید؟
- فریبا؟ کدوم فریبا؟
- همون که تازه از ترک اجباری فرار کرده، مواد هم می‌فروشه ولی خودش حدود 10 روزه پاکه.
- آهان، فهمیدم کی رو می‌گی. همون پیرزنه. صبح اینجا بود ولی شاید الان رفته مرکز پزشکان بدون مرز. یا شایدم رفته DIC (مرکز ساماندهی معتادان خیابانی) چند تا خیابون اونطرف‌تر.
- نمیدونید کی برمی‌گرده؟ اصلا برمی‌گرده؟
- معلوم نیست ولی صبح اینجا بود. چیکارش داری؟ از کجا می‌شناسیش؟
- یکی از دوستام معرفیش کرده. یه کار شخصی دارم باهاش.
- (زنی که کنار مرد در پارک ایستاده می‌آید وسط بحث): فامیلشی؟ از طرف آقای ... اومدی؟
- نه فامیلش نیستم. یه کار شخصی باهاش داشتم.
- (مرد): دوا می‌خوای؟ پایپ هم دارما. جنس خوب دارم، تایلندی و چینی نیست. با چند سوت (واحد مصرف شیشه) کارت راه می‌افته؟
- نه، من چیزی نمی‌خوام. فقط با فریبا خانم کار داشتم. یه ساعت وایمیستم، اگه نیومد میرم.
 
بقیه درادامه مطلب
ادامه مطلب |  

گزارش جشن تولد پنج سالگی در نمایندگی شهرک غرب ( اینجــــا )

 

مصرف محمد عزیز هروئین بود که توانست پس از سفر اول بمدت 10 و 10 روز باروش درمانی کنگره 60 به درمان و رهایی از اعتیاد برسد و روز چهارشنبه در شعبه آکادمی به جمع سفردومیها بپیوندد .

 
به سختی قبول کرده تا نخ کلاف سردرگم روزهای تاریکش را دوباره از نو باز و سرنوشتش را بیان کند. بانوی جوانی که پنج سال از عمرش را در زیر سقف‌های موقت مقوایی همراه با دلهره و اضطراب، سپری کرده است.
 
مجله مهر نوشت: دستانش را در هم می فشارد، سکوت می کند و مدام به فکر فرو می رود. هر بار که می خواهد موضوعی را بیان کند، رنگ از رخسارش می رود. وقتی یاد آن روزها می افتد، همینکه می خواهد سر صحبت را باز کند، اول یک دل سیر گریه می کند و بعد می خندد و می گوید:«بنویس، روزگار من گریه و خنده است. غم هایش زیاد بود اما حالا خنده اش زیاد شده. خدا را شکر...» دوستانش او را «یاسی» صدا می کنند. زنی بلند قامت و خوش بیانی که روزگاری اعتیاد و بی خانمانی کمرش را خم و او را آواره کرده بود حالا برای خودش دانشجوی درسخوان رشته مدیریت است و برای ما گوشه ای از زندگی اش را بازگو می کند.
 
کسی از گذشته من خبر ندارد!
 
۲۸سال دارد و یکی- دو سالی هست خودش را با درس و کتاب مشغول کرده و کتابچه خاطراتش زندگی قبلی اش را بسته و به قول خودش در صندوقچه گذاشته است که سراغش نرود. یاسی می گوید:« اگر دوستان فعلی ام به ویژه در دانشگاه بدانند که یک روزی من چه سرنوشتی داشتم، بعید است رابطه شان را به من ادامه دهند. اکنون دوستانی دارم که شیوه زندگی ام با آنها تغییر و حسابی حال و هوای متفاوت فرهنگی پیدا کرده است. به همین علت اکنون کسی از گذشته من هیچ چیز نمی داند. از قدیمی ها هم جز یکی از دوستانم که در رشته مددکاری درس خوانده و او را خیلی دوستش دارم، با همه دوستان و آشنایان رابطه ام را قطع کرده ام تا مبادا دوباره بلغزم. حتی دیگر حاضر نیستم خاطرات تلخ و سیاه آن روزها را مرور کنم چه برسد ارتباط با آن دوستان. با یادآوری آن روزها یک حسی مثل خوره به جانم می افتد و تا چند وقت درگیرش می شوم و حالم بد می شود. درست است که آن روزهای واقعی را نمی توانم از تاریخچه زندگی ام پاک و محو کنم و بیرون بیاندازم اما دوست ندارم بازخوانی شان کنم. حالا هم اگر دوستم نبود، سرنوشتم را نمی گفتم. اما فکر کردم شاید بهتر است بخشی از سرنوشت افرادی مثل من را بنویسید تا بلکه یک نفر درس بگیرد و از انحراف دوری کند.»
 
 
 فرار از خانه
 
وقتی اولین بار تنهایی را حس کرده، هشت سالش بوده و در مقطع ابتدایی درس می خوانده است. یک بار هم در دوران راهنمایی به سرش زده تا از خانه فرار کند اما... یاسی آن روزها را چنین  تعریف می کند:« دختر خانواده ای پنج فرزندی هستم که مادرم پس از تولد من فوت و پدرم با دختر عمه اش ازدواج کرده است. همیشه نامادری ام، خواهر و برادرهای بزرگترم را بیشتر دوست داشت. مدام سرکوفت می زد و به من می گفت:« بی عرضه.» بچه هایش هم به من می خندیدند. هر کاری که می کردم یک ایرادی می گرفت. هیچ وقت در مرامش تشکر وجود نداشت. حتی وقت مدرسه رفتم، از همان موقع حرف های او را باور داشتم و فکر می کردم بی عرضه ام. چندسال با هیچ کسی دوست نشدم چون فکر می کردم کسی با من دوست نمی شود. یکبار که از دست کتک هایشان در رفته بودم، چهار ساعت بیرون ماندم اما وقتی هوا تاریک شد، از ترس دوباره به خانه برگشتم ولی برگشتن همانا و دوباره کتک خوردن همان. خیلی سخت بود. او کتک می زد و تهدید می کرد که به پدرم نگویم. تا اینکه در معلم کلاس دومم متوجه مشکل من شد. او خیلی مهربان بود و بهش اعتماد کردم و با او حرف زدم. معلمم با مادر بچه ها زیاد صحبت می کرد. یادم هست با مادر من هم چندباری صحبت کرد اما بی فایده بود.»
 
سراب خوشی های شبانه
 
می‌گوید از بچگی به دنبال راهی برای فرار از خانه بوده و دوست داشته ازدواج کند تا بلکه نجات پیدا کند. یاسی با یادآوری آن روز‌ها بغضش می‌گیرد و صحبت‌هایش را اینطور ادامه می‌دهد: «حوالی میدان امام حسین (ع) زندگی می‌کردیم. وقتی دختری در محله‌مان ازدواج می‌کرد، همه مطلع می‌شدند و بیشتر از همه من دلم می‌گرفت! چون دوست داشتم به جای آن عروس من ازدواج می‌کردم. به همین خاطر با اولین خواستگارم که پسر همسایه‌مان بود، در سن ۱۷سالگی نامزد کردم و بعد درس و مدرسه تعطیل شد. یک عروسی مختصر گرفتیم و با جهزیه کمی راهی خانه او در حوالی میدان خراسان شدم. بدبختی من از‌‌ همان موقع شروع شد. همسرم سعید، اعتیاد داشت و من هم به مرور زمان درگیر اعتیاد شدم. بعد از ازدواج و با‌‌ رها شدن از دست نامادری شرایط زندگی‌ام متفاوت شده بود اما من متوجه آسیب‌های آن نبودم. اعتیاد ذره ذره به جان من رسوخ و مرا درگیر کرد که وقتی به خودم آمدم دیگر خیلی دیر شده بود.» او می‌افزاید: «آدم‌ در شرایط مختلف زندگی متوجه نیست و برای آنهایی که اعتیاد دارند، حواس و قدرت تحلیل شان کم می شود. من هم در آن دوران مدام با توهم زندگی می‌کردم. حالا که به گذشته‌ام فکر می‌کنم افسوس زمان از دست رفته را می‌خورم و آرزو می‌کنم کاش آن دوران را تجربه نمی‌کردم. اما حالا از شرایط این روز‌هایم راضی‌ام و شکر گذار خداوند هستم. »
 
اعتیادی که زود رهاشد
 
گرفتاری های زندگی یاسی وهمسرش از زمانی شروع شده که سعید به خاطر مصرف زیاد الکل، از محل کارش در پیک موتوری اخراج می شود. یاسی می گوید:« خب سعید حالت عادی روحی نداشت پرخاشگر شده بود و با همه دعوا داشت. به همین علت از محل کارش اخراج شد. درست همزمان با وقتی بود که من و او وابستگی شدید به الکل و شیشه پیدا کرده بودیم. اوضاع سخت شده و اجاره خانه مان چند ماه عقب افتاده بود. تااینکه ۶ماه بعد از ناتوانی در پرداخت اجاره، صاحبخانه وسایلمان را که اندازه یک وانت هم نمی شد بیرون گذاشت پول پیشی را که دستش داشتیم بابت بدهی برداشت و ما آواره شدیم. درست آن موقع بود که دوستانمان را شناخیتم. همه ما را تنها گذاشتندو هیچ کسی به ما پول و مواد نمی داد. یک ساختمان نیمه کاره در حوالی نظام آباد بود که چند شب اول را آنجا بودیم. اما اهالی ما را به پلیس تحویل دادند و بعد مجبور شدیم جایمان را عوض کنیم. چندباری تغییر مکان دادیم و هربار زمین خاکی و خلوتی را پیدا می کردیم تا بتوانیم آنجا بمانیم. همزمان وسایلی که داشتیم را کم کم فروختیم تا خرجمان را تأمین کنیم. بی کاری و بی پولی شرایط زندگی مان را دشوار کرده بود. یک روز همسرم که از آلونکی که در آن بودیم بیرون رفت و دیگر برنگشت.»
 
دلهره های شبانه
 
زندگی یاسی پس از فوت همسرش تغییر کرده و دشوار تر شده است. او می گوید:« دیگر تنها شده بودم. هرچه بود، سعید مرد بالای سرم بود. اما وقتی دیگر برنگشت شرایطم سخت شد. چندباری خواستم از دوستانش کمک بگیرم اما کسی کمکم نکرد.شرایط آن روزهایم خیلی سخت بود. زباله ها را می گشتم تا بلکه لباس و غذایی پیدا کنم. میان شمشادهای بوستان شوش تا پارک اندیشه و ملت می رفتم تا شب به صبح برسد. زندگی سختی بود. دراین رفت وآمد ها به چند نفر از زنانی مثل خودم دوست شدم. یک مدت با هم اموراتمان را سپری کردیم اما با آنها دچارمشکل شدیم. آواره بودیم. استرس داشتم. باید خیلی مواظب خودم می بودم. بالاخره کارتن خوابی برای زنان با دشواری های بیشتری همراه است. آن موقع که تنها بودم از ترس اینکه حضور جلب توجه نکند، در تاریکی دراز می کشیدم و روزهای سرد از سرما می‌لرزیدم. به خاطر همین هنوز زمستان را دوست ندارم. دیگر با سگ ها دوست شده بودم. تا اینکه خیلی اتفاقی با دوستم که حالا مددکار است آشنا شدم. شاید باورتان نشود اما وقتی دستم را به سویش دراز کردم که پول بگیرم، او من را شناخت و زندگی ام متحول شد.» وقتی می خواهد از دوستش یاد کند، او را چنین توصیف می کند و ادامه می دهد:« اسمش فرشته است. خودش هم مثل فرشته هاست. خیلی کمک کرد. از ترک اعتیاد تا حمایت شخصی برای ادامه تحصیلم. حالا هم دانشجویم، همه لطف خداست که به واسطه او دستم را گرفت.»
 
پایان شیرین یک کارتن خواب
 
شنیدن روایت زندگی پر نشیب یاسی خیلی مفصل و طولانی است که در این فرصت مجال شرح آن نیست اما یاسی تأکید می‌کند: « شعار نمی‌دهم اما باورکنید خانواده اصلی ترین کانونی است یک بچه به ویژه دختر می‌تواند از آنجا منحرف شود یا به جایی برسد. به همین دلیل مادران می‌توانند نقش خوبی در هدایت و همراهی دخترانشان در راه درست داشته باشند. از خانواده‌ها می‌خواهم با بچه‌هایشان دوست باشند و آنها را از خود دور نکنند تا آنها وقتی محبت یک فردی را در بیرون از خانه می‌بینند، به آن جلب نشوند و زندگیشان دستخوش تغییراتی مثل من و امثال من نشود. زندگی من هم به لطف خدا و همراهی فرشته من که در همه این چند سال برایم خیلی زحمت کشید، تغییر کرد. امیدوارم بتوانم زحماتش را جبران کنم.» او می‌افزاید: « ترک اعتیاد و احیای دوباره زندگی‌ام خیلی سخت بود اما به لطف خدا مهیا شد. خیلی طول کشید و سخت بود تا دیپلم بگیرم و کنکور بدهم ولی موفق شدم. خواستم و تلاش کردم خداوند هم به واسطه دوستان خوب کمک کرد. الان حضور در دانشگاه و هم صحبتی و رفت وآمد با دانشجویان روحیه‌ام را بهبود بخشیده و موجب افزایش اعتماد به نفسم شده است. . زندگی‌ام حالا سرشار از امیدواری و انگیزه شده است. خودم به مدارس می‌روم برای بچه‌ها درباره اثرات مخرب آسیب‌های اجتماعی صحبت می‌کنم تا آن‌ها آگاه شوند و آگاهانه زندگی کنند.»
 
منبع : فرارو
 

معتاد ( نــــــه ) ، مسافـــــــــر ( آری )

این مقاله را اینجا بخوانید

 

روز چهارشنبه یکی دیگه از اعضای لژیون برهائی رسید . وحید حدود 17 سال سابقه مصرف انواع مواد رو داشت . نزدیک11 ماه پیش با مصرف متادون و شیشه به کنگره اومد . 

پی نوشت ------

وحیید عزیز رهائیت مبارک

 

هشدار درباره افزایش آمار زنان سیگاری

فرارو- سازمان بهداشت جهانی، مصرف سیگار را در دسته مصرف مواد مخدر جای داده است. تاثیرات سیگار بر روی سلامتی و انواع بیماری‌هایی که در پی آن به وجود می‌آیند، به مدد رسانه‌های جمعی، امروزه برای همه مشخص و روشن است؛ چه برای آنان که در زمره افراد سیگاری جای نمی‌گیرند و چه خود افراد سیگاری. یکی از هشدارهایی که در طی سال‌های اخیر درباره مصرف سیگار داده شده، سیگار کشیدن زنان است.

طبق آمار بهداشت جهانی، زنان 20% از یک میلیارد و 400 میلیون‌ فرد سیگاری در سراسر جهان را تشکیل می‌دهند. رقمی که رو به افزایش است. طبق گزارش این سازمان، تبلیغات دخانی بسیاری برای جلب مشتری بیشتر در میان زنان منتشر و تولید می‌شود. این تبلیغات تمام کشورهای دنیا، از جمله ایران را، فرا گرفته‌اند.

ایران به‌عنوان یکی از دو کشوری که بیشترین قاچاق‌ها در زمینه تولید سیگار را انجام می‌دهد، همچنین از بیشترین مصرف کنندگان سیگار نیز به شمار می‌آید. سالانه در ایران 65 میلیار نخ سیگار مصرف می‌شود که بنابر آمار 3.5 الی 4 درصد از مصرف‌کنندگان را زنان تشکلیل می‌دهند. شهرام رفیعی‌فر (سرپرست دفتر آموزش و ارتقای سلامت وزارت بهداشت) گفته است: در ازای هر 6 مرد سیگاری، یک زن سیگاری وجود دارد، این رقم در مقابله با سال‌های گذشته، پیشرفت چشمگیری داشته است.

ارائه آمارهای تفکیکی درباره دوجنس زن و مرد، سبب شده تا آمار مربوط به مصرف سیگار توسط زنان نیز بیش از پیش به چشم بیاید. بنابر آمار و نظرسنجی‌های اجتماعی، مصرف سیگار در بین زنان در دهه‌های اخیر سه‌برابر شده‌است. علاوه بر این، سیگار کشیدن زنان که پیش از این امری پنهان و دور از دید بود، در حال تبدیل‌شدن به رفتاری اجتماعی و عمومی است. این موضوع نگرانی‌های بسیاری را در بر داشته و برخی تلاش کرده‌اند تا دلایل افزایش مصرف سیگار در میان زنان را بررسی کنند.

به اعتقاد جامعه‌شناسان و روان‌شناسان، افزایش آمار مصرف سیگار در میان زنان جامعه، امری فرهنگی است و باید آن را همچنان عملی ضد ارزش خواند. طبق بررسی‌های موجود، دسته‌بندی شدن در زمره روسپی‌ها و یا دختران فراری نیز یکی از برچسب‌هایی است که به زنان سیگاری زده می‌شود.

دکتر عالیه شکربیگی (جامعه‌شناس) با اشاره به ضدارزش خواندن سیگار کشیدن زنان، معتقد است: خانواده‌های ایرانی در حال حاضر به سنتی، مدرن، پست‌مدرن و در حال گذار تقسیم می‌شوند و نمی‌توان حکمی قطعی درباره ضدارزش بودن سیگار کشیدن زنان صادر کرد، بلکه باید این امر را در بستر فرهنگی و خانوادگی آن‌ها سنجید.

داده‌ها و پیشینه پژوهشی زیادی درباره دلایل مصرف سیگار در میان زنان وجود ندارد. برخی کارشناسان مواد مخدر لاغر شدن، الگوبرداری از تماشای سیگار کشیدن زنان در فیلم‌های سینمایی و نشان دادن خود به عنوان فردی جذاب و مستقل را از دلایل سیگار کشیدن زنان می‌دانند. شهرام رفیعی‌فر نیز با اشاره به افزایش آمار مصرف سیگار و قلیان بین دختران و زنان، اجتماعی جلوه‌کردن را از دلایل اصلی این امر در میان آنان دانسته است.

دکتر شکوه دیباجی از جامعه‌شناسانی است که بر روی این موضوع پژوهش کرده است. این جامعه‌شناس می‌گوید: سیگار کشیدن زنان نمادی از دختر فراری بودن، زن روسپی بودن و یا شکستن هنجار است.

سیگار و هویت‌بخشی

در پژوهش انجام شده توسط این جامعه‌شناس همچنین آمده است: هویت‌بخشی یکی از دلایل سیگار کشیدن زنان است. احساس کاذب کسب هویت، داشتن ژست زیبا و کسب قدرت، آن چیزی است که بسیاری از زنان سیگاری مورد مطالعه از آن سخن گفته‌اند. حسی که بعد از سال‌ها تغییر می‌کند و این افراد بعد از مدتی مصرف سیگار را مضر و بیهوده می‌خوانند.

آناهیتا خدابخشی (استاد دانشگاه و خانواده درمانگر) نیز اعتقاد دارد یکی از دلایل کشیدن سیگار توسط زنان، یافتن قدرتی برابر با مردان است.

علیرضا عزیزی، جامعه‌شناس دیگری است که در رابطه با مصرف سیگار در میان زنان می‌گوید: به این دلیل که در جامعه ما، کنترل زنان برابر با کنترل جامعه است، هر نوع انحراف زنان از عرف، به‌شدت بزرگنمایی می‌شود. درحالی که سیگار کشیدن زنان یک بهانه اجتماعی و تا حدی نشان‌دهنده مخالفت با قواعد و چارچوب‌های عرفی است.

گذشته از دلایل افزایش سیگار کشیدن زنان، آگاه‌سازی نسبت به تبعات منفی آن بر روی بدن ضروری است. دکتر نصیر دهقان (عضو انجمن بین‌المللی تحقیقات تنباکو و سیگار آمریکا) ضمن هشدار درباره ابتلا به انواع سرطان و بیماری‌های قلبی در مصرف سیگار گفته است: در زنان گروه سنی 30 سال، مصرف سیگار موجب تخریب پوست و تسریع در ایجاد چین‌ و چروک خواهد شد.

آگاهی دادن درباره مصرف سیگار، نیازمند برنامه‌ریزی دقیق و کارشناسی شده‌ای است. علاوه بر کنترل دسترسی به سیگار باید به جنبه‌های آموزشی فرهنگی در مصرف سیگار نیز اندیشید. دکتر شکوه دیباجی بر لزوم آموزش مقابله با سیگار توسط افرادی با دانش و فهم بالا از موضاعات فرهنگی تاکید کرده است. چرا که در غیر اینصورت با افزایش بی‌رویه آن در میان زنان روبرو خواهیم بود.

 
 

تصویر آخرین قطعه آدامس نیکوتین من پس از یک سال درمان در لژیون ویلیام وایت . فردا جمعه قراره به دستور جناب مهندس دژاکام مصرف آدامس نیکوتینم قطع بشه . بیش از یک سال درمانم طول کشید . دراین سفر آقای بهمن سبحانی زحمت راهنماییمو به عهده داشتن که صمیمانه ازشون تشکر می کنم همینطور از بنیان کنگره 60  بخاطر تمام زحماتشون در مسیر هموارسازی راه رهائی انسانها از بندهای اهریمن تشکر می کنم و دستاشو می بوسم . امشب بی اختیار یاد شب و روزهای قبل ار درمان اعتیاد و قطع مصرفم افتادم که دل تو دلم نبود برای رسیدن ...

فردا هم قراره برسم . برسم به اونجا که یه روزی رسیدن بهش یک شوخی خنده داربود .

 

اونایی که هجرانو تجربه دارن می تونن بفهمن که رسیدن یعنی چی . فقط اونا می تونن بهتون  بگن که وصل تا چه اندازه شیرینه .

بی قرار رسیدن فردام . هر رسیدنی در مسیر ارزشها طعم دل انگیز خودشو داره که قابل وصف نیست .

فردا پرونده اعتیادم به سیگار بسته میشه 

فردا من می رسم ...

 

مسافر علی ضیائی 

 

جیب هایت را پر کن

از سپیده و آفتاب

وقتی به دیدار کسی میروی

که در گودترین جای شب

به انتظار تو است.

( رضا چایچی )

 

 

 

Make your flash banner free online