رفتیم رفتیم،نشستیم ،شکستیم فرو ریختیم و از هم پاشیدیم .فتادیم ، ایستادیم ،دویدیم ، شکفتیم ، پرپرشدیم.

ببغض بغض باریدیم  و بهار بهار تازه شدیم آسمان آسمان ستاره باران شدیم.

و حال پراز ستاره ایم ؛پراز ترنم باران پراز شبنم که برگ گلی را روح بخشد پراز اشک و لبخند،پراز یاس و اقاقیا پراز التهاب، پر از گام و پراز فریاد...

فریاد از این که مسافریم .من آمنه یک همسفر به همراه همسرم،  مسافر علی  ، چند صباحی جا ماندیم  از هر نفرت و محبتی  دور ماندیم  ؛در هیچ لحظه ای نبودیم و هر آن به خود واگذاشته شدیم متعلق به هیچ زمان و مکانی نبودیم و به هیچ قبیله ای نسبت نداشتیم .به هیچ زیبایی، شبیه نبودیم و لهجه ی هیچ کس برایمان دگر ،شیرین و آشنا نبود و تنها در یک دایره و یک دور باطل محکوم به حرکت بودیم دایره ای شیشه ای به نام اعتیاد که با هر نفسم و هر قدم  اواری از خشم و ترس  بر سرمان فرو میریخت.

 مسافرم معجزه ای است که فریادش می زنم ، چرا که چشم اعتیاد را کور و پایش را لنگ کرد و برای همیشه پرونده اش را با هرنوع ماده مخدر بست .

ایشان به روش  تدریجی، مصرف ماده مخدر خود را کم و به صفر رساند و درمان شد  و همه ی این ها به لطف خداوند قهار و مهربان و بنیان کنگره 60 ،مهندس حسین دژاکام و کمک راهنمایان گرامی مان که در همین مسیر درمان شده اند صورت پذیرفت.

و امروز هردو به عنوان خدمتگزار و راهنما فرصت حضور داریم و به انسان های دردمند که در اعتیاد غوطه ورند و هیچ راه خلاصی ندارند، کمک می نماییم .

  غبار غفلت از چشمانمان زدوده شده است از این رو فریاد برمی آوریم و برای انجام این عمل عظیم خدا راشکر می گوییم و یاریگر دستان پراز التهاب اما سبز و چشمان همیشه تب دار و منتظرتان خواهیم بود.

برای ما "معجزه " شد برای شما هم  که در اعتیاد غوطه ور هستید ،درمان و اعجاز در بند بند و رج رج زندگی تان اتفاق خواهد افتاد مشروط بر این که خود را طلب کنید و از هیچ تلاشی فروگذار نباشید و و از حق و صبر پیروی کنید.

با احترام آمنه و علی ضیائی

یا حق.

 

 

همانطور که مستحضرید روزانه مطالب بسیاری در سایت کنگره 60 منعکس می گردد که افراد بسیاری اعم از مسافران و همسفران و یا اشخاصی در جاهای دورافتاده با کنگره 60 آشنا و جهت درمان فرد مصرف کننده شان تماس گرفته و یا مراجعه می کنند. و من به عنوان کسی که دستش را بر پلکان همین نردیان گرفت و از همین جا بالا آمد می خواهم بیشتر به مقوله ی نوشتن در سایت و وبلاگ های کنگره بپردازم . اعتقاد من بر این است که در کنگره 60 گره های ما از جایی و روزی باز می شود ؛

کنگره 60 خوانی است که هر کدام در گوشه ای از آن می نشینیم و هرکس فراخور حالش از آن بهره می برد،برای درمان اصولی و صحیح باید پیوسته آموزش دید امواج هماره در رفت و آمد هستند و آنچه بردنی است با خود می برند من چه دارم و چه اندوخته ام برای حال خوش . برای کشف دانش های نادیده و ناشناخته باید از خود سبقت بگیرم و باید در آموزش باشم و این تنها کافی نیست باید آن چه می آموزیم به دیگران اتقال دهیم تا اجازه ی دسترسی به سطح دانش ها و علوم بالاتر پیدا کنیم. هرکس به زعم خود حرفی برای زدن و کاری برای انجام دادن دارد حرفی که دیگری نباید بزند و کاری که شخصی دیگر هرگز نمیتواند انجام دهد،هرکس بهانه ای می کشدش به سجود و یا به پرواز میخواندش . تصورم بر این است که هفته ی سایت به دو منظور در دستورجلسات گنجانده شده است یکی قدردانی و تشکر از مسئولان و خدمتگزاران سایت و دیگری پی بردن به اهمیت این موضوع و استفاده از منابع و مباحث موجود در سایت. گاه عزیزی امکان حضور در شعب را ندارد و با دسترسی به سایت می تواند از اخیرترین اخبار و اطلاعات آگاهی یابد و به قوانین جدید پی ببرد ،ناگفته نماند که از طریق مقالات و تصاویر منعکس شده در سایت کنگره 60 پیام خود را به جهانیان میرسانیم که اعتیاد درمان دارد. آن قدر سایت کنگره 60 مهم است که که جناب مهندس در سال های اخیر از آن به عنوان یک نمایندگی یاد کرده اند و وبلاگ ها و سایت همانند شعب، قوانین مربوط به خود را دارند هر کس به هرشکل نمی تواند در آن فعالیت کند و همانند شعب از قداست خاصی برخوردار است و اما نوشتن؛

در هر سر یک اندیشه است و وقتی مطالب مختلف را می خوانیم از افکار و اندیشه های دیگران بهره می بریم و بعد با توجه به عقل خود به نتیجه می رسیم و اما مزیت دیگر وقتی مطالب دیگران را می خوانیم و یا مطلب را می نویسیم گره های خودمان نیز باز می شود شما دوست عزیز مهم نیست در چه جایگاهی باشی ؛سفر اولی باشی یا سفر دومی کمک راهنما باشی یا 10 سال از رهایی شما گذشته باشد در هر جای سفر که باشی باز یک نفر هست که یک قدم از شما عقب تر است و محتاج نگاه شماست آن جا که شما امروز ایستاده ای شخصی آرزویش را دارد پس بشتاب به یاری دستانش.

بدان که نگاه تو خدمت تو و افکار و اندیشه ی تو تنها یک نفر و یک نفر را حرکت دهد کافی است حتی اگر نتوانی خوب بنگاری همین که رها شده ای و به دل اعتیاد رفته ای و از آن عبور کرده ای ارزشمند است همین را به دیگری بیاموز؛بنویس ،صحبت کن ،طرح بزن، خط بکش و فریاد بزن قطعا کسی هست از جنس تو که حرفت را می فهد آن چه برای تو تکراری است و امری عادی برای او شفا بخش است بیاموز و بیاویز به عطر خوش زهایی به قول شاعر:خوش به حال گیاهان که عاشق نورند و دست منبسط نور بر سر آن هاست

. باور کنید من و مسافرم و همه ی مسافران و همسفران رهایی خود را مدیون و مرهون قدم های استوار خویشیم و بس. فرمان رهایی صادر نمی شود مگر آن که تو بخواهی و در زمان تا می توانی بیاموزی و و به زمان ارزش بدهی اما بدان تا آن چه آموختی به دیگری ندهی جزئی از تو نخواهد شد. شنیده اید بارها شنیده اید که شکر نعمت نعمتت افزون کند کفر نعمت از کفت بیرون کند و شکر گزار بودن تنها به زبان نیست همین که در تلاشم که انسان بهتری باشم همسری بهتر فرزندی بهتر پدر یا مادر بهتری معلم بهتر مرزبان و یا راهنمای بهتری ...

همه ی این ها یعنی قدر آن چه را که دارم می دانم ،حد خود را می دانم و به آن چه دارم ارج می نهم و برای بهتر شدن و ارتقا خود تلاش می کنم و متعاقباً آن چه را که دارم برای خدمت به نوع بشر و در جهت خیر و صلح به کار می بندم(کاری که د رکنگره 60 به عنوان خدمت انجام می دهیم ) یعنی من انسان شاکری هستم و بدین ترتیب هر لحظه به من اضافه می شود امیدوارم توانسته باشم به اهمیت سایت و خدمت در آن و امر نوشتن به خوبی پرداخته باشم ،من مفتخرم به عنوان عضو کوچکی از کنگره 60 خود را نویسنده این مجموعه ی بزرگ معرفی کنم و بگویم که من از خدمت در سایت کنگره 60 نیز به حال خوش رسیده ام و باز برخود لازم می دانم که بگویم که نوشتن قدم های من را که روزی آهسته بود پیوسته کرد و قوت داد و مرا به جایگاه های خدمتی دیگر رهنمون کرد جا دارد که این هفته را به تمامی خدمتگزاران عزیز در عرصه ی سایت تبریک بگویم و بابات زحماتشان مراتب تقدیر و تشکر خود را برسانم .

و در آخر: همه شب نماز خواندن همه روز روزه گرفتن همه ساله از پی حج سفر حجاز کرد زمدینه تا به کعبه .... به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد که به روی نا امیدی در بسته باز کردن

 

با احترام همسفر آمنه ضیاء

 

تهيه آن ماده يا مشاهده بساط مصرف يا ديدار با هم منقلي ها يا هم پياله يي ها، هوس مصرف اين نوع ماده ها در فرد بيدار مي شود؟ چرا ترک اعتياد مي تواند طاقت فرسا و گاهي غيرقابل تحمل باشد؟ چرا دگرگوني هايي که يک ماده اعتيادآور به وجود مي آورد، مدت ها پس از ترک مصرف آن، باقي مي ماند؟ پاسخ همه اين پرسش ها در مغز ما نهفته است. استفاده نابجا از مواد اعتيادآور، دگرگوني هايي در مغز به وجود مي آورد، نظام هاي انگيزشي آن را به يغما مي برد و چگونگي فعاليت ژن هاي آن را تغيير مي دهد. مغز يک معتاد هم از نظر فيزيکي و هم از نظر شيميايي با مغز يک فرد عادي تفاوت دارد. هنگام تبديل شدن يک مصرف کننده اختياري به يک مصرف کننده اجباري، آبشاري از تغييرهاي عصبي رخ مي دهد که يکي از مهمترين آنها اين است: کوکائين، نيکوتين، هروئين، آمفتامين و ديگر داروهاي اعتيادآور، مرکز لذت مغز را تغيير مي دهند.

پشت پرده مرکز لذت

وقتي مرکز لذت، که مرکز پاداش نيز ناميده مي شود، فعال است، احساس خوشي و لذت در ما به وجود مي آيد. خوردن قطعه يي از يک کيک، مقداري ماکاروني يا هر غذاي ديگري که دوست داريد، اين مرکز را فعال مي کند. برنده شدن در يک رقابت، پذيرفته شدن در يک آزمون، مورد ستايش قرار گرفتن و ديگر تجربه هاي خوشايند نيز اين مرکز را فعال مي کند. سلول هاي عصبي که مرکز لذت را مي سازند، با زبان شيميايي دوپامين با هم ارتباط برقرار مي کنند. اين مولکول به عنوان پيام رسان عصبي از يک نورون (سلول عصبي) به نورون ديگر مي رود، بر ميزان آزاد شدن پيام رسان از نورون هاي ديگر تاثير مي گذارد و احساسي از خوشحالي ملايم تا سرخوشي شديد را به وجود مي آورد. داروهاي اعتيادآور غلظت دوپامين را در مرکز پاداش مغز افزايش مي دهند. اين داروها نسبت به يک عمل رفتاري، خوردن يک غذاي خوشمزه يا برنده شدن در يک مسابقه، غلظت دوپامين را بيشتر افزايش مي دهند. البته هر دارو اين کار را به شيوه متفاوتي انجام مي دهد: کوکايين جلوي فعاليت مولکولي را مي گيرد که در حالت عادي دوپامين هايي را که پيرامون نورون ها پخش شده اند، برداشت مي کند. وقتي کوکائين همه جايگاه هاي روي اين مولکول را که پروتئين ترابر ناميده مي شود، اشغال کند، جايي براي دوپامين باقي نمي ماند. بنابراين دوپامين پيرامون نورون ها مي ماند و مرکز لذت را روشن نگه مي دارد.

آمفتامين ها نيز مانع فعاليت پروتئين ترابر مي شوند. به علاوه آنها باعث آزاد شدن دوپامين از کيسه هاي کوچکي به نام وزيکول مي شوند که نورون ها، دوپامين را درون آنها اندوخته مي کنند. دوپامين بيشتر به مفهوم تحريک شدن نورون هاي بيشتري در مرکز لذت است.

هروئين نورون هاي داراي دوپامين را تحريک مي کند تا اين مولکول پيام رسان را به ناحيه يي از مرکز لذت به نام هسته آکومبًنس رها کنند. به علاوه، هروئين همان نورون هايي را تحريک مي کند که مخدرهاي طبيعي مغز آنها را تحريک مي کنند. الکل باعث آزاد شدن دوپامين، سروتونين (که احساس خوشي را در ما تنظيم مي کند) و مخدرهاي ذاتي مغز مي شود. الکل ميزان گلوتامات را نيز تغيير مي دهد. اين پيام رسان عصبي، نورون هايي را تحريک مي کند که باعث سرخوشي آغازين الکل مي شوند. به علاوه، الکل ميزان توليد مولکولي به نام گابا را تغيير مي دهد. گابا از تحريک شدن نورون ها مي کاهد و در نهايت بيشتر الکل نوش ها را خواب آلود مي سازد.

خوشي به ناخوشي مي رسد

تا اينجاي داستان، زياد بد نيست، مرکز لذت تحريک مي شود و فرد سرخوشي فراواني را تجربه مي کند. اما يک داروي اعتيادآور در درازمدت نمي تواند چنين اثرهايي داشته باشد. با مصرف پيوسته دارو، دگرگوني هاي پايداري در مغز به وجود مي آيد: مصرف داروي اعتيادآور، تعداد گيرنده هاي دوپامين را کاهش مي دهد.

گيرنده ها به زبان ساده دستکش هاي مولکولي هستند که روي نورون ها قرار دارند و پيام رسان هاي عصبي در حال گذر را همانند توپ پرتاب شده، به چنگ مي آورند. اما هرچه مصرف داروي اعتيادآور ادامه پيدا کند، شمار گيرنده هاي دوپاميني بيشتر کاهش مي يابد زيرا مغز تلاش مي کند مرکز لذت را که بيش از اندازه فعال شده است، از راهي آرام کند. داشتن گيرنده کمتر به مفهوم اين است که دوپامين کمتري به دام مي افتد و در نتيجه، مرکز لذت آرام مي شود. اما اکنون قانون «نتيجه هاي ناخواسته» به اجرا درمي آيد. وقتي شمار گيرنده هاي دوپامين کاهش يابد، ضربه يي که براي ايجاد خوشي و لذت به کار گرفته مي شود، کارساز نيست. اين رويداد، اساس مولکولي تحمل است. يعني، دارو پس از مصرف پيوسته، همان اثرهاي آغازين را ندارد و معتاد براي به دست آوردن سرخوشي آغازين، بايد مقدار مصرف خود را بالاببرد. اما مشکل بدتري هم وجود دارد. نابودي گيرنده هاي دوپامين به مفهوم اين است که تجربه هايي که در حالت عادي احساس خوشي و لذت به وجود مي آورند، عقيم مي مانند. يک غذاي خوشمزه، يک گفت وگوي جالب يا يک پيغام عالي، هيچ کدام به اندازه دوران پيش از اعتياد، هيجان و خوشي به پا نمي کنند. از اين رو معتادان به اين باور مي رسند که تنها راه فرار از احساس بيچارگي و درماندگي، اضطراب و نگراني و حتي افسردگي، مصرف داروي بيشتر است. به عبارت ديگر، مصرف آغازين ممکن است براي به دست آوردن خوشي و لذت باشد، اما اعتياد به خاطر دوري از حقارت، نگراني و نااميدي بي پايان است. درد و رنج ترک اعتياد نيز نتيجه مستقيم دگرگوني هايي است که دارو در دستگاه دوپاميني مغز به وجود مي آورد. ترک اعتياد و پرهيز از مصرف دارو، مغز را از تنها منبع دوپاميني که احساس خوشي را مي آفريند، محروم مي سازد. بدون آن به نظر مي رسد زندگي ارزش زندگي کردن را ندارد. براي نمونه، وقتي يک هروئيني به هروئين مورد نياز خود دست پيدا نمي کند، به شدت به درد حساس مي شود، پيوسته به دل آشوبي و تهوع دچار مي شود و لرزش غيرارادي دارد. از اين رو، متخصص ها، اعتياد را نوعي بيماري مغزي مي دانند: بيماري که با عمل ارادي مصرف دارو آغاز مي شود، اما وقتي فردي به اين بيماري دچار شد، ديگر نمي توان به او گفت: «بس کن»، درست همان طور که به يک سيگاري نمي توان گفت به آمفيزم دچار نشو. خلاصه، آغاز کار ممکن است ارادي باشد، اما پايان اين طور نيست.

ادامه مطلب |  

معاون بهداشت وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی گفت: ایرانیان سالانه 65 میلیارد نخ سیگار دود می کنند و 30 درصد سیگار موجود در بازار ایران قاچاق است.

به گزارش ایرنا از وزارت بهداشت، علی اکبر سیاری در نشست با مسوولان نیروی انتظامی، اقدامات کنترلی ناجا در بخش های گوناگون را موجب ارتقا بهداشت و سلامت جامعه دانست و خواهان بررسی زمینه های همکاری و انعقاد تaفاهمنامه شد.

به گفته وی، مقرر شد کمیته ای متشکل از دو نماینده از طرفین، زمینه های مشترک همکاری مشترک را مشخص و اعلام کنند.

معاون بهداشت وزیر بهداشت گفت: برخی موارد انتظارات ما از ناجا و برخی موارد مربوط به انتظارت ناجا از معاونت بهداشت وزارت بهداشت و برخی موارد نیز مربوط به حوزه کارهای مشترکی است که می توان انجام داد.

سیاری افزود: 30 درصد سیگارهای موجود در بازار قاچاق هستند در حالیکه در کشورهای مشابه ما این میزان 10 درصد است، بنابراین یکی از موارد همکاری معاونت بهداشت و ناجا می تواند این امر مهم باشد.

وی ادامه داد: به کنوانسیون منع دخانیات جهان قول داده ایم 30 درصد مصرف سیگار در ایران را کاهش دهیم، اکنون 65 هزار نفر سالانه بر اثر مصرف سیگار در کشور فوت می کنند، سالی 65 میلیارد نخ سیگار در کشور مصرف و 10 هزار میلیارد تومان از پول مردم دود می شود.

سیاری افزود: وضعیت قلیان از سیگار هم بدتر است و توزیع آن با سادگی صورت می گیرد.

وی، مواد مخدر و معتادان، کارتن خواب ها، مبتلایان ایدز که بر اثر تزریق مواد مخدر به ایدز مبتلا شده اند را دردهای اجتماعی جامعه دانست که باید با همکاری طرفین مورد رسیدگی قرار گیرد.

شیوع ایدز در بین کودکان کار 40 درصد بیشتر از کل جامعه
سیاری با بیان اینکه میزان شیوع ایدز در کودکان کار 40 درصد بیشتر از سایر مردم است، بیان داشت: آسیب های اجتماعی در جامعه از افزایش طلاق، کودکان خیابانی و زنان روسپی موارد دیگری هستند که می توانند زمینه های همکاری مشترک قرار گیرند.

معاون بهداشت وزیر بهداشت گفت: یک میلیون و 200 هزار اماکن عرضه کننده مایحتاج غذایی و اقلام ضروری مردم در کشور وجود دارند که بدون همکاری معاونت بهداشت و ناجا نظارت بر آنها ممکن نیست.

وی ادامه داد: در بحث حوادث جاده ای از معاینات ادواری رانندگان تا سایر زمینه ها موارد وجود دارند که دو معاونت با همکاری در این زمینه بسیار می توانند در کاهش آسیب ها به خانواده ها و جامعه کمک کنند.

سیاری برنامه «ان سی دی» - NCD - یا کنترل بیماری های غیرواگیر وزارت بهداشت را مورد اشاره قرار داد و گفت: باید تا 10 سال دیگر، 25 درصد مرگ و میرهای افراد بین 30 تا 70 سال را کاهش دهیم.

وی با اشاره به مشکلات حال و آینده کشور بر اثر شیوع بیماری های غیرواگیر، افزود: شیوع مصرف دخانیات، تغذیه ناسالم، کم تحرکی، مصرف الکل، عوامل خطر بیولوژیک همچون فشار خون، دیابت، اضافه وزن و چاقی در جامعه زمینه های همکاری دو نهاد را بیش از پیش ضروری می سازد.

مصرف سالانه 420 میلیون لیتر الکل در کشور
معاون وزیر بهداشت با اشاره به مصرف سالانه 420 میلیون لیتر الکل در جامعه، اپیدمی بیماری های واگیر و همه گیری هایی که هر چندگاه در کشور از این رهگذر اتفاق می افتد را متذکر شد و گفت: گستره این بیماری ها بسیار زیاد است.

سیاری از بیماری های منتقله از حیوان به انسان مانند سالک، گزیدگی ها، تردد دام ها در شهرهای مختلف و انتقال بیماری ها از این طریق گرفته تا کنترل مرزها و اپیدمی های آنفلوانزای پرندگان وبا، ذبح غیرمجاز دام و همچنین شیوع بیماری های واگیر در مناسبت هایی مانند اربعین که می توان با همکاری بیشتر با یکدیگر آنها را کاهش داد و راحت تر مهار کرد.

معاون بهداشت وزیر بهداشت خاطرنشان کرد: بهداشت باروری، عرضه غیرمجاز مواد غذایی، بهداشت دهان و دندان، موانع بازدید بهداشت کاران از مراکز نظامی که گاهی ایجاد می شوند و همکاری های پژوهشی سایر زمینه های همکاری معاونت بهداشت و معاونت بهداشت امداد و درمان ناجا هستند.

وی خواستار تشکیل کمیته ای برای بررسی زمینه های همکاری و سپس انعقاد تفاهمنامه برای اجرایی شدن موارد همکاری شد و این پیشنهاد مورد استقبال مسوولان معاونت بهداشت، امداد و درمان ناجا قرار گرفت.

 

یک روز به خود میاید و میبیند تا خرخره در گرداب تنگ و تاریک اعتیاد فرو رفته است .همان روزی که با دیدن چهره زرد و بی رمقش در آینه در میابد که چقدر فاصله گرفته است از روزهای شاداب و پرنشاط جوانی ... همان روزی که با تمام وجودش احساس می کند که چوب حراج زده است به آبرویش ، و غرور مردانه اش زیر لگد مال چکمه های بی حرمتی خرد شده . باانگشتهای بیجانش دستی به تصویرش برسطح سرد اینه می کشد .انگار آینه هم او دیگر نمی شناسد .آنچه در یک لحظه تمام وجودش را فرا میگیرد و مانند جریان برق فشار قوی به بند بند وجودش رخنه میکند چیزی بجز افسوس نیست . این را آه عمیقی که میکشدگواهی میدهد!


کجاست ان همه سرزندگی ؟
آرزوهایت چه شد ؟
و سوالاتی ازاین دست که بی پاسخی شان دلیلی می شود که اشکی سرد ، حتی سردتر از آینه پیش رویش در چشمان نیمه بازش حدقه بزند و قطره ای عجول مهمان ناخوانده گونه استخوانی اش بشود . هاله ای از اشک باعث می شود تصویرش را در آینه تارتر ببیند . 30 سال بیشتر ندارد ولی آنچه از چین و چروکهای منتها علیه چشمان گود افتاده اش و همینطور دندانهای یکی در میان او می توان تخمین زد ، سنی حدود 50 سال است . مشتش را گره میکند و با هر آنچه قوت دارد برتصویری که روی آینه نقش بسته است میکوبد . در چشم بهم زدنی آنچه بر زمین پخش می شود تکه های خرد شده آینه است . هر تکه را که نگاه میکند بجزچهره درب و داغان خود چیزی نمیبیند که نمبیند. سوزش دستش او را بخود میاورد . نتیجه نگاه کردن به دستش ، دیدن قطرات خونی است که بی وقفه به زمین می افتند . به دیوار پشت سرش تکیه می دهد . چشمانش را میبندد و در یک آن تصمیم میگیرد که ترک کند این لامسب را که به این روزش انداخته .
همسر جوانش باردار است . ولی شور و اشتیاقی از به دنیا آمدن فرزندی نمی توان در چشمهایش پیدا کرد . آنچه هست همه دلشوره و است و تشویش ، پریشانی است و غم . انتظار طلوع دوباره آفتاب بر زندگی سرد و یخ زده اش آرزویی شده بس بعید و دست نیافتنی. حس می کند مثل پروانه درون پیله از یاد رفته . دلش هوای روزهای خوش رفته رادارد و دلیل ماندنش هم در کنار مردی که تنها سایه ای از آن باقی مانده است همین خاطرات خوش زنگار گرفته اند .
انگار بهار هم او را فراموش کرده است و تمامی روزهایش تاریک و زمستانی ست . هوا تاریک شده است .زنگ درب بصدا درمیاید . زن به جای رفتن به طرف آیفون و باز کردن درب بسراغ کلید برق می رود و تنها چراغ خانه را خاموش می کند . ترس و دلهره زن جوان با تکرار ممتد صدای زنگ بیشتر و بیشتر می شود . صاحبخانه است . بنده خدا پنج ماهی می شود که کرایه خانه اش عقب افتاده و هر شب که می آید نه چراغی روشن است و نه کسی درب را برویش باز می کند . دوهفته است که مرد صاحبخانه هر شب به درب خانه زن و مرد جوان که چه عرض کنم خانه خودش می آید و دست خالی برمی گردد.


بیچاره آن دو نفر . زن جوان و نوزادی که درون شکم دارد را می گویم . چه روزوشبهای تلخ ودلهره آوری را باید تجربه کنند . ؟ ممکن است بپرسید پس مرد جوان چه شد ؟ می گویم :

صبح شده است و جوان که شب گذشته تا سر حد مرگ کراک مصرف کرده است نشاگیش فرو کش کرده ا. برمی خیزد . این بار تصمیمش جدیست . تصمیم گرفته از اطاق بیرون نرود . همسرش را صدا میزند . و می گوید : من می خواهم هر طوری شده ترک کنم . این دفعه آخرست . در را ببند و از پشت قفلش بکن .

زن جوان در این مدت سه سال زندگی مشترکش این چند مین بارست که این درب لعنتی را قفل کرده و به یک روز نکشیده عجز و ناله و فریادهای شوهرش از روی خماری مجبورش کرده که درب اطاق را بازکند . انگار همین دیروز بود که مختصر جواهری که داشت فروخت تا همسرش در فلان کلینیک بستری شود برای سمزدایی . متادون درمانی ، طب سوزنی ، داروی گیاهی ، و ... چند روز بیشتر طول نمی کشید . درست همان موقع که زن جوان فکر می کرد قصه اعتیاد همسزش به پایان رسیده و شامی مطابق میل وی آماده میکرد و سفره را می چید که مردش از راه برسد . جوان نشه و چرت زنان کلید را به در می انداخت و وارد می شد و بدون هیچ توجهی به همسرش و سفره رنگینی که چیده ، به اطاقی میرفت و...

این روشها تنها ارمغانی که برای زن جوان داشت این بود که هربار جیبهای لباسهای همسرش را خالی می کرد برای شستن در ماشین لباسشویی ، مخدر تازه ای پیدا میکرد . فقط همین ...!


بااحترام.مسافرعلی ضیاء

 

همان‌طوری که هستی بر پایه تکامل بناشده مطمئناً نمی‌توان جزئی از آن را یافت که تحت‌الشعاع این موضوع قرار نگیرد. با تکامل روشنی‌ها متقابلاً تاریکی‌ها نیز بایستی روزبه‌روز کامل‌تر شوند. در ابتدای امر مواد مخدری مانند تریاک، حشیش و اصطلاحاً مواد مخدر طبیعی که پایه‌ای گیاهی و طبیعی داشتند وارد میدان شدند و توانستند افرادی را به کام تاریکی بکشانند. ولی با پیشرفت علمی که درونش اثری از انسانیت و کمال نبود، دانایان نادان توانستند از کشف ماده‌ای بزرگ پرده‌برداری کنند بنام‌های متیل آمفتامین، شابو، آیس، کریستال مت، شیشه و... که به‌هیچ‌عنوان قابل‌مقایسه با مخدرهای طبیعی نبود.

شیشه مخدری صنعتی است که در آزمایشگاه‌های زیرزمینی از ترکیب ماده اصلی آمفتامین (که از آن در تولید مخدرهای دیگر نیز استفاده می‌شود) با اسیدهای مختلف تولید می‌شود. شیشه‌ای که درگذشته تولید می‌شد خیلی گران‌قیمت‌تر از شیشه‌های امروزی بوده است. و این امر به دلیل استفاده مستقیم از آمفتامین بوده ولی دلالان مخدر برای ارزان‌تر تمام شدن تولید و درنتیجه سود بیشتر، این آمفتامین را به‌صورت مصنوعی از قرص‌های آنتی‌هیستامین مانند افدرین استخراج کرده که باعث چندین برابر شدن تخریب آن و ایجاد اثرات جانبی وحشتناکی روی شخص مصرف‌کننده می‌شود. مصرف شیشه باعث افزایش دوپامین که نوعی ماده شادی‌آور و نشاط‌آور است می‌شود و در روزهای اولین به شخص احساس جاودانگی می‌دهد و درنهایت آن‌قدر این افزایش، کاهش پیدا می‌کند که شخص احساس می‌کند فانی‌تر از هر موجود دیگری است و همین حس تبدیل به ناامیدی بسیار زیادی شده که در موارد زیادی هم منجر به خودکشی می‌شود که در بین مصرف‌کننده‌های شیشه رایج است. افزایش دوپامین در شخص باعث بروز بیماری اسکیزوفرنی می‌شود. مصرف‌کننده صداهایی می‌شنود، چیزهایی می‌بیند و حس می‌کند که منشأ آن‌ها دنیای فیزیکی نیست. این وضعیت ادامه پیدا می‌کند تا شخص دوقطبی و یا اصطلاحاً بایپولار می‌شود. یعنی لحظه‌ای خوب است و یک ثانیه بعد در بدترین حالت روانی قرار دارد. این چرخه آن‌قدر ادامه پیدا می‌کند و مصرف‌کننده دچار فراز و نشیب‌های زیاد درونی می‌شود تا جایی که دیگر قادر نمی‌باشد فرق بین خواب‌وبیداری را تشخیص دهد. نمی‌داند کاری که در حال انجام دادنش است یک خواب گذرا است یا یک کابوس ابدی است. بنابراین برای خلاصی از این کابوس حاضر است دست به هر کاری بزند و به هر ندایی که فقط خودش قادر به شنیدنش است، پاسخ مثبت دهد. ندایی که خیال شفاست و از هر صدایی برایش واقعی‌تر است.

این موجود اهریمنی را قربانی کن تا خداوند تو را نجات دهد. بی‌اطلاع از اینکه این موجود اهریمنی پدر، مادر، خواهر، برادر، همسر، فرزند و دوست و آشنایی است که در حال زندگی با اوست. قتل در اثر خماری مخدرهای طبیعی رایج نیست ولی آمار قتل و خودکشی به‌واسطه مصرف شیشه، بیداد می‌کند. شیشه عوارض بسیار زیادی بر روی جسم و روان شخص مصرف‌کننده می‌گذارد که یکی دیگر از آن‌ها شکاک شدن شخص یا اصطلاحاً پارانویید است. به همه‌چیز، به‌کل سیستم و حتی به خودش مشکوک می‌شود. دنیا را مانند یک دوربینی می‌بیند که همه در حال رصد کردنش هستند. حتی فکر می‌کند درون چشم خودش دوربین کار گذاشته‌اند که درنتیجه چشم خود را خالی می‌کند! تمام روزنه‌های خانه را می‌پوشاند، ارتباط با دنیای بیرون را قطع می‌کند تا شاید از این جاسوسی در امان بماند! از ترس حمله جاسوسان همیشه سلاحی سرد با خودش حمل می‌کند. قدرت تصمیم‌گیری و قضاوتش به‌شدت کاهش پیدا می‌کند.

دچار این توهم می‌شود که همه‌چیز را بیشتر و بهتر از همه می‌داند و فقط و فقط خودش است که کاملاً می‌داند. به انسان‌های دیگر به چشم افرادی که در خواب هستند نگاه می‌کند و خود را همیشه بیدار می‌داند. شیشه در ابتدای امر ممکن است امتیازهای زیادی به شخص بدهد که همان در باغ سبز است ولی در ادامه وی را دچار چنان سقوطی می‌کند که بی‌سابقه است. یکی مواردی که امروزه خیلی از جوانان به این دلیل به مصرف مواد مخدر روی می‌آورند، مشکلات جنسی است. مصرف شیشه در وهله اول این‌گونه مشکلات را کاملاً برطرف می‌کند. تا جایی که شخص مصرف‌کننده ممکن است خداوند را برای یافتن این ماده جادویی شکر کند!! ولی چیزی که اول به او می‌دهد را نیز اول از او می‌گیرد. از چاله درآمده و به چاه می‌افتد. مشکلش بیشتر و بیشتر که شده، یک مشکل بزرگ‌تر به نام شیشه هم به آن اضافه‌شده که آن را راه گریزی نیست.

دهانه پروستات با مصرف بیشتر که شاید بتواند به‌روزهای نخست بازگردد، گشاد شده و باعث می‌شود در هنگام ادرار بی‌اختیار منی هم به همراه آن خارج شود و این یعنی اختلال در عملکرد طبیعی سیستم که درنهایت منجر به نابودی کامل سیستم جنسی می‌شود. یکی دیگر از عوارض شایع در مصرف‌کنندگان شیشه، احساس حرکت کردن کرم روی بدن است که باعث می‌شود شخص آن‌قدر خود را بخاراند که گاهی هم از خونریزی به بیمارستان منتقل شود. اسید موجود در شیشه، باعث التهاب و چرک کردن کامل دهان، لثه‌ها، دندان و مجاری تنفسی و همچنین متصاعد شدن بوی بد به هنگام تعرق می‌شود. باعث کم‌پشت شدن و ضعیف شدن پیاز مو و درنتیجه ریزش آن می‌شود. ساعت‌ها بدون پلک زدن به نقطه‌ای خیره ماندن باعث کم‌کاری عضله چشم درنتیجه کوچک شدن و گود رفتگی شدید چشم می‌شود.

کاهش شدید وزن، خشک شدن آب زیرپوست در اثر تعریق زیاد، افزایش و افت فشار ناگهانی، به وجود آمدن جوش‌های چرکین در نقاط مختلف بدن بخصوص در صورت نیز از دیگر عوارض مصرف شیشه هستند. مصرف‌کنندگان شیشه اکثراً از ترس کابوس‌های شبانه از خوابیدن هراسناک‌اند. به این دلیل با کمبود خواب زیادی مواجه‌اند که این امر در تحلیل رفتن بسیار سریع انرژی آن‌ها عامل اول می‌باشد. منشأ این کابوس‌ها چیزی نیست جز سوراخ‌سوراخ شدن میدان انرژیایی جسم توسط شیشه که اصطلاحاً به آن هاله تابان گفته می‌شود. یکی از عوارض بسیار خطرناکی که مواد مخدر صنعتی روی شخص به‌جای می‌گذارند که در مواد مخدر طبیعی کمتر به وجود می‌آید، تخریب فراوان در قسمت صور پنهان انسان علی‌الخصوص در هاله تابان و چاکراها می‌باشد. به همین دلیل است که شخصی برای مثال 10 سال تریاک مصرف می‌کند ولی در مقایسه با شخصی که 2 سال شیشه مصرف می‌کند ازنظر ظاهری سالم‌تر و مساعدتر است. تخلیه انرژی که در اثر مصرف این‌گونه مخدرها به وجود می‌آید به‌مراتب سنگین‌تر از مخدرهای طبیعی است. و در آخر ناگفته نماند تمامی عوارض ذکرشده تنها بخش کوچکی از تخریب‌های شیشه است که بنده تمامی آن‌ها را با تمام وجود تجربه کرده و درنتیجه همسو با دستور جلسه شیشه و تخریب‌های آن روی من، می‌باشد.              

به امید رهایی تمامی مصرف‌کنندگان شیشه از چنگال این ماده اهریمنی

منبع : سایت کنگره 60

 

رهایی دوتن از بچه های لژیون

مسافر بهنام . مصرف شیشــــــه . دراروی درمان ( شربت تریاک ]

مسافر علی . مصرف شیشـــــه . داروی درمان ( شربت تریاک )

 

 


متنی که می خوانید صحبتهای شخصی است که هنوز درگیر مواد مخدر و عاجز و درمانده به دنبال راهی برای درمان یا به قول خودش ترک مواد بود، چند روز پیش وقتی سرکار میرفتم در ایستگاه اتوبوس خیابان آزادی با او برخورد کردم حالش خوب نبود و درخواست یک نخ سیگار کرد صحبتمان گل کرد و شروع به درد دل کردن کرد، میگفت نامش بهزاد است دانشجوی اخراجی رشته الکترونیک ...

بهمن 1388 امتحانات پایان ترم، تلاش مضاعف برای درس خواندن، فیزیک و الکترونیک، ساعت 9 شب، علیرضا هم دانشگاهی ام وارد اتاق شماره 3 خوابگاه در طبقه دوم شد.


قرار بود با رامین و محسن تا صبح بیدار بمانیم و درس بخوانیم که علیرضا هم به جمعمان اضافه شد، علیرضا آمد، علیرضا خندان با 2 گرم شیشه در دستش آمد، البته من نمی دانستم که به آن شیشه میگویند، به ما گفت امشب فاز درس داریم و تا صبح بیداریم بسته ها را روی میز انداخت، همه بچه ها خوشحال بودند، من نمیدانستم موضوع از چه قرار است، تا به خودم آمدم دیدم محتویات بسته را در لوله ای شیشه ای ریخته و فندک و سیگار هم روشن شد.


محسن گفت اول به بهزاد بدهید چون او قرار است به ما درس بدهد و از من خواستند که بکشم، امتناع کردم و گفتم این دیگر چیست همه با خنده گفتند معجزه قرن، فقط دو دود بزن اگر نخواستی دیگر نکش، من هم سیگارم را نصفه رها کردم و 4 یا 5 دود گرفتم، بقیه را بچه ها کشیدند، اولش چیزی متوجه نشدم، کتاب و دفتر را پهن کردیم، آرام آرام احساس کردم تمام سلولهای بدنم باز شده و مغزم مثل قلبم میزند عجیب بود تا صبح بیدار ماندیم و تمام کتاب الکترونیک را دوره کردیم اما روز بعد 48 ساعت خوابیدم تا دوباره فردا شب و شبهای متوالی دیگر ...
 

یک ماه به همین منوال گذشت و در این یک ماه فقط 8 روز خوابیده بودم و مصرفم ادامه دار شده بود احساس میکردم به کمک این ماده تا فوق دکترا هم پیش میروم تازه اعتیاد هم ندارد چون مورفین ندارد! اما افسوس!


شش ماه بعد:


شش ماه مداوم شیشه مصرف می کردم و در این بین حشیش هم اضافه شده بود تا اینکه متوجه شدم اغلب وقتم به جای درس خواندن صرف مواد کشیدن میشود، تصمیم گرفتم دیگر مصرف نکنم اما هر کاری کردم نشد مثل خوره به جانم افتاده بود، نه من او را ترک میکردم و نه او مرا ترک می کرد، تا اینکه یک روز در حین خریدن مواد دستگیر شدم و یک هفته در بازداشت بودم، این قضیه را به فال نیک گرفتم و با خودم گفتم اگر بیرون بیایم دیگر مصرف نخواهم کرد، مثل یک کمپ اجباری اما این پایان داستان نبود، از بازداشتگاه که بیرون آمدم احساس کردم همه چیز تمام شده اما فکر مواد از سرم بیرون نمیرفت تا اینکه حراست دانشگاه احضارم کرد آنها متوجه بازداشتم شده بودند، در اتاقم هم مقداری حشیش و قرص پیدا کرده بودند به حالت تعلیق از تحصیل در آمدم آنقدر عصبانی شدم که نشستم حسابی مواد مصرف کردم و دانشگاه را به هم ریختم آنها هم نامردی نکردند و حکم اخراجم را به دستم دادند.


بگذریم الان که در خدمت شما هستم کلی تخریب روحی و جسمی دارم، آرزوهایم همه بر باد رفت، شبها توهم دارم و خوابم نمی برد اگر هم خوابم ببرد تا صبح کابوس می بینم، در دفع ادرار دچار مشکل شده ام، احساس می کنم همه مردم مرا نگاه می کنند، از اینکه در چشمهای کسی خیره شوم میترسم، گاهی نا خودآگاه گریه میکنم.


(با گریه) بخدا قسم خسته شده ام، نمی خواهم دیگر یک معتاد باشم اما راهی بلد نیستم ...، دو روز مصرف نمی کنم اما نمی توانم دوام بیاورم ...، تو را بخدا شما راهی سراغ دارید؟ آیا می توانم دیگر شیشه مصرف نکنم؟ کسی نیست کاری برایم انجام دهد، میشود شما هم مرا تنها بگذاری؟ ...


نمیدانم وقتی شما این مطلب را می خوانید چه قضاوتی در این مورد خواهید کرد اما من افسوس می خورم، نه برای این شخص و یا اشخاص دیگر، بلکه برای اینکه هنوز آگاهی و اطلاعات درستی در مورد پیشگیری و درمان معضل اعتیاد در درون جامعه وجود ندارد.
 

اما من تنها کاری که میتوانستم برای او انجام دهم این بود که نشانی کنگره را به او بدهم امیدوارم او و دیگر ره گم کردگان راه درست را پیدا کنند.
باتشکر


تهیه و تنظیم: فرشید
منبع: وبلاگ نمایندگی شادآباد

 

یعداز14سال تخریب به‌وسیله تریاک روزی یکی از دوستان پزشکم که کلینیک داشت متوجه اعتیادم شد وازمن خواست جهت ترک تریاک به کلینیک ایشان بروم و با متادون اعتیادم را درمان کنم .بعدازاینکه شروع به متادون درمانی نمودم حالم روزبه‌روز بدتر شد تا اینکه با شیشه آشنا شدم و قصد داشتم به‌وسیله آن اعتیادم را درمان کنم ،ابتدا حس کردم خوب متاعی است و به‌وسیله آن می‌توانم از تخریب اعتیاد رها شوم اما متأسفانه این فقط یک توهم بود زیرا مصرفم روزبه‌روز بیشتر میشد و حالم روزبه‌روز خرابترو عوارض و تخریب‌های آن سرتاسر زندگی شخصی،اجتماعی و خانوادگی من را گرفت.

اولین باری که مصرف کردم تا 2شبانه‌روز نخوابیدم و مرتب حرف‌های تکراری می‌زدم که تمام اطرافیانم را کلافه کرده بودم اما خودم متوجه نمی‌شدم کم‌کم با تغییر حالت اطرافیان نسبت به خودم متوجه تغییراتی منفی در سیستم رفتاری خودم شدم ، به‌مرورزمان باعث بروز اشکال در سیستم پروستات و نیروی جنسی گردید و با بیشتر شدن مصرف خلق‌وخوی تهاجمی برای من به‌عنوان امری عادی بدل شد . از اذیت کردن دیگران هیچ ابایی نداشتم و تبدیل به آدمی شده بودم که حیا را نیز ازدست‌داده بودم به‌نحوی‌که اگر قبلاً از مصرف خود در خانواده خجالت می‌کشیدم با مصرف شیشه دیگر از مصرف آنچه در جمع خانواده یا فامیل یا حتی اتومبیل و توالت و یا هرمکانی هیچ ابایی نداشتم . بسیار حساس و پرخاشگر شده بودم و با هر مسئله ایی بحرانی را آغاز می‌کردم ، خانواده‌ام دیگر باوجود من آرامش را احساس نمی‌کردند و چندین بار با مرکز110تماس گرفتند و اعلام کردند که امنیت جانی ندارند که با پادرمیانی دیگران ختم به خیر شد.

این وضعیت4سال به طول کشید تا من دچار بیماری‌های اعصاب و روان شدم و چندین باردربیمارستانهای اعصاب و روان بستری شدم اما درمان نشدم که نشدم. نمی‌دانستم چگونه باید نجات پیدا کنم و برای درمان همه‌جا رفتم و هرقدر هم که هزینه کردم نشد که نشد. دیگر خودم هم قبول کردم که یا اعتیاد به شیشه مرا می‌کشد و یا تا آخر عمر دریکی از بیمارستان‌های روانی بستری خواهم شد. بااینکه توسط همسرم با کنگره آشنا شدم و سفرم را در نمایندگی استاد معین آغارنمودم ،در اوایل باورم نمی‌شد که بتوانم درمان شوم آن‌هم به‌طور رایگان ،اما همیشه در لحظه آخر خدا خودش دست بکار می‌شود و نمی‌گذارد انسان ناامید شود . بعد از18ماه سفر اول وارد سفر دوم شدم و در تاریخ92/02/22پرونده مواد مخدرم به دست بنیان کنگره60جناب مهندس دژاکام برای همیشه بسته شد و پرونده اعتیاد به مصرف نیکوتین هم در تاریخ 93/08/02بازهم به‌فرمان ایشان به انتها رسید و یک زندگی کاملاً سالم را شروع کردم و بعد از شرکت درآرمون کمک راهنمایی در تاریخ  93/09/02نیز مفتخربه دریافت شال کمک راهنمایی گردیدم و در تاریخ94/01/28در شعبه شادآبادموفق به تشکیل لژیون گردیدم .

خداوند را شاکرم که با کنگره60آشنا شدم و یک دوره جدید از زندگی  را به همراه خودم و خانواده‌ام با لذت آغاز کردیم و درواقع کنگره60یک جلوه جدید از زندگی را پیش روی ما گذاشت ،زندگی که در آن کینه ،حسادت،نفرت و کارهای ضد ارزش جایی ندارد و در عوض عشق و محبت در آن موج می‌زند.

درپایان از راهنمای عزیزم آقای مجیدباغستانی و راهنمای وایت آقای رامین سعادت جو و همه کسانی که برای رهایی من تلاش کردندتشکز و سپاسگذاری میکنم و امیدوارم بتوانم سربازی خدمتگزار برای کنگره 60 باشم و هرروز در حال آموزش باشم .

همه شمارا دوست دارم با سربلندی و افتخار ؛کمک راهنما ایرج ورمزیار

منبع : سایت کنگره 60

 

«کنگره 60»؛ نماد توان جامعه ی مدنی در مبارزه با اعتیاد

تهران-ایرنا-درباره ی اعتیاد و گسترش آن بسیار صحبت شده است؛ اما آنچه کمتر به آن توجه شده، تلاش فعالان جامعه ی مدنی برای رویارویی و مهار این پدیده ی شوم است؛ «جمعیت احیای انسانی کنگره 60» یکی از ده ها سازمان مردم نهاد در این ارتباط است.

گرایش جوانان و بویژه قشر دانشجو به مصرف مواد مخدر طی سال های اخیر، زنگ خطر بزرگی را برای مسوولان و خانواده ها به صدا درآورده است. زنگ خطری که لزوم اتخاذ راهکارهای درست در راه مبارزه اصولی با این معضل را بیش از هر زمان دیگری مورد توجه قرار می دهد.

در کنار فعالیت نهادهای رسمی و حکومتی در راستای مبارزه با مواد مخدر، افراد و گروه هایی در عرصه ی جامعه ی مدنی ایران با انگیزه های انسانی و با ماهیتی غیرانتفاعی تلاش بسیاری را برای حل بحران مواد مخدر و به ویژه کمک برای ترک اعتیاد و بازیابی معتادان و بازگرداندن آنها به زندگی عادی می کنند. جمعیت احیای انسانی کنگره 60 یکی از این گروه ها است. این سازمان مردم نهاد که مسوول و موسس آن «حسین دژاکام» است، در شهریور سال 1378 تاسیس شد.

کنگره ی 60 اکنون به یکی از بزرگ ترین سازمان های مردم نهاد در ایران مبدل شده است که هزاران مصرف کننده را از دام اعتیاد رها کرده و شرایط و آموزش های لازم برای بازگشت آنها به جامعه به عنوان فردی عادی را فراهم کرده است. این سازمان شعبه های فراوانی در تهران و سراسر ایران دارد. شعبه ی اصلی آن که در اصطلاح به آن «آکادمی» گفته می شود در ابتدای خیابان سهروردی تهران قرار دارد. هم اکنون نزدیک به 800 نفر بطور داوطلبانه در این سازمان مردم نهاد فعالیت می کنند و همه ی حمایت های مالی آن نیز توسط مردم صورت می گیرد.

درمان در کنگره 60 بصورت تدریجی و مرحله به مرحله و با کاهش پله ای میزان مصرف صورت می گیرد و تمامی این مراحل به صورت رایگان انجام می گیرد.

گروه پژوهش های خبری ایرنا با هدف بررسی فعالیت های گروه های جامعه ی مدنی برای مبارزه با اعتیاد و به طور مشخص کنگره ی 60 با حسین دژاکام موسس و مسوول این کنگره به گفت و گو نشست و نظر وی را درباره ی شیوع اعتیاد، دلایل و روش های مبارزه با این پدیده خانمان سوز، جویا شد.

حسین دژاکام متولد 25 آبان 1328 و فارغ التحصیل رشته ی مهندسی الکترونیک از دانشگاه علم و صنعت است. تحقیق های چند ساله ی او در خصوص تولید چشم های الکترونیک به منظور حفظ سلامت و جان کارگران و کاربردهای دیگر صنعتی که به همراه جمعی دیگر از متخصصان در سال 1359 آغاز شد پس از سه سال به نتیجه رسید و به تولید و طراحی چشم های الکترونیک برای نخستین بار در ایران و تاسیس کارخانه ی چشم های الکترونیک در منطقه ی ایرانشهر در استان سیستان و بلوچستان منجر شد.

حسین دژاکام خود از سال 1358 مصرف دایمی مواد مخدر را آغاز کرد؛ مصرفی که برای 12 سال او را درگیر کرد و تلاش های متعدد برای ترک آن به جایی نرسید. او خود علت برگشت به مواد را احیا نشدن سیستم های تخریب شده در اثر مصرف مواد، به کار نیفتادن غدد شبه افیونی و از تعادل خارج شدن سیستم های بدن عنوان می کند.

ادامه گزارش و مصاحبه باآقای دژاکام را درادامه مطلب بخوانید

ادامه مطلب |