.

رفتیم رفتیم،نشستیم ،شکستیم فرو ریختیم و از هم پاشیدیم .فتادیم ، ایستادیم ،دویدیم ، شکفتیم ، پرپرشدیم.

ببغض بغض باریدیم  ، بهار بهار تازه  و آسمان آسمان ستاره باران شدیم.

و حال پراز ستاره ایم ؛پراز ترنم باران پراز شبنم که برگ گلی را روح بخشد پراز اشک و لبخند،پراز یاس و اقاقیا پراز التهاب، پر از گام و پراز فریاد...

فریاد از این که مسافریم .من آمنه یک همسفر به همراه همسرم،  مسافر علی  ، چند صباحی جا ماندیم  از هر نفرت و محبتی  دور ماندیم  ؛در هیچ لحظه ای نبودیم و هر آن به خود واگذاشته شدیم متعلق به هیچ زمان و مکانی نبودیم و به هیچ قبیله ای نسبت نداشتیم .به هیچ زیبایی، شبیه نبودیم و لهجه ی هیچ کس برایمان دگر ،شیرین و آشنا نبود و تنها در یک دایره و یک دور باطل محکوم به حرکت بودیم دایره ای شیشه ای به نام اعتیاد که در هر نفس و  با هر قدم  آواری از خشم و ترس  بر سرمان فرو میریخت.

 مسافرم معجزه ای است که فریادش می زنم ، چرا که چشم اعتیاد را کور و پایش را لنگ کرد و برای همیشه پرونده اش را با هرنوع ماده مخدر بست .

ایشان به روش  تدریجی، مصرف ماده مخدر خود را کم و به صفر رساند و درمان شد  و همه ی این ها به لطف خداوند قهار و مهربان و بنیان کنگره 60 ،مهندس حسین دژاکام و کمک راهنمایان گرامی مان که در همین مسیر درمان شده اند صورت پذیرفت.

و امروز هردو به عنوان خدمتگزار و راهنما فرصت حضور داریم و به انسان های دردمند که در اعتیاد غوطه ورند و هیچ راه خلاصی ندارند، کمک می نماییم .

  غبار غفلت از چشمانمان زدوده شده است از این رو فریاد برمی آوریم و برای انجام این عمل عظیم خدا راشکر می گوییم و یاریگر دستان پراز التهاب اما سبز و چشمان همیشه تب دار و منتظرتان خواهیم بود.

برای ما "معجزه " شد برای شما هم  که در اعتیاد غوطه ور هستید ،درمان و اعجاز در بند بند و رج رج زندگی تان اتفاق خواهد افتاد مشروط بر این که خود را طلب کنید و از هیچ تلاشی فروگذار نباشید و و از حق و صبر پیروی کنید.

با احترام آمنه و علی ضیائی

یا حق.

 

 

این مواد که اصلاً اعتیاد آور نیست، این فقط علفه (!) اسمشم «گل» هست. بیا بابا، ترسو نباش! یک باره اونم برا تفریح. اصلا می‌دونی چی حالی بهت دست می‌ده؟ تا حالا توی فضا بودن رو حس کردی؟ خب حس نکردی دیگه! برای همینم می‌گی معتاد می‌شم. اگه منو به عنوان دوست صمیمی می‌خوای امشب فقط به حرف من گوش کن همه چی حله!
تسلیم شدن در برابر دیو اعتیاد
دیگر روزگار مخدرهای سنتی سپری شده و هر روز پای سوغات تازه‌ای از تمدن غرب به زندگی جوانانمان باز می‌شود. متأسفانه برخی جوانان روزگارشان را با شیشه، حشیش، کروکودیل و ماری‌جوانا سیاه می‌کنند. مخدرهایی که یک جمله مشترک درباره بیشتر آنها تکرار می‌شود: «این اعتیادآور نیست.» و درست همین جمله، این روز‌ها بیشتر از همه درباره ماده «گل» گفته می‌شود. مخدر وحشتناک و اعتیادآور «گل»، گرچه نام زیبایی دارد، اما یکی از خطرناکترین مواد مخدری است که این روز‌ها در دست جوانهای معتاد رد و بدل می‌شود و به عنوان یک داروی روانگردان- با منشأ طبیعی -خرید و فروش می‌گردد. مخدری که ضربان قلب را بالا می‌برد، احساس بی‌قراری می‌دهد، موجب توهم می‌شود و با یک بار مصرف، طوری عملکرد مغز را مختل می‌کند که زندگی بدون آن غیرممکن می‌شود.

سیگار منشأ روی آوری به مواد مخدر
دکتر رضا آیین فر، استاد دانشگاه علوم پزشکی و متخصص داروهای مخدر و روانگردان در این باره به خبرنگار ما می‌گوید: هر روز ۹ ایرانی به خاطر مصرف مواد مخدر می‌میرند و در اصل سیگار منشأ روی آوری به مواد مخدر است.
وی با اشاره به آمار سازمان بهداشت جهانی درباره معتادان ایرانی می‌گوید: به گواه آمارهای« w. h. o» و نیز بیانیه جمعیت مبارزه با دخانیات کشور، هم اکنون در ایران برخی نوجوانان از ۱۰ سالگی سیگار کشیدن را آغاز و از ۱۷ سالگی مواد مخدر را تجربه می‌کنند. متأسفانه در این میان، گروهی از نوجوانان هم هستند که از ۱۲ سالگی به بعد پای مخدر‌های صنعتی، روانگردانها و داروهای توهم زا قربانی می‌شوند.
این روان‌شناس و کار‌شناس ترک اعتیاد یادآور می‌شود: علف، قارچ، اشک، تسبیح و حالا گُل جوانان و نوجوانان ساده دل ما را در میدان محاصره شده‌ای از افیونهای نوپدید قرار داده‌اند که فقط خوشایند استکبار برای بی‌خاصیت کردن و از غیرت تهی کردن جوانان است.

فاجعه مخرب حشیش مصنوعی!
به گفته این استاد دانشگاه، اگر شنیدن این نامهای جدید از مخدرهای عجیب و غریب برای افراد عادی مهم نباشد، اما متاسفانه برای معتادان و جوانان فریب خورده این نامها با نشئگی و سرخوشی یا خماری و بدن درد و بیقراری تداعی می‌شود و در ‌‌نهایت ورود این مخدرها به دلیل اجرای طرح جدید استکبار و فاجعه مخرب حشیش مصنوعی عملیاتی شده است.
دکتر آیین فر می‌افزاید: گیاه شاهدانه‌ای که به آن «کوش افغان» هم گفته می‌شد، از افغانستان به آمریکا برده شده و این شروع پیدایش «گل» محسوب می‌شود. گیاهی که از تولیدش زمان زیادی نمی‌گذرد، اما به خاطر تأثیرات درمانی‌اش در پزشکی جای خود را باز کرده است.
وی تصریح می‌کند: با استفاده از «کوش افغان»، ماری‌جوانای جدیدی کشت شد که خواصی متفاوت از ماری‌جوانای سنتی داشت و به آن مدیکال ماری‌جوانا گفته می‌شود. البته ماری‌جوانا گیاهی است که هم نوع نر آن وجود دارد و هم نوع ماده. نوع نر سه درصد و نوع ماده هشت درصد مخدر دارد. ولی «گل» برخلاف ماری‌جوانای طبیعی که گلهای کمی دارد، بسیار پر گل است و در این گلها هفت برابر بیشتر از ماری‌جوانا ماده مخدر وجود دارد، به نوعی که اگر فردی از کنار آن هم عبور کند دچار توهم می‌شود.

ضرورت آشناسازی مردم با مضرات «گل»
این استاد دانشگاه علوم پزشکی و متخصص داروهای مخدر و روانگردان می‌افزاید: ماری‌جوانایی که این روز‌ها در دست جوانها وجود دارد، گل همین ماری‌جوانای تغییر ژنتیکی یافته است که نام «گل» گرفته و حتی پزشکان هم برای تجویز آن مردد هستند و فقط در شرایط خاصی، برای بیماران خاص با دوز بسیار پایین آن را توصیه می‌کنند و باید در این زمینه خانواده‌ها با اطلاع رسانی و فرهنگ سازی آگاه شوند.
وی خاطرنشان می‌کند: نظام سلامت تاکید کرده فقط بیمار رو به مرگ و محتضر می‌تواند حداکثر یک ماه با دوز خیلی پایین از ماری‌جوانا استفاده کند که معمولا بیمار‌ان عصبی شدید یا بیمارانی که در مراحل پایانی عمرشان قرار دارند مشتری این ماده هستند و پزشک کمک می‌کند روزهای پایانی زندگیشان بدون درد بگذرد.
به باور دکتر آیین فر، متاسفانه به مخدر گل در دنیا به چشم دارو نگاه می‌شود، اما از ۹ – ۸ سال پیش که به ایران آورده شده و اکنون در حوالی شیراز کشت می‌شود نه تنها کم‌خطر‌تر از حشیش و ماری‌جوانا و علف نیست، بلکه می‌تواند آن قدر خطرناک باشد که با یک بار مصرف، برای همیشه موجب اعتیاد و حتی مرگ فرد شود. چون به طور مستقیم بخشهای مسؤول آرامش‌بخشی را در مغز فلج کرده و خودش جایگزین آن می‌شود.

کنترل گل بسیار سخت است
دکتر علیرضا عابدی، روان‌شناس و مدیر یکی از سمن‌های ترک اعتیاد بهزیستی در این باره به خبرنگار ما می‌گوید: نشانه‌های ترک مواد افیونی و مخدر‌های قدیمی که شامل دردهای شدید و عمیق و بی‌قراری و ناراحتی‌های جسمی است کاملا با داروهای در دسترس کاهش می‌یابد، ولی وابستگی روانی به حشیش و مخدر «گل» که به صورت یک وسواس شدید فکری خودش را نشان می‌دهد در کوتاه مدت تمامی ابعاد زندگی فرد مصرف کننده را تحت تأثیر قرار می‌دهد و تقریباً با دارو هم قابل کنترل نیست.
وی با اشاره به ذهنیت غلطی که در بین جوانان متاثر از تبلیغات سوء سوداگران مواد مخدر مبنی بر اعتیادآور نبودن گل، علف و حشیش مطرح است، یادآور می‌شود: تمامی موادی که تحت عنوان مواد گیاهی و طبیعی و یا وابسته از آنها یاد می‌شود اعتیادآور هستند، اما برخی مواد مانند الکل و یا مواد افیونی وابستگی‌های جسمی ایجاد می‌کنند و موادی مانند حشیش و یا ترکیبات مشابه مثل ماری‌جوانا وابستگی‌های شدید‌تر روحی و روانی ایجاد می‌کنند.

پیامدهای انکارناپذیر
دکتر عابدی تاکید می‌کند: حشیش و تمام ترکیبات مشابه آن نه تنها اعتیاد آور هستند، بلکه در دراز مدت آثار جدی و غیر قابل بازگشت آن بر روی مغز و بخصوص حافظه انکارناپذیر است که در ‌‌نهایت به مرگ فرد معتاد منجر می‌شود.
دکتر سید سعید عرفانی، پژوهشگر اعتیاد و عضو سمن «راه آسمان آبی امید» نیز در این باره به خبرنگار ما می‌گوید: طبق پژوهشهای جدید مصرف گل موجب ابتلا به اضطراب شدید، ترسهای بیمارگونه، آسیب شدید به ریه و مغز و ناتوانی در تمرکز و به خاطر سپاری، ابتلا به سرطانهایی مانند سرطان بیضه، به هم زدن تعادل هورمونهای جنسی و بروز روان‌پریشی، کاهش تعادل و آلزایمر در مصرف‌کننده می‌شود. همچنین برونشیت مزمن، سرطان ریه، بیماری‌های دستگاه تنفسی و کاهش قدرت ایمنی بدن و آسیب شدید به مغز و بیماری‌های روانی از پیامدهای این ماده است که در ‌‌نهایت به مرگ فرد منجر می شود.
این عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران تأکید می‌کند: مسؤولان انتظامی در مورد هرگونه ترکیبی به نام گیاهان معطر و یا گیاهان خوشبوکننده همراه مسافران باید حساسیت لازم را داشته باشند. همچنین عطاری‌ها، که بهترین مکان برای عرضه انواع ترکیبات حشیشی در قالب معطر کننده‌ها هستند باید مراقب توزیع این مواد باشند و حتما دستگاه‌های نظارتی در این زمینه کاملاً هوشیار باشند.

 

درباره ی دستور جلسه ی قضاوت و جهالت می خواهم به جهالت اشاره کنم و از آن به قضاوت برسم.

جهالت همان است که در صور آشکار ناراحتی و صفات ناشایست مثل بخل،حسادت ،نفرت،کینه و..ایجاد می کند و در پی آن به بیماری ها و ناراحتی هایی در صور آشکار می رسد چنان چه شخصی حسود باشد از بیماری معده و ناراحتی اعصاب نیز رنج می برد و ...شخصی هم که قضاوت نا به جا در مورد دیگران دارد و یا بسیار دیگران را قضاوت می کند از جهالت اوست و قطعاْ ناراحتی هایی برای او پیش می آید و مهم تر آرامش خود را از دست می دهد...

روزی پیامبر اکرم (ص) در مکانی نشسته و منظره ای رامشاهده می کنند و بعد از مدتی جای خود را تغییر می دهند و هنگامی که از ایشان می پرسند چه دیدی ایشان در جواب می گویند از آن زمان که این جا هستم هیچی!!با این رویه ایشان هم وارد قضاوت نمی شوند و هم دروغ .

پیامبر آن چه را که دیده نمی گوید گاه چه طور ...آن چه که ندیده و هیچ پیشینه ای نسبت به آن نداریم قضاوت می کنیم.گاه شخصی را که لنگان می رود مست می خوانیم و آن را که ساده است دیوانه.اگر قرار است کسی را قضاوت کنیم باید گاه از پنج سال پیش شخص به تا به امروز او را بدانیم تا یک لحظه او را قضاوت کنیم ،گاه باید کفش او را بپوشیم و در موقعیت او قرار بگیریم و اگر زمین نخوردیم حساب است.گاه باید به جای او قرار گرفت و زجرها و نیازهای و محرومیت ها یی که او کشید را تحمل کنیم و اگر متفاوت از او عمل کردیم حساب است. پس چه طور ندانسته و ندیده اجازه ی قضاوت به خود می دهیم؟!

ما نه تنها نباید دیگران را قضاوت کنیم بلکه خودمان را هم نباید به هر شکل قضاوت کنیم.دیگران ما را همان جور می بینند و می پذیرند که خود قضاوت می کنیم و می پنداریم.

در کنگره می آموزیم که برای این که مهم ترین کارها به سرانجام رسد،برای این که رشد کنیم،برای این که زیبایی ها را ببینیم لازم است صفات بد را از خود دور کنیم ،در این صورت است که خلوتی برای ما مهیا می شود که بتوانیم درون خود را بهتر ببینیم و صفاتی مثل قضاوت این فرصت را از ما می گیرد و یک اتفاق دیگر که در قضاوت کردن می افتد این است که ما وارد حریم دیگران می شویم و متقابلاْ آن هم اجازه ی ورود به حریم ما را می دهند. در این صورت، آرامشی که نیاز حیاتی ماست از ما گرفته می شود.

چرا قضاوت های دیگران در باب رفتار، گفتار و كردار ها تو را تا این حد مضطرب و افسرده می كند؟

چرا دائما نگرانی كه مبادا عملی از ما سر بزند كه داوری منفی دیگران راسبب شود.در شرایطی كه امكان وصول به قضاوتی عادلانه برای همه كس وجود ندارد.

این مهم نیست كه دیگران در مورد ما چگونه قضاوت می كنند بلكه مهم این است كه ما در خلوتی سرشار از صداقت و در قلبمان خویشتن را چگونه داوری كنیم که رضایت پروردگار نیز در همین است.هر كس كه كاری می كند،هر قدر هم كوچك ،در معرض خشم كسانی است كه كاری انجام نمی دهند.هر كس كه چیزی را می سازد _حتی لانه فرو ریخته ی یك جفت قمری-منفور همه ی كسانی است كه اهل ساختن نیستند .
و بیش از این ها انسان حتی اگر حضور هم داشته و بر این حضور مصر باشد، ناگزیر تیر تنگ نظری های كسانی كه عدم حضور خود را احساس می كنند به اومی خورد. رهایشان كن وبه خدا بسپارشا ن ما تا زمانی كه می كوشیم خو را خالصانه و عادلانه قضاوت كنیم از قضاوت دیگران نخواهیم ترسید و نخواهیم رنجید .

و همیشه كسانی از آن كه تو را در اوج ببینند

ناراحتند تو به پرواز فكر كن نه به آن ها

 

ی! گاه می گویی که فرود آی

و گاه می گویی که گریز!

گاه فرمایی که بیا و گاه گویی که پرهیز!

خدایا! نشان از قربت است این یا محض رستاخیز؟

هرگز بشارت ندیدم تهدید آمیز،

ای مهربـــــــان بردبــــار!ای لطیف و نیک یار! آمدم به درگاه،خواهی به ناز دار و خواهی خوار. 

 

"خواجه عبدالله انصاری"

 

همه ی ما نقاطی هستیم که در پی هم روان و در هستی جاری می شویم تا در یک نقطه آن هم برای اجرای فرمان خداوند به هم برسیم؛فرمان خداوند جنگ نیست،فساد نیست،ضد ارزش نیست،کینه و نفرت نیست...بلکه "محبّت" است.ما همه می رویم برای محکم شدن پیوندمان در هستی و برای صلح با خویشتن و تمامی کائنات و در این مسیر هر کدام نقاطی را نیز در جای جای هستی به جای می گذاریم،از به هم پیوستن این نقاط است که باید به بهترین عمل رسیم تا فر مان اجرا شود،عمل سالم است که فرصت ها را مهیا و بستر را برای درک محبت فراهم می سازد.

وادی 13 یک وادی قبل از وادی محبت است و چه خوب ما را رهنمون می کند به این که بعد از 12 وادی،بعد از نقطه تفکرهای بسیار بعد از نا امیدی و امید های پیاپی،بعد از صبر و توکل های بسیار ،بعد از پذیرای مسئولیت های خود شدن،بعد همه ی این نقاط که در وجود خود به درستی تثبیت می نماییم،به خطوط روشن و مشخصی می رسیم.برای همین است که اگر فردی این 12 وادی را در وجود خود نهادینه کند ،به درمان نزدیک می شود و چنان چه هر یک از ما خط عشق و اتصال رشته ی محبت را با کل هستی ترسیم نماییم و محکم کنیم و هرچه در این مسیر پیش رویم انسان کامل تر و به بیانی سه بعدی می شویم .

برای دستیابی به خواسته های خود و رسیدن به مرحله ی ترخیص باید تغییراتی در خود صورت داد،در فیزیولوژی و تمام سطوح افکار و اندیشه ی خود، تا تبدیل شویم به آن چه باید.و تا زمانی که ما در هر لحظه آمادگی رویارویی با زندگی را نداشته باشیم و تا زمانی که از هرنقطه(هر قسمت از زندگی و یا هر گذر) عبور نکنیم،یوم الفصل ما از آن لحظه صورت نمی گیرد.

و این که این نقطه ای که الان در آن قرار داریم و قرار است از خود به جای گذاریم تعیین می کند که نقطه ی بعدی کجا و با چه کیفیتی گذاشته شود،به نوعی من در هر لحظه تعیین می کنم که از چه حال و چه اوضاعی بر خوردار باشم،پس باید مراقب نقاط و تاثیری که بر هستی می گذاریم باشیم.

چنان چه می دانید کلیه ی اطلاعات هستی در تک تک ذرات و موجودات هستی حفظ می شود،خواه مثبت یا منفی؛هر کس با هر خصوصیاتی که رفته دوباره بر می گردد،با همان میزان آگاهی در خود و ذرات خود و هر گز نابود نمی شود،در این راستا باید آن قدر قدم برداریم و آن قدرفرو ریزیم و دوباره ساخته شویم تا کار نیمه تمام خود را تمام کنیم و آن کنیم که فرمان است و آن رسیدن به عمل سالم و انسان صالح شدن است و آن رسیدن به محبت پروردگار است.

آن چه در طول سفر در کنگره 60 به چشم می خورد مصداق عینی این قضیه است؛همه ی آن چه که در وادی اعتیاد به نا روا در فرد رشد کرده،از او کنده می شود و فرد فرو می ریزد در جهالت های خویش و از همان جا پا می گیرد و ذره ذره با اختیار و تفکر خطوطی را ترسیم می نماید که قابل قیاس با خطوط قبلی نیست.

"نقطه" برای من تداعی گر دو چیز است:یکی کوچک ترین اما بنیادی ترین ذره که آگاهی را در خود حفظ می کند و جهت دار است و دیگر شروع و پایان هر چیز و فاصله ی بین این نقاط تعیین کننده است ،این که من از کنار هم قرار دادن نقاط چه خطوطی و با چه کیفیتی و در چه جهتی ترسیم کنم بستگی به خود من دارد و این نشانگر این است که من در ترسیم خطوط زندگی خود بیشترین اختیار و قدرت را دارم و هر جاکه یک نقطه ی پایانی گذاشتم کار من تمام نشده؛پایان هر نقطه سر آغاز یک خط دیگر و خلق اثر دیگر خواهد بود.باید پیوسته در تلاش بودتا بهترین راترسیم کرد واین وادی امیــــد واری می دهد که ما می توانیم در صورت ناکامی ،نقطه و خطی دیگر در هر جهت که بخواهیم ترسیم نماییم و این اختیار دار بودن چه زیبا ما را به جایی که از آن آمده ایم جاری می سازد!!

ممکن است مادر یک خط و زمینه موفق نباشیم، اما خط های دیگری هست که می توانیم شروع کنیم،می توانیم مسیرهای تازه و دریچه های نو را آغاز نماییم،تا بتوانیم انرژی های بی انتها راچون رشته های انوار مشاهده کنیم.

هنوز میلیون ها میلیون خط هست که فرصت نکرده شروع نماییم،باید رفت و رفت تا درک کرد آن چه باور است و یا وجود دارد محبت است و آن چه نیست ظروف تهی است و این آن حقیقتی است که قابل تغییر نیست.باید آن قدر در تلاش و تغییر و تبدیل و ترخیص بود،باید آن قدر در جوش و خروش بود،باید آن قدر نقطه سر خط رفت،باید آن قدر آگاهی و اطلاعات در نقاط را بالا برد در اصل باید آن قدر آموزش و آگاهی را در خود بالا برد تا عقل به فرمانی جز محبت نرسد و این آن حقیقتی است که بر پیشانی هستی درج شده و قابل تغییر نیست.

 

 

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم      موجیم که آسودگی ما عدم ماست

 

بااحترام : همسفرآمنه ضیائی

منبع : سایت کنگره 60

 

آیا کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند با هم برابرند ؟

آیا همه ی افراد در کنگره با هم برابرند؟

می نشود ؛ میسر نمی شود خیلی سخت است تزکیه را می گویم امروز بعد از گذشت سال ها اعتیاد ،تاریکی و فراز فرودهای بسیار تا درمان،ایمان دارم که به بحر و اقیانوس نمی رسیم  مگر آن که خواسته داشته باشیم اعلا بودنش به جای خود این که خود را طلب کنیم هر آن و این که در این مسیر پیوسته بکوش و به هوش باشیم حائز اهمیت است؛تلاش خواست انسان های کارآزموده و رها است میدانید که چه می گویم ؛تا تلاش نکنیم چیز ی پیدا نمی شود و استخراج پیدا نمی کند باید پوست انداخت و جامه ای دیگر برگزید باید به منتهای وجود رسید  و حلول پبدا کرد تا در لحظه فرصت حضور یابیم باید رج به رج و بند به بند خراشید و شکافت تا آن چه هست هستی یابد.

آیا دانایان با نا دایان با هم برابرند؟؟ آیا انسان هایی که در مسیر درمان خویش مدام در امر آموزش و خدمت هستند  تا  تغییر کنند  و هر لحظه از خود هجرت می کنند با آن ها که جرات خطر ندارند  و می ترسند که از خود کوچ کنند با هم برابرند؟؟

ساختن سخت است آن که بهایش را می پردازد صبح زود از خواب برمی خیزد و در پی روزی خویش است تا  آن که حاضر نیست پرده ها را کنار بزند واز  تابش نور بهره ببرد یا آن که حاضر نیست پیله تنهایی خود را ببخشد و  قدرت ندارد سستی و گذشته و خاطرات و خشم  ها و حس های خود را رها کند یکسان است ؟؟

روزی دوستی از من پرسید به نظرت بدترین درد چیست؟ گفتم بی دردی بدترین درد است، انسانی  که خواسته ای ندارد دردی هم ندارد آن که خواست دارد مبتلاست  و قطعا به آرامش و زیبایی می رسد.

و اما موضوع عدالت:

آن که خواست درمان دارد درمان می شود هرشخصی به یک درجه ای از بودن راضی است و این یعنی من می خواهم  و من تعیین می کنم که چه حکمی و به چه اندازه ای نسبت به من صادر شود و این مفهوم عظیم عدالت است  چرا که به اندازه  ی خواسته های پالایش شده ام  به تعادل می رسم  و توازن و صلح درمن  برقرار می شود و به تکامل می رسم .آن که می خواهد،می اندیشد .آن که می خواهد می داند ،آن که می خواهد توانسته و رسیده است .

چه نیک مولای  متقیان یگانه ترازوی عدل و عمل می فرماید:عدالت هر چیز را سرجای خودش می نشاند

اما یک مسئله که امروز سخت به آن می اندیشم و در مسیر ساختن آن هم درست ساختن (تزکیه) به خاطر می اورم این است "توانایی انجام عمل..."

بخشی از جایگاه ما و جایی که درست همین الان هستیم به عملکرد ما چه در گذشته ی دور و چه در گذشته ی نزدیک  مربوط است ،صحبت بر سر جایگاه درونی ماست؛ استفاده از حواس خود در جای مناسب و جایگاه درونی خود  است که تعیین می کند عدل چگونه و کجا بر من حکم فرما شود ؛خیلی مهم است که چه اندیشه و چه نیتی داشته باشم  با قدم هایمان نیست که با به هرجا میرویم بلکه با اندیشه و دیدگان و به نوعی حواسمان است که بی جهت جاری می شویم و بهشت و جنم در ما  جاری می شود و این عدالت است که خود بر خود جاری می کنم وقتی هرکار که نباید انجام دهم انجام می دهم و یا آن چه که باید انجام بدهم نمی دهم

مهم نیست که کجاییم مهم این است که می خواهیم کجا باشیم در هر جایگاهی که  الان هستی و به هر میزان  که تعادل داری بپذیر و عناد مکن آن جا خواهی دید قدم هایت به جایی روانه خواهد شد که از آن جا انشعاب یافته ای منظورم قرار گرفتن در جایگاه انسانی و اندیشه ی والای انسانی است  و داشتن آرامش  است آن وقت می بینی همه  چیز  عین عدالت است .

آن که در اعتیاد غوطه ور  است و یا  در بند هر ماده ی دیگری است و تاریکی در تمام سلول هایش جا خوش کرده آگرچه تلخ اما عین عدالت است خودکرده را تدبیر نیست و نشستن گل به زیبایی  هرچه تمام تر بر شاخسار خویش نیز  عین عدالت است

ای عزیز بزرگوار هریک از ما در کنگره 60 و یا هستی در هرجایگاه  که باشیم و از هر میزان تعادل برخوردار باشیم؛ چه در سفر اول  یا  دوم چه رها شده و یا در سفر خود مانده چه کمک راهنما یا دیده بان... در هرکجا که باشیم خود خواسته ایم و خود تلاش کرده و تزکیه نموده ایم و یا غفلت کرده ایم  و این عین عدالت است.

تا فرصت باقی است به یاری دستان خود می روم ....قبل از آن  که دیر شود با صبح طلوع خواهم کرد  به پا می خیزم و در  نهایت بعد جزر و مدها و غرش ها و جوش و خروش ها پس از قدری در جای خود قرار می یابم تا فرصت باقی است  زندگانی را زندگی کن بی هیچ ترس و حس پوچی ،یادت باشد

دوست من !

درمان اعتیاد بدیهی ترین و کوچک ترین امر پیش رویت است هرچند بزرگ ترین و محال ترین باشد

ودر آخر...

به شبنمی می ماند آدمی و عمر چهل روایتش بر سطح سبز برگی می لغزد بر زمین ،می چکد تا باری دیگر کی و چگونه و کجا؟(مرحوم حسین پناهی)

با احترام همسفر آمنه ضیاء

 

همانطور که مستحضرید روزانه مطالب بسیاری در سایت کنگره 60 منعکس می گردد که افراد بسیاری اعم از مسافران و همسفران و یا اشخاصی در جاهای دورافتاده با کنگره 60 آشنا و جهت درمان فرد مصرف کننده شان تماس گرفته و یا مراجعه می کنند. و من به عنوان کسی که دستش را بر پلکان همین نردیان گرفت و از همین جا بالا آمد می خواهم بیشتر به مقوله ی نوشتن در سایت و وبلاگ های کنگره بپردازم . اعتقاد من بر این است که در کنگره 60 گره های ما از جایی و روزی باز می شود ؛

کنگره 60 خوانی است که هر کدام در گوشه ای از آن می نشینیم و هرکس فراخور حالش از آن بهره می برد،برای درمان اصولی و صحیح باید پیوسته آموزش دید امواج هماره در رفت و آمد هستند و آنچه بردنی است با خود می برند من چه دارم و چه اندوخته ام برای حال خوش . برای کشف دانش های نادیده و ناشناخته باید از خود سبقت بگیرم و باید در آموزش باشم و این تنها کافی نیست باید آن چه می آموزیم به دیگران اتقال دهیم تا اجازه ی دسترسی به سطح دانش ها و علوم بالاتر پیدا کنیم. هرکس به زعم خود حرفی برای زدن و کاری برای انجام دادن دارد حرفی که دیگری نباید بزند و کاری که شخصی دیگر هرگز نمیتواند انجام دهد،هرکس بهانه ای می کشدش به سجود و یا به پرواز میخواندش . تصورم بر این است که هفته ی سایت به دو منظور در دستورجلسات گنجانده شده است یکی قدردانی و تشکر از مسئولان و خدمتگزاران سایت و دیگری پی بردن به اهمیت این موضوع و استفاده از منابع و مباحث موجود در سایت. گاه عزیزی امکان حضور در شعب را ندارد و با دسترسی به سایت می تواند از اخیرترین اخبار و اطلاعات آگاهی یابد و به قوانین جدید پی ببرد ،ناگفته نماند که از طریق مقالات و تصاویر منعکس شده در سایت کنگره 60 پیام خود را به جهانیان میرسانیم که اعتیاد درمان دارد. آن قدر سایت کنگره 60 مهم است که که جناب مهندس در سال های اخیر از آن به عنوان یک نمایندگی یاد کرده اند و وبلاگ ها و سایت همانند شعب، قوانین مربوط به خود را دارند هر کس به هرشکل نمی تواند در آن فعالیت کند و همانند شعب از قداست خاصی برخوردار است و اما نوشتن؛

در هر سر یک اندیشه است و وقتی مطالب مختلف را می خوانیم از افکار و اندیشه های دیگران بهره می بریم و بعد با توجه به عقل خود به نتیجه می رسیم و اما مزیت دیگر وقتی مطالب دیگران را می خوانیم و یا مطلب را می نویسیم گره های خودمان نیز باز می شود شما دوست عزیز مهم نیست در چه جایگاهی باشی ؛سفر اولی باشی یا سفر دومی کمک راهنما باشی یا 10 سال از رهایی شما گذشته باشد در هر جای سفر که باشی باز یک نفر هست که یک قدم از شما عقب تر است و محتاج نگاه شماست آن جا که شما امروز ایستاده ای شخصی آرزویش را دارد پس بشتاب به یاری دستانش.

بدان که نگاه تو خدمت تو و افکار و اندیشه ی تو تنها یک نفر و یک نفر را حرکت دهد کافی است حتی اگر نتوانی خوب بنگاری همین که رها شده ای و به دل اعتیاد رفته ای و از آن عبور کرده ای ارزشمند است همین را به دیگری بیاموز؛بنویس ،صحبت کن ،طرح بزن، خط بکش و فریاد بزن قطعا کسی هست از جنس تو که حرفت را می فهد آن چه برای تو تکراری است و امری عادی برای او شفا بخش است بیاموز و بیاویز به عطر خوش زهایی به قول شاعر:خوش به حال گیاهان که عاشق نورند و دست منبسط نور بر سر آن هاست

. باور کنید من و مسافرم و همه ی مسافران و همسفران رهایی خود را مدیون و مرهون قدم های استوار خویشیم و بس. فرمان رهایی صادر نمی شود مگر آن که تو بخواهی و در زمان تا می توانی بیاموزی و و به زمان ارزش بدهی اما بدان تا آن چه آموختی به دیگری ندهی جزئی از تو نخواهد شد. شنیده اید بارها شنیده اید که شکر نعمت نعمتت افزون کند کفر نعمت از کفت بیرون کند و شکر گزار بودن تنها به زبان نیست همین که در تلاشم که انسان بهتری باشم همسری بهتر فرزندی بهتر پدر یا مادر بهتری معلم بهتر مرزبان و یا راهنمای بهتری ...

همه ی این ها یعنی قدر آن چه را که دارم می دانم ،حد خود را می دانم و به آن چه دارم ارج می نهم و برای بهتر شدن و ارتقا خود تلاش می کنم و متعاقباً آن چه را که دارم برای خدمت به نوع بشر و در جهت خیر و صلح به کار می بندم(کاری که د رکنگره 60 به عنوان خدمت انجام می دهیم ) یعنی من انسان شاکری هستم و بدین ترتیب هر لحظه به من اضافه می شود امیدوارم توانسته باشم به اهمیت سایت و خدمت در آن و امر نوشتن به خوبی پرداخته باشم ،من مفتخرم به عنوان عضو کوچکی از کنگره 60 خود را نویسنده این مجموعه ی بزرگ معرفی کنم و بگویم که من از خدمت در سایت کنگره 60 نیز به حال خوش رسیده ام و باز برخود لازم می دانم که بگویم که نوشتن قدم های من را که روزی آهسته بود پیوسته کرد و قوت داد و مرا به جایگاه های خدمتی دیگر رهنمون کرد جا دارد که این هفته را به تمامی خدمتگزاران عزیز در عرصه ی سایت تبریک بگویم و بابات زحماتشان مراتب تقدیر و تشکر خود را برسانم .

و در آخر: همه شب نماز خواندن همه روز روزه گرفتن همه ساله از پی حج سفر حجاز کرد زمدینه تا به کعبه .... به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد که به روی نا امیدی در بسته باز کردن

 

با احترام همسفر آمنه ضیاء

 

تهيه آن ماده يا مشاهده بساط مصرف يا ديدار با هم منقلي ها يا هم پياله يي ها، هوس مصرف اين نوع ماده ها در فرد بيدار مي شود؟ چرا ترک اعتياد مي تواند طاقت فرسا و گاهي غيرقابل تحمل باشد؟ چرا دگرگوني هايي که يک ماده اعتيادآور به وجود مي آورد، مدت ها پس از ترک مصرف آن، باقي مي ماند؟ پاسخ همه اين پرسش ها در مغز ما نهفته است. استفاده نابجا از مواد اعتيادآور، دگرگوني هايي در مغز به وجود مي آورد، نظام هاي انگيزشي آن را به يغما مي برد و چگونگي فعاليت ژن هاي آن را تغيير مي دهد. مغز يک معتاد هم از نظر فيزيکي و هم از نظر شيميايي با مغز يک فرد عادي تفاوت دارد. هنگام تبديل شدن يک مصرف کننده اختياري به يک مصرف کننده اجباري، آبشاري از تغييرهاي عصبي رخ مي دهد که يکي از مهمترين آنها اين است: کوکائين، نيکوتين، هروئين، آمفتامين و ديگر داروهاي اعتيادآور، مرکز لذت مغز را تغيير مي دهند.

پشت پرده مرکز لذت

وقتي مرکز لذت، که مرکز پاداش نيز ناميده مي شود، فعال است، احساس خوشي و لذت در ما به وجود مي آيد. خوردن قطعه يي از يک کيک، مقداري ماکاروني يا هر غذاي ديگري که دوست داريد، اين مرکز را فعال مي کند. برنده شدن در يک رقابت، پذيرفته شدن در يک آزمون، مورد ستايش قرار گرفتن و ديگر تجربه هاي خوشايند نيز اين مرکز را فعال مي کند. سلول هاي عصبي که مرکز لذت را مي سازند، با زبان شيميايي دوپامين با هم ارتباط برقرار مي کنند. اين مولکول به عنوان پيام رسان عصبي از يک نورون (سلول عصبي) به نورون ديگر مي رود، بر ميزان آزاد شدن پيام رسان از نورون هاي ديگر تاثير مي گذارد و احساسي از خوشحالي ملايم تا سرخوشي شديد را به وجود مي آورد. داروهاي اعتيادآور غلظت دوپامين را در مرکز پاداش مغز افزايش مي دهند. اين داروها نسبت به يک عمل رفتاري، خوردن يک غذاي خوشمزه يا برنده شدن در يک مسابقه، غلظت دوپامين را بيشتر افزايش مي دهند. البته هر دارو اين کار را به شيوه متفاوتي انجام مي دهد: کوکايين جلوي فعاليت مولکولي را مي گيرد که در حالت عادي دوپامين هايي را که پيرامون نورون ها پخش شده اند، برداشت مي کند. وقتي کوکائين همه جايگاه هاي روي اين مولکول را که پروتئين ترابر ناميده مي شود، اشغال کند، جايي براي دوپامين باقي نمي ماند. بنابراين دوپامين پيرامون نورون ها مي ماند و مرکز لذت را روشن نگه مي دارد.

آمفتامين ها نيز مانع فعاليت پروتئين ترابر مي شوند. به علاوه آنها باعث آزاد شدن دوپامين از کيسه هاي کوچکي به نام وزيکول مي شوند که نورون ها، دوپامين را درون آنها اندوخته مي کنند. دوپامين بيشتر به مفهوم تحريک شدن نورون هاي بيشتري در مرکز لذت است.

هروئين نورون هاي داراي دوپامين را تحريک مي کند تا اين مولکول پيام رسان را به ناحيه يي از مرکز لذت به نام هسته آکومبًنس رها کنند. به علاوه، هروئين همان نورون هايي را تحريک مي کند که مخدرهاي طبيعي مغز آنها را تحريک مي کنند. الکل باعث آزاد شدن دوپامين، سروتونين (که احساس خوشي را در ما تنظيم مي کند) و مخدرهاي ذاتي مغز مي شود. الکل ميزان گلوتامات را نيز تغيير مي دهد. اين پيام رسان عصبي، نورون هايي را تحريک مي کند که باعث سرخوشي آغازين الکل مي شوند. به علاوه، الکل ميزان توليد مولکولي به نام گابا را تغيير مي دهد. گابا از تحريک شدن نورون ها مي کاهد و در نهايت بيشتر الکل نوش ها را خواب آلود مي سازد.

خوشي به ناخوشي مي رسد

تا اينجاي داستان، زياد بد نيست، مرکز لذت تحريک مي شود و فرد سرخوشي فراواني را تجربه مي کند. اما يک داروي اعتيادآور در درازمدت نمي تواند چنين اثرهايي داشته باشد. با مصرف پيوسته دارو، دگرگوني هاي پايداري در مغز به وجود مي آيد: مصرف داروي اعتيادآور، تعداد گيرنده هاي دوپامين را کاهش مي دهد.

گيرنده ها به زبان ساده دستکش هاي مولکولي هستند که روي نورون ها قرار دارند و پيام رسان هاي عصبي در حال گذر را همانند توپ پرتاب شده، به چنگ مي آورند. اما هرچه مصرف داروي اعتيادآور ادامه پيدا کند، شمار گيرنده هاي دوپاميني بيشتر کاهش مي يابد زيرا مغز تلاش مي کند مرکز لذت را که بيش از اندازه فعال شده است، از راهي آرام کند. داشتن گيرنده کمتر به مفهوم اين است که دوپامين کمتري به دام مي افتد و در نتيجه، مرکز لذت آرام مي شود. اما اکنون قانون «نتيجه هاي ناخواسته» به اجرا درمي آيد. وقتي شمار گيرنده هاي دوپامين کاهش يابد، ضربه يي که براي ايجاد خوشي و لذت به کار گرفته مي شود، کارساز نيست. اين رويداد، اساس مولکولي تحمل است. يعني، دارو پس از مصرف پيوسته، همان اثرهاي آغازين را ندارد و معتاد براي به دست آوردن سرخوشي آغازين، بايد مقدار مصرف خود را بالاببرد. اما مشکل بدتري هم وجود دارد. نابودي گيرنده هاي دوپامين به مفهوم اين است که تجربه هايي که در حالت عادي احساس خوشي و لذت به وجود مي آورند، عقيم مي مانند. يک غذاي خوشمزه، يک گفت وگوي جالب يا يک پيغام عالي، هيچ کدام به اندازه دوران پيش از اعتياد، هيجان و خوشي به پا نمي کنند. از اين رو معتادان به اين باور مي رسند که تنها راه فرار از احساس بيچارگي و درماندگي، اضطراب و نگراني و حتي افسردگي، مصرف داروي بيشتر است. به عبارت ديگر، مصرف آغازين ممکن است براي به دست آوردن خوشي و لذت باشد، اما اعتياد به خاطر دوري از حقارت، نگراني و نااميدي بي پايان است. درد و رنج ترک اعتياد نيز نتيجه مستقيم دگرگوني هايي است که دارو در دستگاه دوپاميني مغز به وجود مي آورد. ترک اعتياد و پرهيز از مصرف دارو، مغز را از تنها منبع دوپاميني که احساس خوشي را مي آفريند، محروم مي سازد. بدون آن به نظر مي رسد زندگي ارزش زندگي کردن را ندارد. براي نمونه، وقتي يک هروئيني به هروئين مورد نياز خود دست پيدا نمي کند، به شدت به درد حساس مي شود، پيوسته به دل آشوبي و تهوع دچار مي شود و لرزش غيرارادي دارد. از اين رو، متخصص ها، اعتياد را نوعي بيماري مغزي مي دانند: بيماري که با عمل ارادي مصرف دارو آغاز مي شود، اما وقتي فردي به اين بيماري دچار شد، ديگر نمي توان به او گفت: «بس کن»، درست همان طور که به يک سيگاري نمي توان گفت به آمفيزم دچار نشو. خلاصه، آغاز کار ممکن است ارادي باشد، اما پايان اين طور نيست.

ادامه مطلب |  

معاون بهداشت وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی گفت: ایرانیان سالانه 65 میلیارد نخ سیگار دود می کنند و 30 درصد سیگار موجود در بازار ایران قاچاق است.

به گزارش ایرنا از وزارت بهداشت، علی اکبر سیاری در نشست با مسوولان نیروی انتظامی، اقدامات کنترلی ناجا در بخش های گوناگون را موجب ارتقا بهداشت و سلامت جامعه دانست و خواهان بررسی زمینه های همکاری و انعقاد تaفاهمنامه شد.

به گفته وی، مقرر شد کمیته ای متشکل از دو نماینده از طرفین، زمینه های مشترک همکاری مشترک را مشخص و اعلام کنند.

معاون بهداشت وزیر بهداشت گفت: برخی موارد انتظارات ما از ناجا و برخی موارد مربوط به انتظارت ناجا از معاونت بهداشت وزارت بهداشت و برخی موارد نیز مربوط به حوزه کارهای مشترکی است که می توان انجام داد.

سیاری افزود: 30 درصد سیگارهای موجود در بازار قاچاق هستند در حالیکه در کشورهای مشابه ما این میزان 10 درصد است، بنابراین یکی از موارد همکاری معاونت بهداشت و ناجا می تواند این امر مهم باشد.

وی ادامه داد: به کنوانسیون منع دخانیات جهان قول داده ایم 30 درصد مصرف سیگار در ایران را کاهش دهیم، اکنون 65 هزار نفر سالانه بر اثر مصرف سیگار در کشور فوت می کنند، سالی 65 میلیارد نخ سیگار در کشور مصرف و 10 هزار میلیارد تومان از پول مردم دود می شود.

سیاری افزود: وضعیت قلیان از سیگار هم بدتر است و توزیع آن با سادگی صورت می گیرد.

وی، مواد مخدر و معتادان، کارتن خواب ها، مبتلایان ایدز که بر اثر تزریق مواد مخدر به ایدز مبتلا شده اند را دردهای اجتماعی جامعه دانست که باید با همکاری طرفین مورد رسیدگی قرار گیرد.

شیوع ایدز در بین کودکان کار 40 درصد بیشتر از کل جامعه
سیاری با بیان اینکه میزان شیوع ایدز در کودکان کار 40 درصد بیشتر از سایر مردم است، بیان داشت: آسیب های اجتماعی در جامعه از افزایش طلاق، کودکان خیابانی و زنان روسپی موارد دیگری هستند که می توانند زمینه های همکاری مشترک قرار گیرند.

معاون بهداشت وزیر بهداشت گفت: یک میلیون و 200 هزار اماکن عرضه کننده مایحتاج غذایی و اقلام ضروری مردم در کشور وجود دارند که بدون همکاری معاونت بهداشت و ناجا نظارت بر آنها ممکن نیست.

وی ادامه داد: در بحث حوادث جاده ای از معاینات ادواری رانندگان تا سایر زمینه ها موارد وجود دارند که دو معاونت با همکاری در این زمینه بسیار می توانند در کاهش آسیب ها به خانواده ها و جامعه کمک کنند.

سیاری برنامه «ان سی دی» - NCD - یا کنترل بیماری های غیرواگیر وزارت بهداشت را مورد اشاره قرار داد و گفت: باید تا 10 سال دیگر، 25 درصد مرگ و میرهای افراد بین 30 تا 70 سال را کاهش دهیم.

وی با اشاره به مشکلات حال و آینده کشور بر اثر شیوع بیماری های غیرواگیر، افزود: شیوع مصرف دخانیات، تغذیه ناسالم، کم تحرکی، مصرف الکل، عوامل خطر بیولوژیک همچون فشار خون، دیابت، اضافه وزن و چاقی در جامعه زمینه های همکاری دو نهاد را بیش از پیش ضروری می سازد.

مصرف سالانه 420 میلیون لیتر الکل در کشور
معاون وزیر بهداشت با اشاره به مصرف سالانه 420 میلیون لیتر الکل در جامعه، اپیدمی بیماری های واگیر و همه گیری هایی که هر چندگاه در کشور از این رهگذر اتفاق می افتد را متذکر شد و گفت: گستره این بیماری ها بسیار زیاد است.

سیاری از بیماری های منتقله از حیوان به انسان مانند سالک، گزیدگی ها، تردد دام ها در شهرهای مختلف و انتقال بیماری ها از این طریق گرفته تا کنترل مرزها و اپیدمی های آنفلوانزای پرندگان وبا، ذبح غیرمجاز دام و همچنین شیوع بیماری های واگیر در مناسبت هایی مانند اربعین که می توان با همکاری بیشتر با یکدیگر آنها را کاهش داد و راحت تر مهار کرد.

معاون بهداشت وزیر بهداشت خاطرنشان کرد: بهداشت باروری، عرضه غیرمجاز مواد غذایی، بهداشت دهان و دندان، موانع بازدید بهداشت کاران از مراکز نظامی که گاهی ایجاد می شوند و همکاری های پژوهشی سایر زمینه های همکاری معاونت بهداشت و معاونت بهداشت امداد و درمان ناجا هستند.

وی خواستار تشکیل کمیته ای برای بررسی زمینه های همکاری و سپس انعقاد تفاهمنامه برای اجرایی شدن موارد همکاری شد و این پیشنهاد مورد استقبال مسوولان معاونت بهداشت، امداد و درمان ناجا قرار گرفت.

 

یک روز به خود میاید و میبیند تا خرخره در گرداب تنگ و تاریک اعتیاد فرو رفته است .همان روزی که با دیدن چهره زرد و بی رمقش در آینه در میابد که چقدر فاصله گرفته است از روزهای شاداب و پرنشاط جوانی ... همان روزی که با تمام وجودش احساس می کند که چوب حراج زده است به آبرویش ، و غرور مردانه اش زیر لگد مال چکمه های بی حرمتی خرد شده . باانگشتهای بیجانش دستی به تصویرش برسطح سرد اینه می کشد .انگار آینه هم او دیگر نمی شناسد .آنچه در یک لحظه تمام وجودش را فرا میگیرد و مانند جریان برق فشار قوی به بند بند وجودش رخنه میکند چیزی بجز افسوس نیست . این را آه عمیقی که میکشدگواهی میدهد!


کجاست ان همه سرزندگی ؟
آرزوهایت چه شد ؟
و سوالاتی ازاین دست که بی پاسخی شان دلیلی می شود که اشکی سرد ، حتی سردتر از آینه پیش رویش در چشمان نیمه بازش حدقه بزند و قطره ای عجول مهمان ناخوانده گونه استخوانی اش بشود . هاله ای از اشک باعث می شود تصویرش را در آینه تارتر ببیند . 30 سال بیشتر ندارد ولی آنچه از چین و چروکهای منتها علیه چشمان گود افتاده اش و همینطور دندانهای یکی در میان او می توان تخمین زد ، سنی حدود 50 سال است . مشتش را گره میکند و با هر آنچه قوت دارد برتصویری که روی آینه نقش بسته است میکوبد . در چشم بهم زدنی آنچه بر زمین پخش می شود تکه های خرد شده آینه است . هر تکه را که نگاه میکند بجزچهره درب و داغان خود چیزی نمیبیند که نمبیند. سوزش دستش او را بخود میاورد . نتیجه نگاه کردن به دستش ، دیدن قطرات خونی است که بی وقفه به زمین می افتند . به دیوار پشت سرش تکیه می دهد . چشمانش را میبندد و در یک آن تصمیم میگیرد که ترک کند این لامسب را که به این روزش انداخته .
همسر جوانش باردار است . ولی شور و اشتیاقی از به دنیا آمدن فرزندی نمی توان در چشمهایش پیدا کرد . آنچه هست همه دلشوره و است و تشویش ، پریشانی است و غم . انتظار طلوع دوباره آفتاب بر زندگی سرد و یخ زده اش آرزویی شده بس بعید و دست نیافتنی. حس می کند مثل پروانه درون پیله از یاد رفته . دلش هوای روزهای خوش رفته رادارد و دلیل ماندنش هم در کنار مردی که تنها سایه ای از آن باقی مانده است همین خاطرات خوش زنگار گرفته اند .
انگار بهار هم او را فراموش کرده است و تمامی روزهایش تاریک و زمستانی ست . هوا تاریک شده است .زنگ درب بصدا درمیاید . زن به جای رفتن به طرف آیفون و باز کردن درب بسراغ کلید برق می رود و تنها چراغ خانه را خاموش می کند . ترس و دلهره زن جوان با تکرار ممتد صدای زنگ بیشتر و بیشتر می شود . صاحبخانه است . بنده خدا پنج ماهی می شود که کرایه خانه اش عقب افتاده و هر شب که می آید نه چراغی روشن است و نه کسی درب را برویش باز می کند . دوهفته است که مرد صاحبخانه هر شب به درب خانه زن و مرد جوان که چه عرض کنم خانه خودش می آید و دست خالی برمی گردد.


بیچاره آن دو نفر . زن جوان و نوزادی که درون شکم دارد را می گویم . چه روزوشبهای تلخ ودلهره آوری را باید تجربه کنند . ؟ ممکن است بپرسید پس مرد جوان چه شد ؟ می گویم :

صبح شده است و جوان که شب گذشته تا سر حد مرگ کراک مصرف کرده است نشاگیش فرو کش کرده ا. برمی خیزد . این بار تصمیمش جدیست . تصمیم گرفته از اطاق بیرون نرود . همسرش را صدا میزند . و می گوید : من می خواهم هر طوری شده ترک کنم . این دفعه آخرست . در را ببند و از پشت قفلش بکن .

زن جوان در این مدت سه سال زندگی مشترکش این چند مین بارست که این درب لعنتی را قفل کرده و به یک روز نکشیده عجز و ناله و فریادهای شوهرش از روی خماری مجبورش کرده که درب اطاق را بازکند . انگار همین دیروز بود که مختصر جواهری که داشت فروخت تا همسرش در فلان کلینیک بستری شود برای سمزدایی . متادون درمانی ، طب سوزنی ، داروی گیاهی ، و ... چند روز بیشتر طول نمی کشید . درست همان موقع که زن جوان فکر می کرد قصه اعتیاد همسزش به پایان رسیده و شامی مطابق میل وی آماده میکرد و سفره را می چید که مردش از راه برسد . جوان نشه و چرت زنان کلید را به در می انداخت و وارد می شد و بدون هیچ توجهی به همسرش و سفره رنگینی که چیده ، به اطاقی میرفت و...

این روشها تنها ارمغانی که برای زن جوان داشت این بود که هربار جیبهای لباسهای همسرش را خالی می کرد برای شستن در ماشین لباسشویی ، مخدر تازه ای پیدا میکرد . فقط همین ...!


بااحترام.مسافرعلی ضیاء