دلنوشته یک مادر

با لطف و عنایت پروردگار مهربان بعد از یک سال زندگی مشترک خداوند به ما فرزندی هدیه داد؛ که تمام افکار من را فراگرفته بود و همش به این فکر می‌کردم که نکند نتوانم او را بزرگ کنم و شاید مادری بی‌دست‌وپا خود را احساس می‌کردم.

کم‌کم با عنایت پروردگار با هیچ کمکی از طرف اطرافیان او را بزرگ نمودم تا حاصلش را در دبیرستان به من نشان داد. با تصادفی که برایش پیش آمد و از ناحیه پا آسیب دید و پزشکان او را به اتاق عمل بردند و برای پایش از ران به ساق پا پلاتین گذاشتند. در بیمارستان کنارش گریه می‌کردم وباز خود را دلداری می‌دادم و به خداوند توکل می‌نمودم. بعد از آمدن من به منزل و گذاشتن سوپ برای بیمارم دوستی به عیادت ایشان می‌رود و بیمارم از درد پا ناله می‌کند و دوستش به او تکه‌ای سیاه می‌دهد و می‌گوید این مسکن درد است. از همان‌جا ماجرای زندگی ما دچار مشکل می‌شود و دعوا وطنش و پرخاشگری در زندگی ما حاکم می‌شود در اینجا هم ما بر این خیال بودیم که چون در سن بلوغ است این علائم طبیعی بوده ولی باگذشت زمان متوجه شدیم که نه او رفتارش مثل انسان طبیعی است. مسافرم به درد پررنج و بدبختی اعتیاد آلوده‌شده بود

 

با فهمیدن این موضوع کمر من و همسرم شکست و دیگر آرام و قرار نداشتیم او را به کلینیک‌ها و روان‌پزشک و هر راه دیگری که وجود داشت بردیم ولی باز با بن‌بست مواجه شدیم.

از آن جا که خداوند ارحم‌الراحمین است نوری را از دل این زندگی تاریک به من نشان داد و خودم را توانستم کمی به سمت نور سوق دهم. بازهم توکل می‌نماییم به پروردگار و به خود تصلی می‌دهم که این در تقدیر ما نوشته‌شده و امیدوارم به قله صعود برسد و یک مادر دردمند، شاد شود

مفید بودن کیمیاست

در سرزمین خاطره‌ها آنان که خوب‌اند همیشه‌سبزند و آنان که محبت‌ها و دوستی‌ها را بر قلبشان برافراشتند همیشه به یاد می‌مانند. خلق خاطرات خوب و آرامش امروز ما نشان از وجود ردپای بهترین‌ها بر کویر قلب‌های خشکیده است که با ترنم نور ایمان و هم‌صدا بانام نامی عشق، قدم بر عرصه‌ی جاودانه‌ی عشق و محبت نهاده است.

امروز با جناب آقای امین دژاکام، دیده‌بان و استاد جهان‌بینی، به گفتگو نشستیم. شمارا به مطالعه‌ی این مصاحبه زیبا دعوت می‌کنم.

 

 

ضمن عرض سلام لطفاً خودتان را معرفی کنید؟

سلام دوستان امین هستم یک مسافر، از سال 87 و طی یک پروژه‌ی تحقیقاتی، سفر خود را آغاز کردم. با حدوداً 2 گرم تریاک خوراکی و 200-300 گرم کشیدنی و سفر کاهشم تا 2 سال طول کشید و 14 فروردین 93 به درمان رسیدم.

 

لطفاً کمی از وظایف و مسئولیت‌هایتان به‌عنوان دیده‌بان و استاد جهان‌بینی بگویید؟

ابتدا فقط خود جهان‌بینی، بود. ولی بعدها با رشد و گسترش کنگره مسئولیت‌های ما هم‌تغییر کرد و مسئولیت‌های دیگری نیز اضافه شد، مثل رفتن به نمایندگی‌های مختلف، بحث راجع به قوانینی که برای راهنماها ضرورت دارد، جلسات، ادامه خدمت راهنماها، بهتر شدن جلسات، واردکردن راهنماها به قسمت راهنمایی و مبحث آغاز نامه‌ها و ... بخشی از کار من است.

 

دستور جلسه‌ی این هفته قدردانی در کنگره هست، این سپاسگزاری چه تأثیری روی فرد در کنگره دارد و آیا می‌تواند جزئی از درمان باشد؟

بله واقعاً ارتباط دارد. اولاً که کنگره می‌گوید: هرکسی بر اساس توان خود باید کار انجام دهد و بیشتر از آن‌هم نباشد و این شامل خدمت کردن در هر قسمتی می‌شود، چه خدمت و کمک‌های مالی و چه معنوی، اگر کسی تغییراتی در او به وجود می‌آید وزندگی‌اش تغییر می‌کند وتوانش را دارد ولی از توان خود برای کمک کردن استفاده نمی‌کند، این ازنظر من نشان‌دهنده‌ی این است که به آموزش و پخته شدن نرسیده و یا درمانش کامل نشده است و یک سری از حس‌ها در این شخص هنوز بسته است و کار نمی‌کند.

 

این سؤال بازهم برای خیلی‌ها وجود دارد که شما چرا تصمیم گرفتید سفر OTانجام دهید. آیا نیاز خودتان بود یا به خواست آقای مهندس؟

بله آزمایشی بود که آقای مهندس سال 85 مطرح کردند. یک کار تحقیقاتی برای کسی که اصلاً مصرف‌کننده نیست که بیاید و مصرف‌کننده شود.

چون تمام دنیا این اعتقاد را دارد که یک نفر با مصرف اولین بار و دومین بار و سومین بار مصرف‌کننده می‌شود. ولی کنگره می‌گوید: نه

طبق نظریه DST، اگر درست باشد باید زمانی که شخصی مصرف‌کننده می‌شود، بازمانی که در طی آن به درمان می‌رسد، طبق فرآیند جایگزینی یکی باشد و اگر این فرضیه ثابت شود می‌تواند در اثبات نظریه DST مهم باشد.

ما این کار را انجام دادیم. من در سال 85 قبول نکردم چون اعتقادی نداشتم که بتوانم از این قضیه خارج شوم، ولی سال 87 به این نتیجه رسیدم که مهم نیست و می‌توانم انجام دهم. یک ماه اول بعد از قطع مواد امتحان کردم، هیچ اتفاقی نیفتاد. 2-3 ماه بعد، کمی فشار عصبی داشتم، 6 ماه بعد فشار عصبی بیشتر شد ولی علائم خماری و سندرم محرومیت و شکم روی و ... ظاهر نشد. فقط ازنظر حسی به هم‌ریختم و وقتی قطع شد تمام علائم سندرم محرومیت در من ظاهر شد. خماری، استخوان‌درد، آبریزش و ... . دقیقاً این مراحل نشان داد اعتیاد یک‌شبه به وجود نمی‌آید و بعد از 4 ماه مصرف کردم. چون باید من کاملاً یک مصرف‌کننده می‌شدم.

 

تجربه‌ی کدام جایگاه، سخت‌تر بود. مسافری که در تاریکی بود یا هم‌سفری که تخریب زیادی داشت و در کنار یک مصرف‌کننده بود و آموزش در کدام جایگاه، فکر می‌کنید بیشتر بوده است؟

نمی‌شود گفت کدام جایگاه سخت‌تر است. یک مواقعی هم‌سفر واقعاً آن‌قدر سختی‌کشیده که شاید از یک مسافر، بیشتر تخریب و سختی‌کشیده است. شاید بتوانم بگویم شناخت یک مصرف‌کننده از اعتیاد خیلی بیشتر از یک هم‌سفر است ولی اینکه بگویم کدام شخص سختی بیشتری را می‌کشد، به‌طور عمومی نمی‌توان گفت.

شخص مصرف‌کننده‌ای که مواد مصرف می‌کند و رانندگی می‌کند در اثر استفاده از مواد، دائماً چپ و راست می‌رود و در حال خودش نیست، شخصی که بغل‌دست او نشسته، بیشتر اذیت می‌شود و این وضعیت هم‌سفرهاست.

من تا سال 87 که هم‌سفر بودم خیلی پربار و خوب بود و جاهایی سخت بود و مسائل و مشکلاتی بود؛ اما سختی مسافر بودن و هم تجربه‌ی مصرف مواد هم خوب بود و هم سخت و هم پربار. من معمولاً در جمع هم‌سفران، هم‌سفر و در جمع مسافران، مسافر هستم.

 

یک هم‌سفر که آموزش می‌گیرد، وقتی به حال نسبتاً خوبی می‌رسد اما در مقابل، مسافرش قصد سفر کردن ندارد و در بی‌تعادلی به سر می‌برد مجبور می‌شود از یک سری خواسته‌های طبیعی خود (کار، تحصیل، حتی فرزند دار شدن) بگذرد، یک راهنمایی برای این هم‌سفرها بفرمایید؟

 هم‌سفر اول باید به فکر درمان خودش باشد و سعی کند آموزش‌ها را بگیرد و روی خود پیاده کند؛ اما هم‌سفر درزمانی که در حال آموزش است و حالش رو به بهبودی می‌رود، دو کار را باید انجام دهد؛ 1- خودداری، یعنی دخالت، تجسس و فضولی در کار مسافر نداشته باشد. 2- محبت خود را دریغ نکند و بی‌خیال طرف مقابل نشود؛ یعنی از دخالت خودداری کنیم و در مقابل بی‌خیال طرف هم نشویم و این‌ها دقیقاً مقابل هم هستند، ولی باید تعادل برقرار شود که حال خودمان نیز بد نشود.

چرا بعضی افراد که چندین سال در کنگره هستند، دوباره جهان‌بینی آن‌ها خدشه‌دار می‌شود (اکثراً وقتی از کنگره دور می‌شوند حال روحی و روانی‌شان نامتعادل می‌شود.) علت چیست؟

دو دلیل دارد. کنگره مثل گلخانه می‌ماند. بذری که می‌کارند تا به جوانه برسد یک سال طول می‌کشد و مراقبت از جوانه هم تا به نهال برسد بازهم یک سال طول می‌کشد.

کنگره جایی است که ما تکرار و تمرین می‌کنیم و یک‌چیزهایی را یاد می‌گیریم (همکاری، محبت و ...) ابتدا فرمان‌برداری می‌کنیم و کمی که جلو می‌آییم، گذشت و فداکاری و ... را یاد می‌گیریم تا بتوانیم از آن‌ها در زندگی استفاده کنیم.

کسی که 5-6 سال در کنگره بوده و بیرون رفته و حالش خراب می‌شود. 2 دلیل دارد: 1- خوب چیزهایی که گرفته را کاربردی نکرده، فقط انرژی گرفته ولی در خدمت‌ها به کار نبرده است. 2- هنوز باید در کنگره باشد و جایش در کنگره خالی است. ولی بعضی افراد هستند که هنوز ماندنشان هم برای خودشان بهتر است و هم برای کنگره؛ و جای خدمت کردن برای آن‌ها وجود دارد ولی حواسشان نیست و از کنگره خارج‌شده‌اند. خدمت مجدد کمک راهنمایی برای این دسته افراد هست که انشا الله شرایطش فراهم شود.

 

تابه‌حال پیش‌آمده صحبتی در مورد جهان‌بینی داشته باشید ولی هنوز آن را آموزش نداده باشید؟ درواقع منتظر زمان مناسب آموزش بوده‌اید؟

بله این شرایط چندین بار درباره چندین موضوع پیش‌آمده که یکی دو سال صبر کردم و بعداً مطرح کردم.

 

بهترین راه برای کاربردی کردن آموزش‌های جهان‌بینی چیست؟

تمام صحبت‌های ما برای این است که بتوانیم در خانواده و جامعه شرایط بهتری پیدا کنیم. هر انسانی همیشه یک سری مسائل و گره‌های خودش را دارد. اگر از این گفته‌ها و دانش جهان‌بینی استفاده کند؛ و یکی‌یکی این‌ها را حل کند، بهترین حالت ممکن اتفاق می‌افتد و خودبه‌خود کاربردی می‌شود؛ مثلاً انسان خیلی ایرادگیری هست، از این جهان‌بینی استفاده می‌کند و صفتش را عوض می‌کند. اگر این اتفاق افتاد و خودش تغییر کرد، ناخودآگاه می‌تواند به انسان‌های دیگر نیز کمک کند، یعنی راه کاربردی کردن جهان‌بینی در زندگی و معاشرت با نزدیکان است و این بهترین راه است.

 

حرف و سخن آخر شما؟

خوشحالم که به این نمایندگی آمدم و امیدوارم که در این کاری که شما انجام می‌دهید موفق باشید، خیلی سخت است که پیوند محبت و نظم و انضباط کنار هم باشد و اگر باشد کار خوب پیش می‌رود. انشا الله که اینجا نیز به‌این‌ترتیب باشد. من در این چند ساعت حس خوبی داشتم. امیدوارم که ادامه‌دار باشد.

آقای امین سپاسگزارم از اینکه وقت خود را در اختیار بنده قراردادید. از اینکه قبول زحمت فرمودید و پذیرای این گفتگو بودید کمال تشکر رادارم و برای شما و خانواده گرامی‌تان آرزوی سلامتی و شادی دارم.

 

نگارنده: همسفر نادره
عکاس: همسفر آرزو
تهیه گزارش و تنظیم: هم‌سفر طاهره