سومین سال رهائی از بند شیشه

سومین جلسه از دور سوم سری کارگاه های آموزشی عمومی کنگره۶۰ نمایندگی باغستان کرج با استادی کمک راهنما مسافر علی، نگهبانی مسافر جواد و دبیری مسافر سعید با دستور جلسه " وادی پنجم و تاثیر آن روی من " روز شنبه ۱ مرداد ۱۴۰۱ در ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان علی هستم یک مسافر. خداوند بزرگ را شاکرم که در این جایگاه قرار گرفتم تا خدمت  کنم و آموزش بگیرم. خیلی خوشحالم که در جمع صمیمی شما هستم و این سعادت نصیب بنده شد که شمارا ببینم. به همه خدمتگزاران شعبه باغستان خدا قوت می‌گویم و این شعبه سرشار از احساس و انرژی است.
دستور جلسه امروز " وادی پنجم و تأثیر آن روی من " و قست دیگر آن تولد امیر احمد عزیز است. من به‌طور خلاصه در مورد این وادی صحبت می‌کنم و در ادامه هم چند نکته در مورد امیر احمد خواهم گفت.

در کنگره۶۰، چهارده وادی در نظر گرفته‌شده است. برای رسیدن به خود؛ که ما در درمان اعتیاد به دنبال آن هستیم، ۴ وادی اول در کنگره۶۰ که پایه حرکت هر شخص محسوب می‌شود و وادی‌هایی است که مربوط به تفکرات شخص است و چنانچه شخص در این ۴ وادی به نتیجه‌ای نرسد، قطعاً قدم گذاشتن به این وادی یک کار بیهوده است. ما در این وادی با مسائلی آشنا می‌شویم که به‌عنوان صور پنهان از آن‌ها یاد می‌کنیم  و بحث مسئولیت در ۴ وادی قبل، پیدا کردن مبدأ و اینکه به کجا خواهیم رفت.
ما در این وادی‌ها آموزش می‌گیریم که نباید ناامید بود و به گذشته نگاه کرد، بلکه باید امیدوار بود و در حال زندگی کرد و مسئولیت کارهای خود را بپذیریم و بر دوش اطرافیان و خداوند نیندازیم. در وادی پنجم یاد می‌گیریم که تفکرات و ذهنیات خودمان را به‌پای عمل برسانیم، همچنین نکات بسیاری در این وادی وجود دارد که مهم‌ترین آن حرکت کردن است و اگر به تفکرات عمل نکنیم چیزی هم نصیب ما نخواهد شد.
اگر بخواهیم در مسئله اعتیاد به درمان قطعی برسیم باید تمام ظرفیت‌ها را به نحو احسنت انجام بدهیم. اگر ما یک مسئله را حل نکنیم نمی‌توانیم  بر آن غلبه کنیم، اگر ما با آموزش‌ها یکی نشویم و نقطه تحمل خود را بالا نبریم و آزمایش نشویم نمی‌توانیم به نتیجه دلخواه برسیم.

متن کامل این جشن تولد را ***اینجا ***بخوانید 

شیشه درمان دارد

دهمین جلسه از دوره اول کارگاه‌های آموزشی- خصوصی خانم‌های مسافر نمایندگی گنجعلی خان کرمان، با استادی مسافر مونا دبیر شورای اسیستانت های گروه خانم‌های مسافر، نگهبانی مسافر آسیه و دبیری مسافر سمیه، با دستور جلسه «تخریب شیشه و مخدرهای جدید و درمان آن با متد DST» روز جمعه ۲۴ تیرماه ۱۴۰۱ رأس ساعت ۱۵:۳۰ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
کنگره یک سازمان مردم‌نهاد می‌باشد که باهدف درمان و پیشگیری از اعتیاد تأسیس‌شده است. هدف کنگره ۶۰ ارائه راهکارهایی برای پیشگیری افراد و خانواده‌ها از اعتیاد می‌باشد و اگر بیماری اعتیاد گریبان گیر خانواده‌ها شده باشد، کنگره ۶۰، راهکارهای بسیار مفیدی برای درمان قطعی اعتیاد می‌دهد. بارها آقای مهندس تأکید کرده و گفته‌اند: درمان اعتیاد؛ یعنی فردی که مصرف شیشه، هروئین، تریاک و... دارد و بعد از درمان در کنگره و طی شدن پروسه درمانی حداقل ۱۰ ماه، با نوشتن سی‌دی‌ها و خوردن دارو به‌صورت مرتب؛ در انبار هروئین بتواند خواب آرامی داشته باشد و یا شخصی که مصرف‌کننده شیره است، بعدازاینکه در کنگره درمان شد، بتواند یک‌شب، آرام در انبار شیره و تریاک بخوابد و خوابش ببرد. این اتفاق در کنگره ۶۰ می‌افتد، کما اینکه من ۱۱ سال پیش، با مصرف شیشه و انواع قرص‌های اکستازی به کنگره آمدم، الان برایم فرقی نمی‌کند که اینجا کوهی از شکر و نمک باشد یا کوهی از شیشه چون من هیچ حسی نسبت به شیشه ندارم و حسم همان حسی است که به شکر دارم.
شیشه ماده‌ای است که خودم مصرف می‌کردم ولی الان نه از آن متنفرم و نه عاشقش هستم و به‌عنوان ماده مصرفی‌ام، کاملاً به آن بی‌حسم، مثل حسم به زغال‌سنگ! چه احساسی در رابطه با زغال‌سنگ، یا شکر دارم، در مورد شیشه هم همان حس را دارم.
در کنگره ۶۰، درمان به این شکل اتفاق می‌افتد، کما اینکه در خانه ما، برادرم مصرف‌کننده شیشه بود، بعد از درمان من، زیر فرش و هر کنجی از خانه، پر از پَک‌های شیشه و پایپ بود، برای من هیچ فرقی نمی‌کرد که هست یا نیست.
تصور کنید شخصی مصرف‌کننده است و می‌خواهد درمان شود، اینکه بخواهد دستش بلرزد، تنش بلرزد، بگوید وسوسه به سراغم آمده! مصرف بکنم یا نکنم! گریز بزنم! برای شخصی که در کنگره در حال درمان است، اصلاً چنین چیزی وجود ندارد و افراد حداقل در ده ماه به درمان می‌رسند.
در صورت‌مسئله اعتیاد، مشخص‌شده است که نامتعادل شدن سیستم شبه افیونی و بیوشیمی بدن توسط مواد مخدر، با داروی مناسب، همان شربت OT، در مقدار مشخص و ساعت معین، با آموزش‌های کنگره، باعث می‌شود سیستم‌هایی که ازکارافتاده، دوباره به چرخه حیات برگردد و وضعیت شخص متعادل شده، هیچ حسی به مواد نداشته باشد و مانند یک فرد عادی، به زندگی‌اش برسد.

متن کامل این گزارش را اینجا بخوانید 

تفاوت کیفیت درمان در جزییات است

جلسه دوم از دور بیست و نهم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی شمس با استادی مسافر علی و نگهبانی مسافر حامد و دبیری مسافر ایرج با دستور جلسه "شیشه و تخریب های مخدرهای جدید" در تاریخ چهارشنبه ۲۹ تیر ماه ۱۴۰۱ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

سخنان استاد:
اگر بخواهیم به ماده مصرفی شیشه و تخریب های آن بپردازیم و در ادامه به درمان شدگان در کنگره ۶۰ بنگریم، هرچه بیشتر به حقانیت و درستی روش درمان DST با توجه به شدت تخریبی که برای مصرف کنندگان شیشه پیش آمده پی خواهیم برد.
افرادی که زمانی مصرف شیشه داشته اند اما اکنون درمان شده اند و حالا در کنگره ۶۰ خدمتگذار شده اند و دیگران را در مسیر درمان یاری می کنند و شاید اصلا دیگر شدت تخریبی که داشته اند را به خاطر نداشته باشند و در ادامه به تعادل مطلوبی در زندگی خود رسیده اند.
باید شاکر خداوند بود که بستر مناسب و داروی درمان مناسب موجود می باشد و توانسته ایم در این مسیر قرار گرفته و به درمان برسیم. در کره ی خاکی درمانی برای مصرف شیشه وجود ندارد اما در کنگره ۶۰ اعتیاد به شیشه درمان می گردد و ما می بایست قدردان رحمت خداوند باشیم که نعمت کنگره ۶۰ شامل حال ما گردیده است.
ما در کنگره ۶۰ شاهد بهترین، قطعی ترین و تنها روش درمانی انواع مواد مخدر هستیم و مسیر درمان برای ورود کنندگان مشخص شده است و مصرف کنندگان با قرار گرفتن در مبدا این مسیر درمانی با طی کردن این اتوبان علامت گذاری شده و حرکت در آن و همچنین انجام وظایف و مقررات می توانند به درمان رسیده و سلامتی خود را بازیابی نمایند.

غذای نیمه و یا خام قابل خوردن نیست !!

غذای نیمه پخته و یا خام قابل خوردن نیست. به عبارتی بسیار مهم است ما در کنگره چگونه سفر می کنیم و چه عملکردی از خود نشان می دهیم. با قرار گرفتن در مسیر کنگره و انجام تمامی جزئیات می توان به درمان رسید و به عبارتی می توان گفت این درمان در جزئیات خود را به نمایش می گذارد.
بدین سبب همواره می بایست خود را مورد نقد قرار دهیم تا کیفیت عملکرد خود را ارتقا دهیم. از اهداف دیگر دستور جلسات در کنگره ۶۰ غیر از بحث درمان ایجاد بازدارندگی در مصرف مواد مخدر می باشد زیرا که کنگره ۶۰ در زمینه های دیگری غیر از بحث درمان مانند پیشگیری و مهار اعتیاد نیز فعال می باشد.
در ادامه ی مطالب می توان به موضوع مخدر های جدید دیگر اشاره نمود که مصرف آن در ایران رواج کمتری دارد که از جمله ی این مخدر و محرک های جدید می توان به اسید، ال اس دی، ماشروم یا قارچ، کمیکال و ... اشاره نمود که بعضا این مخدر های جدید می توانند تولید دوپامین در مغز بسیار بالا برده و مصرف کننده را دچار اعتیاد شدید در حد اعتیاد به شیشه کند و یا می توان به مصرف بسیار زیاد مخدر ماریجوانا یا گل اشاره نمود که در کشور به شدت توسعه یافته و به عنوان یک مخدر با دسترسی آسان بین جوانان مصرف می شود.
بسیار مهم می باشد ما در شناخت انواع مخدر ها به آگاهی رسیده باشیم تا بتوانیم برخورد مناسبی با مصرف کنندگانی که در اطرافمان وجود دارند داشته باشیم.

منبع : سایت کنگره 60

شیشه، قلبی پر از عشق را شکست

آنچه باور است محبت است و آنچه نیست، ظروف تهی‌ است.
در روزهای نه چندان دور مانند هزاران دختر دیگر با یک دنیا آرزوهای رنگارنگ و قلبی پر از عشق مردی را به عنوان شریک زندگی برگزیدم که فکر می‌کردم در کنارش بهترین روزها را خواهم داشت. یک سالی که نامزد بودیم همه چیز عالی بود و او یک مرد ایده‌آل بود که از داشتنش به خود می‌بالیدم.
یک هفته بعد از عروسی متوجه شدم رفتارهای مشکوکی دارد. بعد از چند روز فهمیدم همسرم به هروئین اعتیاد دارد؛ از طرفی ناراحت و دلشکسته بودم و از طرفی ناآگاه و نابلد. نمی‌دانستم برای نجات زندگی‌ام چه باید بکنم. تنها ابزارم گریه و دعوا بود. به هیچ کس نمی‌توانستم چیزی بگویم. مجبور بودم از ترس سرزنش شدن قضیه را از خانواده‌ام پنهان کنم. فکر می‌کردم به همین راحتی حل می‌شود و مواد را کنار می‌گذارد بدون اینکه آب از آب تکان بخورد و کسی بفهمد اما تصورم غلط بود!
همسرم بارها اقدام به کنار گذاشتن مواد کرد اما هر بار شکست خورد و حالش بدتر از دفعه قبل شد. هر بار که مواد را کنار می‌گذاشت یک هفته تا یک ماه بیشتر دوام نمی‌آورد و دوباره مصرف می‌کرد. بعد از گذشت یک سال‌و‌نیم که چهار بار کمپ رفته بود و بیشتر از بیست بار در خانه اقدام کرده بود و موفق نشده بود متوجه تغییر جدیدی در او شدم.
شروع این تغییر هم‌زمان شده بود با بارداری من. در زمان مصرف هروئین چشمان او همیشه سرخ بود و دائم چرت می‌زد و خیلی کم حرف می‌زد. اصلاً حوصله نداشت اما حالا برعکس شده بود؛ اصلاً نمی‌خوابید، اصلاً نمی‌خورد، اصلاً خسته نمی‌شد، دائم در حال جنب‌وجوش بود و خیلی انرژی داشت. خیلی پرحرف شده بود و دائم صحبت می‌کرد. گاهی راجع به یک مسئله ساعت‌ها حرف می‌زد ولی نه خسته می‌شد و نه حرف‌هایش تمام می‌شد.
بعد از یک جستجوی کوتاه در گوگل متوجه شدم همسرم مصرف شیشه را آغاز کرده است. حالم خیلی بدتر شد. بیشتر از همیشه احساس تنهایی می‌کردم. یک زن باردار درست در زمانی‌که به توجه و مراقبت بیشتری نیاز داشت برعکس تنهاتر شد. همسرم کاملاً تغییر کرده بود. حواسش به هیچ‌کس و هیچ کجا نبود. حواسش به زمان و مکان نبود.
خجالت می‌کشیدم همراه او به مهمانی یا مسافرت بروم چون یا در چرت بود یا بیهوده‌گویی می‌کرد. به هر بهانه جمع را ترک می‌کرد تا مصرف کند. خجالت از این مسئله باعث شده بود که کمتر وارد جمع‌های دوستانه یا فامیلی شوم.

در تمام طول بارداری، همسرم تنها رفیقم و تنها محرم زندگی‌ام کنار من نبود. مجبور بودم تنها مراقبت‌های دوران بارداری را انجام بدهم و همه جا تنها باشم. چون او حالش وخیم بود. وقتی تنها و بدون همسرم به مراکز پزشکی می‌رفتم و می‌دیدم بقیه خانم‌ها همراه همسرانشان هستند و مردشان مراقبشان است دلم می‌شکست.
روزها خودم را سرگرم کارهای روزمره می‌کردم تا شاید زمان زودتر بگذرد، کمتر غصه بخورم اما در سکوت و تاریکی شب حالم بدتر می‌شد. شب که می‌شد ساعت‌ها منتظر همسرم بودم تا با نوازش او کمی از دردهایم کم بشود و آرام شوم اما همیشه انتظارم بی‌فایده بود چون هرگز نمی‌آمد یا در حال مصرف بود یا از شدت نشئگی شیشه آرام و قرار نداشت و نمی‌توانست آرام در جایی بنشیند و بخوابد.
هر روز که می‌گذشت حال روحی من خراب‌تر می‌شد و بیشتر احساس تنهایی می‌کردم. بارها و بارها به خاطر این انتخاب و وضعیت همسرم مورد تمسخر و توهین قرار گرفتم و تحقیر شدم. جنینی در وجودم در حال رشد بود و هم‌زمان با رشد او غصه‌های من نیز بزرگ‌تر می‌شد و همچنین حال همسرم بدتر و بدتر می‌شد.
شدیداً از حالت طبیعی و تعادل خارج شده بود و دائم در حال بحث و نزاع با اطرافیان بود و همیشه بقیه را مقصر این وضعیت می‌دانست. توهم ناشی از مصرف زیاد و شاید هم بی‌خوابی خیلی مرا می‌ترساند. خیلی به محبت نیاز داشتم حتی گاهی التماسش می‌کردم که لحظه‌ای کنارم بنشیند اما هیچ تمایلی به این کار نداشت.
اواخر بارداری بود که تصمیم گرفتم خودم را نجات بدهم به همین خاطر همسرم را رها کردم و به منزل پدرم رفتم. چندی بعد شنیدم که به قصد کنار گذاشتن مواد به کمپ رفته است. حالا در آرامشی تقریباً نسبی منتظر به دنیا آمدن پسرم بودم. در طول این نه ماه هیچ کاری برای پسرم نکردم فقط به این فکر می‌کردم که سالم باشد؛ چون با وجود اضطرابی که داشتم فکر می‌کردم حتماً مشکلی برای او پیش می‌آید.
بالاخره روز موعود فرا رسید و پسرم به دنیا آمد. از طرفی خوشحال بودم به خاطر سلامتی خودم و پسرم، از طرفی ناراحت بودم از نبودن همسرم. باید ذوق و خوشحالی این اتفاق و این لحظه را با چه کسی تقسیم می‌کردم؟ باید هنگام درد کشیدن به چه کسی تکیه می‌کردم؟

با وجود این غصه‌ها باز امیدوار بودم که این بار آخرین باری باشد که مواد را کنار می‌گذارد. دعا می‌کردم این بار حالش خوب شود تا یک زندگی جدید را در کنار پسرم شروع کنیم ولی باز هم امیدم ناامید شد و باز همسرم مصرف شروع کرد. حال زندگی‌مان بدتر و ‌بدتر شد.
دیگر هیچ پس‌اندازی نداشتیم، هیچ چیزی برای خوردن وجود نداشت. چون همسرم دیگر توان کار کردن نداشت. روزها از پی هم می‌گذشت و بیشتر در منجلاب اعتیاد فرو می‌رفت. همسرم اصلاً متوجه نیازهای من و پسرمان نبود. توهمات و پرخاشگری‌های او هر روز بیشتر می‌شد. من خیلی می‌ترسیدم و نگران پسرم بودم و حتی لحظه‌ای نمی‌توانستم او را با پدرش تنها بگذارم.
هر روز فاصله من و همسرم بیشتر و بیشتر می‌شد و ترس و نگرانی خواب و خوراک را از من گرفته بود. کارم فقط شده بود غصه و گریه. دعا می‌کردم تا خداوند معجزه‌ای را رقم بزند و حال زندگی‌ام را دگرگون کند. در تاریکی بسیار عمیقی فرو رفته بودم و ذهنم پر بود از افکار منفی و شیطانی.
فکر می‌کردم همسرم نسبت به من بی‌علاقه شده است و مواد جای مرا در زندگی او گرفته. برای بار دوم از شدت خستگی و ناراحتی و همچنین ترس و نگرانی خانه و زندگی‌ام را رها کردم و به همراه پسرم به خانواده‌ام پناه بردم. بعد از مدتی بی‌خبری از همسرم متوجه شدم او با کنگره۶۰ آشنا شده و قصد دارد از این طریق مواد را کنار بگذارد.
آن زمان فکر می‌کردم بهترین راه این است که برای همیشه از او جدا شوم اما وقتی درخواست کرد که همسفرش باشم به دو دلیل قبول کردم؛ اول اینکه هنوز دوستش داشتم و بعد آن‌که می‌خواستم کنگره را به عنوان آخرین راه امتحان کنم و همسرم به درمان برسد.
بعد از سال‌ها جنگیدن با مواد و هفت بار کمپ رفتن حالا به کنگره پناه بردیم تا بتوانیم به درمان برسیم. امروز مطمئنم کنگره۶۰ همان معجزه‌ای است که از خداوند خواستار بودم.
خداوند را شاکرم که کنگره قسمت و روزی من شد و امیدوارم در این مسیر پایدار و ثابت قدم باشم.

منبع : سایت کنگره 60 

سم زدائی سرابی بیش نبود

با سلام خدمت عزيزان درد آشنا..

اعتياد بلايي است كه ممكن است مبتلا شدن به آن ساده باشد ليكن زماني كه موادمخدربه صورت يك نياز برايفرد تبديل بشود ومصرف مواد مخدر دراولويت تمام امورش قراربگيرد وتمام جوانب زندگي اورا تحت تاثير قراردهد ، جدايي ورهايي از اين بلاي هولناك كاري است بس دشوار .واين موضوع به هيچ وجه ربطي به اراده وغيرت ويا همت او ندارد ، البته خواست فرد براي نجات از گردابي كه اورا هر لحظه به كام خود مي كشاند ، نقش مهمي ايفا مي كند .حال اگرد فرد مصرف كننده خواهان درمان اعتيادش (ترك كردن ) باشد ، مستلزم استفاده از ابزار وهمفكري وهمراهي افرادي است كه دراين زمينه تجاربي كسب نموده اند ..
اين عوامل چنانچه اصولي وعلمي باشند ، مي توانند باخواست فرد همراه شده و رهايي ( ترك ) اورا رقم بزنند .حال اين پرسش مطرح مي شود : آيا اگرفرد مصرف كننده اي كه قصد ترك اعتياد رادارد مي بايست با هر *روش ياوسيله اي كه به او پيشنهاد مي شود ومورد تبليغ و تمجيد اطرافيانش است * ، جامه عمل بپوشد ؟
البته اينكه فرد مصرف كننده واطرافيانش (خانواده ) ، درمانده شده اند بديهي است ، حتي ممكن است به هر چيز وهركس متوسل شوند تاراهي پيش پايشان بگذارند تا بيش از اين به ورطه نابودي وعدم كشيده نشوند.
يكي ازروشهايي كه ممكن است فرد خواهان رهايي (ترك) با آن آشنا شنود وقصد امتحانش را داشته باشد روش سم زدايي سريع (URD ( است.
اين بنده حقير هم بخاطر تخريبهاي بي شماري كه مصرف موادمخدر بر جسم وروان وهمه جوانب زندگي ام گذاشته بود به فكر رهايي ازوضعيت فلاكتبارم بودم ، راههاي متفاوتي راهم امتحان كردم ليكن دراين چند خط قصددارم روش سمزدايي سريع راتوضيح دهم كه به شخصه سه بار امتحان نموده ام وبه مراتب نسبت به ساير روشهايي كه براي ترك مبادرت كرده ام وانجام هربار ازآن نه تنها نتيجه بخش نبوده بلكه هرسري بيش از سمزدايي قبلي بااين مساله كنار آمده بوديم (من وخانواده ام ) كه اعتياددرماني ندارد و...
به عقيده من مبادرت به ترك اعتياد وروي آوردن به روشي براي رهايي از دامش ، فرصتهايي هستند كه فرد مصرف كننده آنها را مي ازمايد وشكست خوردن وعدم نتيجه گيري در اين روشها ، ارمغاني جز ياس ونوميدي فردمصرف كننده وخانواده او درپي نخواهدداشت وموجب خواهد شد باانجام هريك ازاين روشها
ترك اعتيادفرد ازديداطرافيان امري محال ترقي شود .ازديدگاه عامه مردم چنانچه فردمصرف كننده اي روشهايي را براي ترك امتحان كرده وموفق نشود ، اورا انساني بي اراده وبي غيرت مي دانند كه خواهان رهايي ( ترك ) نيست وبه قولي ازاو دست مي شويند .
من بعنوان يك مصرف كنندهروئین سه بار سم زدايي شدم . باراول يك ماه ، باردوم ده روز وبارسوم فقط سه ساعت قطع موادبودم آري دوستان هركدام ازاين اعمال با مبلغ بالاي يك ميليون صورت گرفت .قابل ذ كر است بار آخري كه سم زدايي كردم ، آخرين فرصتي بود كه ازطرف همسرم به من داده شده بود ليكن زماني كه نتيجه اي نگرفتم مرا براي هميشه ترك كرد آري اوتصور مي كرد اگر با صرف اين مبلغ بالا و كلينيكهاي پيشرفته نتوانسته ام درمان شوم ، پس جدايي بهترين راه است .او همچون سنگ صبوري بدون خستگي درتمام اين مراحل با من بود ولي ديگر نا اميد شده بود . ورفت ...
حال كه به آن روزهاي دردناك مي انديشم افسوس ميخورم كه چرا نتوانستم با انتخابي درست ومنطقي براي درمان اعتيادم اقدام كنم .چرا فرصتهايي كه داشتم رابه خاطرتفكري غلط ازدست دادم .با حود مي انديشم كه اگر يكي از آن فرصتها روش درمان كنگره ۶۰ بود چه مي شد ؟!
آري دوستان (urd) ياسم زدايي فرصتهاي مرا سوزاند!! شايد اگردر آن وانفسا با كنگره آشنا مي شدم حالا ... . اين روش( سرابي) بود كه ما بيهوده بسوي آن دويديم ونتيجه اي جز جدايي و روي آوردنم به تزريق هرويين درپي نداشت .!

با احترام مسافرعلی

پی نوشت

اگر مصرف کننده اید یا یکی از افراد خانواده تان درگیر بیماری اعتیادست و بدنبال راهی برای درمان هستید . به هیچ وجه سم زدایی را امتحـــــان نکنید !!

هر قفل کلیدی دارد

لطفا خودتان را مغرفی کنید.

ج : سلام من امیر هستم یک مسافر  آنتی ایکس مصرفی شیشه ، تریاک و متادون مدت 11 ماه سفر اول به راهنمایی آقای وحدت در ضمت همین مدت هم سفر نیکوتین به راهنمایی ایشان داشتم . ورزش دوچرخه سواری و فوتبال رهایی از هر دو بند 4 سال و 7 ماه . در حال حاضرهم افتخار دارم در نمایندگی شمس بعنوان کمک راهنمای لژیون سوم در حال خدمت هستم .

س : با توجه به شروع عملیات اخداث دانشگاه کنگره 60 لزوم راه اندازی این دانشگاه را تا چه اندازه حائز اهمیت می دانید ؟

ج : به نظر من آغاز بزرگی صورت گرفته است که همواره از آن صحبت می شد . تهمیت این موضوع از این جهت است که برای رساندن پیام کنگره به جهانیان باید بازبان علمی وارد شد و این موضوع را مهندس عزیز بعنوان پیش قرائل این جریان به درستی فهمید و راه کار علمی تین موضوع خطیر احداث دانشگاه بود . بتوجه به اینکه درمان اعتیاد در کنگره کاملا ساختار مند و بر پایه اصول و آکادمیک صورت می گیرد ، انتقال اینت نتایج و راه کارهای اصولی از طریق دانشگاه و مجامع علمی قطعا کار هوشمندانه ای بود و این برای من درس بزرگی داشت که هر کاری برای حصول نتیجه باید از راه خودش انجام بشود .

س : از راه درست برای درمان و حصول نتیجه مطلوب گفتید ، آیا کنگره 60 توانسته بجز درمان قطعی اعتیاد به مواد مخدر در زمینه سایر بیماریها موفقیت و نتیجه مطلوب برسد ؟

ج : بله بنده سالهای سال به دنبال راهی اصولی و درمانی قطغی برای معضل و بیماری اعتیادم می گشتم و بسیاری از روشهای ترک اعتیاد را آزمودم . هزینه های زیادی در ابعاد مختلف با تجربه کردن این روشها متحمل شدم . اما دریغ از لحظه ای آرامش و حال خوب ... در پناه روش درمانی کنگره 60 نه تنها اعتیادم به موادمخدر و محرک بصورت قطعی درمان شد بلکه پرونده بیست و چند ساله مصرف سیگارم نیز برای همیشه بسته شد . به تازگی هم دچار " بیماری کرونا " شدم که باز با مدد کنگره و انجام دستورات مربوطه توانستم از این ویروس مرگبار جان سلامت به در ببرم و زمینه پس از یک دوره درمان در کمال صحت و سلامت  امروز در خدمت شما باشم . البته تا جایی که خبر دارم کنگره 60 توانسته با همین روش تدرجی و شربت تریاک  در درمان بیماریهای خاص دیگری به موفقیتهای چشم گیری دست پیدا کند  .

س : خوشحالیم که توانسته اید بر بیماری کرونا غلبه کنید و امروز شما را سلامت و خنده رو در کنارمان ببینیم . کمی برایمان از ابتلا به این بیماری بگویید آیا از اطرافیانتان هم کسی مبتلا شد ؟

ج : بله بنده هم خیلی خوشحالم که بعد از بیش از دوهفته توانستم  در جمع صمیمی نمایندگی شمس حاضر بشوم و بابت این خدارا شاکرم . علیرغم رعایت موازین بهداشتی من به این ویروس مرموز ( کرونا ) مبتلا شدم و افراد خانواده ام نیز هم همینطور . علائم بیماری یکی پس از دیگری در افراد خانواده خودرا نشان داد . علاوه برمن پدرم و مادرم و برادرم نیز درگیر این بیماری شدند .

س : از روند درمانتان بگوئید . آیا در بیمارستان بستری شدید ؟

ج : نخیر بنده بستری نشدم بلکه در منزل بصورت قرنطینه ماندم و در این مدت از ( دی سپ ) بصورت خوراکی و بخور استفاده کردم .البته مایعات زیاد بصورت دمنوش و آبمیوه استفاده می کردم . با توجه به اینکه این بیماری باعث بی اشتهایی شدید شده بود سعی می کردم هر طور شده سوپ و گوش آب پز بخورم . البته که تجربه استفاده از دی سپ مخصوصا" در ابتدای ابتلا به کرونا بسیار حاءز اهمیت است . من در این مدت بجز دی سپ هیچ داروئی مصرف نکردم . بغیر از ویتامین بی و سی  . نزد هیچ پزشکی هم نرفتم و جالب اینکه زودتر از افراد خانواده بدرمان رسیدم .

 س : دی سپ چیست ؟

ج : البته اعضای کنگره 60 بصورت کامل با دی سپ آشنایی دارند ولی برای افرادی که نمی دانند اینکه دی سپ همان عصاره سرکه سیب است با خلوص و کیفیت بالا و ارگانیک  که در فرایندی تقریبا" یک ساله از سیبهای مرغوب بدست می آید .این داروتوسط مهندس دژاکام تهیه شد و در ابتدا برای درمان یبوست ساخته شد ولی در مراحل بعدی ثابت شد که دارای خاصیتهای درمانی بالایی است و دارای املاح و ویتامین هایی از قبیل پتاسیم ، اسید سیتریک ، کلسیم ، آهن ، فسفر ، ویتامین ب 1 ب2 ب3 ، ویتامین ث و ...  است که ریشه بسیاری از بیماریها در بدن انسان از فقر آنها  است .

این دارو درزمان بیماریهایی قبیل کبدچرب ، واریس ، یبوست ، درمان جوشهای پوستی ، و انواع و اقسام قارچها ، درمان چاقی ،  از بین بردن رسوب و چربی داخل رگها و از سکته های قلبی و مغزی جلوگیری می کند .

 س : چگونه ( دی سپ )  توانست به درمان بیماریتان ( کرونا ) کمک کند ؟

ج : همانطور که گفتم بصورت خوراکی مرتب استفاده می کردم و از آنجا که در شروع ابتلای این بیماری ، تجمع ویروس بیشتر در مخاط بینی و دهان و درادامه در دستگاه تنفسی است طبق توصیه کنگره 60 و تجربیاتی که ازدیگر درمان شدگان با این دارو شنیده بودم . بصورت منظم بخور دادن با این دارو را در طی روز چند بار انجام می دادم . و بخار محلول آب و دی سپ را با تفس از طریق بینی به مخاط بینی و دهان و دستگاه تنفسی هدایت می کردم . اوایل در حین بخور دادن  سوزش شدیدی در بینی و گلو و ریه ام احساس می کردم . که حاصل برخورد اسید سیتریک موجود در دی سپ با نواحی تجمع ویروس بود ولی پس از چند روز استفاده مکرر به مرور احساس سوزش در مجاری تنفسی ام به حداقل رسید و این باعث شد سرفه هیم قطع شود .

 س : گفتید غیر از خودتان دیگر افراد خانواده نیز درگیر این بیماری شدند . آیا داروی دی سپ را به آنها هم توصیه کرده اید ؟

 ج : بله همانطور که گفتم غیر از خودم  ، پدر ، مادر و برادرم هم به این بیماری مسری مبتلا شدند . از همان ابتدا مادر و برادرم را در استفاده منظم از دی سپ با خود ، متقاعد وهمراه کردم و روند درمانیمان بایکدیگر پیش رفتو حال آ؛نها نیز مثل من به مرور بهتر و بهتر شد .  ولی متاسفانه نتوانستم پدرم را ترغیب  به استفاده از این داروی شگفت انگیز ( دی سپ ) بکنم و متاسفانه برعکس ما هرروز سرفه های ایشان شدید تر شد . نتیجه این همراه نشدن پدر با ما این بود که بیماری کرونا بسرعت در بدنشان پیشروی کرد ، تا جایی که 60 درصد ریه اش را ذرگیر کرد و در نهایت حالش وخیم شد و کارش به بیمارستان کشید و در حال حاضر که در خدمت شما هستم حدود یک هفته است که ایشان در بیمارستان بستری هستند .

س : در حال حاضر چگونه اید ؟

ج : حالم خیلی خوب است و خداروشکر می کنم که توانستم بر این بیماری غلبه کنم . خوشحالم که از قرنطینه بیرون آمدم و به چرخه عادی زندگی برگشتم البته طبیعی است که نگران حال پدرم هستم که امیدوارم ایشان هم بزودی سالم و سلامت از بیمارستان مرخص شوند و به خانه برگردند . خدا را سپاس می گویم که کنگره 60 را سر راه من قرار داد . من در کنگره 60 نه تنها توانستم پس از سالها مصرف شیشه و تریاک  به درمان قطعی اعتیاد برسم بلکه با مدد روش درمانی کنگره پرونده مصرف دخانیات را نیز برای همیشه بستم . حالا هم که با داروی شگفت انگیز ( دی سپ ) ، خودذم و عزیزانم از بیماری کرونا رهایی پیدا کردیم و درمان شدیم . اینها همه از برکت حضور در کنگره 60 و استفاده از رهنمونهای روشنای بخش مهندس دژاکام عزیز است . ایشان را هزاران بار سپاس می گویم و برای این انسان گره گشا و خانواده محترمش  سلامتی و طول عمر خواهانم .

س : آیا ابتلا به کرونا و درمان این بیماری توانسته  برایتان در برگیرنده آموزشی  باشد ؟

چ : صد در صد هر موضوع منفی و مثبتی درسهای بزرگی به همراه دارد که البته مسائل بظاهر منفی مثل همین بیماری برای بیشتر تاثیر گزار بود و پر از آموزش بود .اولین درسی که در این مدت گرفتم این بود که چقدر ارتباط با انسانها ارزشمند است و این موضوع در قرنطینه بر من ثابت شد و نکته دیگر اینکه هر قفل کلیدی دارد و راه باز شدن قفلها یافتن کلید است !

 

ممنون از شما         

مصاحبه از مسافر علی ضیائی

کنگره 60 نمایندگی خرم اباد

آدرس کنگره 60 نمایندگی خرم آباد لرستان

خرم آباد - چهارراه بانک - کوچه شهید جلال سرباز- انتهای کوچه پلاک 20

ساعت 17 الی 19 روزهای یکشنبه و پنج شنبه

 

یک انتخاب درست ، به امید دیدار شما همشهریان خواهان رهائی

***اولین سالگرد تولد احسان و وحید ***

ششمین جلسه از دوره پانزدهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ مورخ 02 آذرماه ۹۶ با استادی آقای علی و نگهبانی آقای علیرضا و دبیری آقای امیر با دستور جلسهنقش سی‌دی‌ها در آموزش رأس ساعت ۱۷ آغازبکارنمود.

 

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان علی هستم مسافر، این دستور جلسه برای اولین بار است که در فهرست دستور جلساتِ کنگره قرارگرفته است و این نشان از اهمیت این موضوع دارد. دستور جلسه قبلی به نام نشریات به‌طورکلی به موضوع می‌پرداخت اما اهمیت موضوع باعث شد این موضوع جداگانه مورد برسی قرار گیرد. در سال‌های گذشته که سی دی هنوز فراگیر نشده بود آموزش‌ها از طریق نوار کاست منتشر می‌شد که این امر مشکلات اجرایی بسیاری را به همراه داشت که سی‌دی‌ها این مشکلات را حل نمود و در اختیار افراد بیشتری قرار گرفت.

 

هر سازمان و ارگانی برای بیان اندیشه و نظر خود از روش‌های مختلفی استفاده می‌کند ازجمله ابزار صوتی و تصویری، نشریات و موارد دیگر در کنگره هم کتاب و جزواتی که وجود دارد مطالب آموزشی را به‌طورکلی مطرح می‌کند و سی‌دی‌ها مسائل را موشکافانه‌تر و کاربردی‌تر مطرح می‌کند. در این سی‌دی‌ها علاوه بر راهکارهای درمان اعتیاد موارد دیگری نیز مطرح می‌شود که برای سایر امور زندگی مفید خواهد بود. تجربه ثابت کرده است مسافرین و هم‌سفرانی که انس بیشتری با سی‌دی‌ها دارند و فقط به خاطر حرف راهنما سی دی گوش نمی‌کنند و به‌نوعی در سی‌دی‌ها دنبال کلیدی برای حل مشکلات خود می‌گردند حال بهتری دارند. یکی از عوامل مؤثر در کیفیت رهایی یک مسافر بدون تردید همین سی‌دی‌ها هستند.

امیدوارم همه ما بدانیم که اگر می‌خواهیم حال خوبی داشته باشیم باید به این سی‌دی‌ها گوش دهیم و فرمان‌ها آن را اجرایی کنیم و در ضمن تشکر می‌کنم از عوامل نشریات و به ان ها خسته نباشید و خدا قوت می‌گویم.

 

پایان یک انتظار

اولین سالگرد رهایی مسافر احسان و مسافر وحید

در ادامه جلسه با برگزاری جشن اولین سال رهایی مسافرین احسان و وحید برگزار شد.

 

سخنان راهنما:

خیلی خوشحالم وبِ این دو عزیز تبریک می‌گویم و من خودم خیلی در انتظار چنین روزی بودم چراکه هردوی این عزیزان از بهترین و بااخلاق‌ترین ره‌جویان هستند و هر دو عزیز در بخش نشریات شعبه خدمت‌گزار بوده‌اند و امیدوارم در تمام مراحل زندگی موفق باشند.

آرزوی مسافر احسان:

من آرزو می‌کنم که تمام مصرف‌کنندگان مواد مخدر بتوانند به رهایی برسند مشروط بر آنکه بتوانند بهترین راه را پیدا کنند.

 

خلاصه سخنان مسافر احسان:

من پس از قبولی در دانشگاه از شهرستان به تهران آمدم و مدتی که گذشت کمی ازلحاظ مالی مستقل شدم و در پی آشنایی با دوستی با قرص ترامادول آشنا شدم. دوران اعتیاد من شش سال بیشتر نیست اما در همین مدت کوتاه مصرف من از روزی یک‌چهارم قرص به 40 قرص در روز رسید. به‌واسطه مصرف این قرص‌ها از تعادل خارج‌شده بودم و حتی چند بار دچار سانحه شدم که مرتبه آخر پزشک معالج به من گفت حداقل تریاک مصرف کن تا از بین نرفته‌ای و پس‌ازآن مصرف‌کننده تریاک و شیره شدم. در اوج ناامیدی از طریق اینترنت با کنگره آشنا شدم و از همان ابتدا متوجه شدم که اینجا جایی متفاوت است.

راهنما انتخاب کردم و سفرم را آغاز کردم اما خوب آغاز نکردم بعد از 9 ماه حالم خراب‌تر هم شد با توصیه راهنما چند روزبه کمپ رفتم اما چه کمپی، آنجا بود که قدر درمان کنگره را دانستم. امروز خوشحالم که به رهایی رسیدم و از راهنمای عزیزم که از من پدرانه حمایت کردند تشکر می‌کنم.

 

آرزوی مسافر وحید:

من هم مانند احسان آرزو می‌کنم که همه مصرف‌کنندگان به رهایی برسند اما از هر راه و روشی که می‌توانند و امیدوارم موفق باشند.

 

خلاصه سخنان مسافر وحید:

من خیلی زود در سن 16 سالگی با مواد آشنا شدم و تریاک مصرف کردم به علت اینکه از موقعیت مناسبی برای مصرف کردن به لحاظ مالی و مکانی قرار داشتم خیلی زود مصرفم بالا رفت و با شیشه و حشیش هم آشنا شدم و اوضاع نابسامانی داشتم. زود ازدواج‌کرده بودم و مصرف هم می‌کردم. زمانی که بچه‌دار شدم 5/1 سال بود که ترک کرده بودم و نمی‌دانم چطور شد که دوباره شروع کردم و کار به‌جایی رسید که خانواده هم در جریان قرار گرفتند. توسط یکی از بستگان با کنگره آشنا شدم و باراهنمایی علی آقا خدا رو شکر سفر خوبی داشتم و از این بابت از جناب مهندس دژاکام و همه عزیزان تشکر می‌کنم مخصوصاً از راهنمای عزیز و بزرگوارم بسیار تشکر می‌کنم.

 

تهیه گزارش مسافر عطا 

عکس مسافر سعید

فاجعه در شهر

روزنامه مردم سالاری در گزارشی عجیب نوشت: در سالهای اخیر بازار فحشا شکل جدیدی پیدا کرده است. علاوه بر زنان و دختران در بخش‌هایی از تهران دیده شده است که پسران نیز در ازای دریافت پول، خود را به زنان متمول می‌سپارند.

حتی خانه‌های تیمی‌پسران نیز شکل گرفته است. این موضوع متاسفانه روز به روز رو به پیشرفت است و بعضی ازمردان و پسران با این کار امرار معاش می‌کنند. به نظر می‌رسد پسران و مردانی که به تن فروشی روی می‌آورند، افسردگی زنان روسپی را تجربه نمی‌کنند. همچنین درآمد بیشتری نیز نسبت به زنان دارند، اما سعی می‌کنند، کارخود را پنهان کنند. ازدواج‌های نامتعارف در بعضی از خانواده‌ها باعث شده است که این شکل از تن فروشی شکل گیرد و ریشه این مسائل را می‌توان در فقر فرهنگی و مالی جستجو کرد.

 

ادامه نوشته

جشن رهائی پس ازسالها مصرف شیشه

دهمین جلسه از دور دوازدهم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره 60 ویژه مسافران و همسفران، شعبه شمس روزهای پنج‌شنبه مورخ 14 بهمن 1395 به استادی آقای علی ضیائی، نگهبانی آقای مسعود مصطفی و دبیری آقای کمال موسوی با دستور جلسه؛ وادی دوازدهم و تاثیر آن روی من  (جشن اولین سال رهایی مسافر مرتضی بهشتی) رأس ساعت 17 آغاز بکار نمود.

خلاصه سخنان استاد :

خداروشکر که فرصتی دیگر نصیبم شد که بعنوان خدمتگزار در این جایگاه خدمت کرده و آموزش بگیرم .

دستور جلسه این هفته ( وادی دوازدهم )  فارغ از تفسیر و تعبیری که می شود از تیتر آن ( در آخر امر، امر اول اجرا می شود )  کرد می توان گفت حاوی مطالب و مفاهیم گسترده و البته و ارزنده ای است  که با  چندین جلسه پرداختن و شکافتن وادی هم شاید نتوان حق مطلب را ادانمود .

همواره در همه مقاطع زندگی بشر رسیدن به یک محصول با کیفیت در هرزمینه ای مستلزم طی کردن مراحلی است . آغاز هر چیزی یک تفکر است و یک مبداء برای حرکت  . رسیدن به هر جایگاهی نیاز به سعی و تلاش  دارد االبته در پناه علم و آگاهی است که این تلاش می تواند ما را به هدف نزدیک و نزدیک تر کند و به آن رنگ واقعیت ببخششد . در این مسیر القاء و الهامات منفی و مثبت کار خودرا انجام می دهند . اینجاست که اختیار انسان مطرح می شود که تحت تاثیر این القائات چه عملکردی داشته باشد .

همانطور که در وادی آمده وقتی ما دستوری  برای انجام عملی یا مهیا  شدن چیزی می دهیم شرایطی لازم است که بتوانیم در آن مورد خاص به سرمنزل مقصود و آنچه ایده ال است برسیم . داشتن این شرایط  به تنهایی  کارگشا نیستند بلکه در قالب زمان است که می شود به نتیجه مطلوب دست یافت . بعنوان مثال امر اول من درست کردن قرمه سبزی است و آخر امر من  می تواند درست شدن یا آماده شدن قرمه سبزی باشد . ورود یک مسافر و تصمیمش برای رسیدن به یک زندگی بدون دغدغه مواد و آرامشی خلل ناپذیر ( امر اول ) است .

برای رسیدن به آخر امر و بهره مندی از چیزهائی که بدنبالشان است می بایست زمان لازم را در نظر بگیرد  ، آگاهی و دانائی کسب کند ، روی نقطه تحملهای خودش کار کند و سعی نمایدهمواره در مسیر القائات و الهامات مثبت و سازنده باشد . باید هر لحظه در حال ساختن و  ساخته شدن باشد تا بتواند گوهری به نام رهائی رابرای خود و اطرافیانش به ارمغان بیاورد .

گزارش کامل این جشن تولد را اینجـــــــــا بخوانید

 

 

دلنوشته ای شیرین از سفر به تهران (لژیون شیراز)

ثبت يك سند تاریخی در يك روز خوب در ساختمان آکادمی!

ساعت ٤ بامداد مورخه ٢٤/٩/٩٥ شيراز

چه دانستم كه اين سودا مرا زين سان كند مجنون،

دلم را دوزخي سازد دو چشمم را كند جيحون،

چه دانم هاي بسيار است ليكن من نمی‌دانم

كه خوردم از دهان‌بندی در اين دريا كفي افيون،

ساعت ٤ بامداد از رختخواب كنده می‌شوم و تمام حواسم به‌موقع رسيدن به فرودگاه است سريع دوش می‌گیرم لباس می‌پوشم و وسايلم رو كه از قبل آماده كرده بودم رو برمی‌دارم و آخرین وعده دارویی خود را با عشق مصرف می‌کنم و به شيشه خالی از شربت ادای احترام می‌کنم و ازش تشكر فراوان می‌کنم، چون يار ١١ ماه سفرم بود، از عيال خداحافظی می‌کنم و به سمت ماشين می‌روم.

 تا دقايقي بعد در پاركينگ فرودگاه هستم، پارك می‌کنم و به سمت درب ورودی سالن می‌روم، هميشه در اين قسمت یعنی ورود به فرودگاه مشكل داشتم ولی اين بار چون موادی همراهم نبود با تمام وجود آماده بازرسی بودم، ولی انگار آقای مأمور تمایلی به بازرسی من ندارد، شايد او هم دانسته كه در من تغییراتی صورت گرفته و من فقط از زير دستگاه به‌سلامت عبور می‌کنم و به سمت گيت پرواز حركت می‌کنم.

پرواز طبق برنامه ساعت ٥/٥ بامداد انجام می‌شود و در هواپيما كمی صبحانه مانند به مسافران دادند كه برای من بعد از حال خوشی كه از مصرف اوتی نصیبم شده بود چسبيد.

ساعت ٦/٤٥ فرودگاه تهران

با اولين تاکسی به سمت دانشگاه انسان‌سازی كنگره ٦٠ حرکت کردم.

در دلم غوغایی بر پاست طول مسير يك ساعته را نمی‌دانم با چه افكاری گذراندم و ساعت ٨ صبح جلوي درب آکادمی، جایی كه قرار است امروز مهم‌ترین سند زندگی من ثبت و تائید شود.

وارد ساختمان آکادمی می‌شوم دو سه نفر هم مثل من از شهرستان آمده بودند و غرق در افكار خود بودند، با سلامی به آن‌ها حضور خود را اعلام نمودم و وارد سالنی شدم كه از تمیزی برق می‌زد، بوی عطر چاي تازه‌دم مرا به سمت آبدارخانه كشاند و به مسئول آنجا گفتم آقا لطفاً يه چای به من بدهید و ايشان باکمال احترام گفتند ليوانت را بده تا برائت چای بريزم ولی من ليوان نداشتم و او با عذرخواهی فراوان گفت ...

بقيه را خودم ميدانم چون ما هم در شعبه خودمان بايد ليوان داشته باشيم، از سالن به داخل حيات آمدم کم‌کم افراد دیگری هم آمدند و در اندك زماني شايد ٢٠٠ نفر خانم و آقا كه همگی براي يك هدف جمع شده بودند و با اشتياق فراوان منتظر ثبت آن واقعه تاریخی در زندگی‌شان بودند به انتظار بوديم در آن روز من مادرانی را ديدم كه با جگرگوشه‌های خود به‌عنوان همسفر آمده بودند لباس نو به تن عزيزانشان كرده بودند و گل و شیرینی آورده بودند تا ثبت اين روز تاريخي را در زندگي بچه‌هایشان جشن بگيرند (الهي هيچ مادری رو غمگين بچه هاش نكن آخه مادرا خیلی دلشون نازكه)

همسران جوانی رو ديدم كه همراه و همسفر همسرانشون آمده بودند و در تاب گيسوی بافته شده دخترانشان پرواز می‌کردند و منتظر بودند تا آزادی عزيزانشان سند بخورد. شايد در اين لحظه ٣٠٠ نفر مرد و زن در مكان آکادمی بود ولی هیچ‌کس عجله نمی‌کرد، همه می‌دانستیم كه امروز انجام می‌شود. در گوشه حيات در پشت يك ميز ٣فرشته در قالب انسان نشسته بودند و كارهای نوبت‌دهی را با خوش‌رویی تمام انجام می‌دادند از این‌همه نظم و خوبی به راهم اميدوارتر می‌شدم.

ساعت ٩/٥ راهنمايم آقای اسماعیلی تشریف آوردند، بعد از احوال‌پرسی‌های معمول ايشان از احوالات تخصصی من جويا شدند و خدا را شكر همه‌چیز به‌خوبی و خوشی پيش می‌رفت و آقای اسماعیلی با من خیلی صحبت كرد تا من جو موجود در سالن رو بتوانم مديريت كنم و الحق هم‌چنین شد و به‌خوبی از پس‌کار برآمدم.

ممنون آقای اسماعیلی.

 من برای اولين بار به حضور مهندس دژاكام مشرف شدم و ايشان بعد از احوالپرسی معمول در مورد خوابم پرسيدن و منم گفتم خوبم و آنجا بود كه اين بزرگ‌مرد دنیا دستور قطع مواد را بعد از چهل سال به من دادند، شايد هیچ‌وقت برايم باورپذیر نبود كه از مواد دورباشم ولی او با قاطعيت دستور قطع آن‌ها صادر كرد و مرا آزاد نمود.  از آن اتاق جادویی بيرون آمدیم و يك گز برداشتم كه شیرین‌ترین گزی بود كه تاكنون خورده بودم.

ديگر ثبت‌اسناد تمام‌شده بود و اينجا بود كه بايد همگی گل رهایی را از دستان توانمند مهندس می‌گرفتیم، شماره‌ها یکی‌یکی خوانده می‌شد تا به ٤١ رسيد نفسم در سينه حبس بود به همراه استادم آقای اسماعیلی در جايگاه قرار گرفتم، ميكروفن در دست با اعتمادبه‌نفس كامل خواندم!

سلام دوستان حسين هستم مسافر؛ با ٤٠ سال تخريب.... امروز به دست توانمند مهندس دژاكام آزاد و رها شدم

با تشكر از همه هم لژیونی‌های عزيزم كه باانرژی های مثبتشان انرژی گرفتم.

و با تشكر از محمد ضرغامی كه هميشه و همه‌وقت در كنارم بود 🌹

 

 

مسافر سفر دوم: حسين پ لژیون شیراز
راهنما: آقای محمود اسماعیلی.
تهیه و تنظیم: محمد ضرغامی.

نامه به پدری که روزی قهرمان بزرگ دختر کوچکش بود...!

اعتیاد درد بی‌خدایی ست...

دردی ست که نه‌تنها شعله به جان مصرف‌کننده‌ای که اسیر او شده می‌کشاند، بلکه این آتش، تا عمق وجود تک‌تک اعضای خانواده‌ی او نیز نفوذ می‌کند و تا عمق جانشان را می‌سوزاند...!

سوزشی که تنها و تنها، خدای مهربان از آن باخبر است و دیگر هیچ‌کس دیگر از عمق آن باخبر نیست...!

و کودکی که در دنیای خود، به بازی‌های کودکانه‌ی خود مشغول است و بزرگ‌ترین قهرمان زندگی‌اش، پدر اوست، با دیدن آب شدن این قهرمان، چه رنجی را در آن دنیای پاک و معصومانه‌ی خود تجربه می‌کند!

و سخت است رسیدن به‌جایی که از آن قهرمان، حتی نامی نمانده باشد که بخواهی او را "بابا" صدا کنی!!!

و این نامه‌ی دختری است که پدرش را زیر آوارهای اعتیاد، در حال از دست رفتن می‌دید و هیچ راهی به غیر از نوشتن حس و حال ناب و خالصانه‌اش نداشت...

شاید...!

سلام ... منم ریحانه دخترت، دختری که هیچ‌وقت دوستش نداشتی...!

اول ‌از همه یک تشکر می‌کنم که به سرکار می‌روی و برایمان مسکن و پوشاک تهیه می‌کنی، ولی من از امروز به بعد تو را زیاد دوست ندارم؛ خودت هم خوب می‌دانی چرا! چون ‌که...

من حتی دیگر نمی‌توانم به تو بگویم بابا!

به نظرت چرا؟

تو صدبار رفتی کمپ؛ صدبار گفتی این دفعه با دفعه‌های قبل فرق می‌کند و خوب میشم و سال دیگر بهترین بابا می‌شم! این سال کی می‌آید؟

تا کی می‌خواهی این‌طوری زندگی کنی؟ هان؟

 

من برای خودم متأسفم که بابایی مثل تو دارم! دوازده سال مادرم زندگی‌اش را به‌پای تو ریخت. چون ‌که تو را با تمام وجودش دوست داشت. ولی نمی‌دانم تو چطور؟ چون اگر دوستش داشتی این کارها را انجام نمی‌دادی!

مادرم هیچ‌وقت از تو انتظار طلا گرفتن و داشتن لباس‌های گرون رو نداشت، چون تو را درک می‌کرد و می‌فهمید که پول‌نداری.

آن‌وقت تو همیشه پول‌هایت را برای خرید سیگار و مواد و شربت متادون خرج می‌کنی. این اوضاع تا کی ادامه داره؟ تا آخر عمرت؟!

من یک بابای سالم می‌خواهم، نه یک بابای سیگاری که مواد هم می‌کشد؛ من همیشه شربت‌های متاودنت را زیر بخاری می‌دیدم. من دیگر نمی‌خواهم به تو بگویم بابا. اگر مجبور نبودم و به خاطر مامان نبود دیگر در این خانه زندگی نمی‌کردم. باور کن می‌رفتم گدایی، باور کن حاضر بودم گدایی بکنم ولی با تو زندگی نکنم.

میدانی چرا برگه‌ام خیس شده است؟ چون گریه می‌کردم و این نامه را می‌نوشتم....!

خداحافظ ... برای آخرین بار بابا...!

و این نامه می‌رسد به دست پدری که روزی قهرمان دنیای دختر کوچکش بود...!

و پدر هم، با این که زیر آوار اعتیاد فروریخته است، اما آتش این کلماتی که از عمق وجود فرزندش بیرون آمده، در وجودش آتش دیگری به پا می‌کند...

آتشی که او را بر آن می‌دارد تا از ته دل و با تمام وجود، از قدرت مطلق یاری بخواهد و عزمش را جزم کند که نه تنها دوباره "بابا" ی دخترش، بلکه قهرمان روزهای پیش روی زندگی او باشد...

و او دوباره اقدام به رهایی از این بند سخت و سهمگین کرد... اما این بار با دفعات قبل بسیار فرق داشت...

چون این بار درمان، در مکان مقدس و امنی به نام کنگره 60 در حال اتفاق افتادن بود و دختر از دیدن معجزه‌ی نجات پدر، هرلحظه به وجد می‌آمد و همراه با زنده شدن پدر، او هم زنده و سرشار از شوق و شادی می‌شد...

تا این که بالاخره آن روز از راه رسید...

روزی که انگار تمام روزهای سخت کودکی‌اش را طی کرده بود تا به آن روز برسد....

روز خوش رهایی پدر...

و این بار باز دست‌به‌قلم شد تا دوباره از احساسش برای پدر بگوید..

سلام می‌کنم به بهترین پدر دنیا. پدری که چون کوه دردها و سختی‌ها را تحمل کرد...!

پدر عزیزم من از وقتی که بزرگ شدم و متوجه شدم که بیمار هستی، واقعاً ناراحت شدم و دیگر به زندگی امیدی نداشتم و شب‌هایی که شما و مادرم بحث می‌کردید، آن‌وقت که شما وسیله‌ای را برمی‌داشتید که تا شاید آن را به‌طرف مادرم پرت کنید من می‌ترسیدم که شما آن را واقعاً به‌طرف مادرم پرت کنی؛ چون بیمار بودی و متوجه کارهات نبودی! من وقتی‌که با گوش‌های خودم می‌شنیدم که مادرم می‌گفت: من طلاق می‌گیرم و ازاینجا می رم، شب‌ها تا دیروقت نمی‌خوابیدم که مراقب باشم مادرم نرود و همین‌جا بمونه و بسوزه و بسازه....!

من خیلی از شما تشکر می‌کنم که به خاطر زندگی بهتر و آسایش بیشتر ما، خودت را درمان کردی. علاقه من نسبت به شما روزبه‌روز بیشتر می‌شود.

بابای عزیزم نمی‌دانی که چقدر خوشحالم، انگار که دنیا را به من داده‌اند.

من از آقای مهندس ممنون هستم؛ چون که پدرم، زندگی‌ام و همه‌چیزم را به من برگرداند. امیدوارم که شما دیگر به این چیزها فکر نکنید و حتی رهایی سیگارت را هم از آقای مهندس بگیرید و من بازهم برای رهایت از سیگار جشن بگیرم و نامه بنویسم. پدر عزیزم خیلی خیلی از شما ممنون هستم من فقط از شما یک خواسته دارم و آن این است که وقتی که خواستی سیگارت را درمان کنی، اگر با ناآگاهی دچار وسوسه برای کشیدن سیگار شدید به من بگویید تا شاید با حرف‌هایی که به شما می‌زنم دیگر از این‌کاره‌ای بد نکنی، امیدوارم که این‌گونه نشود.

راستی می‌خواستم بگویم که شما با این که مسافر بودی و همین‌طور بیمار، هیچ‌چیزی برای من کم نگذاشتید و تا آنجایی که توان داشتید نیازهای من را برطرف می‌کردید. من از شما می‌خواهم حالا که دیگر بیمار نیستید بیشتر کار بکنید و نیازهای من و حدیث و مادرم را بهتر برآورده کنید.

دختر عزیزت ریحانه

دوستت دارم پدر جان...

 رهایی‌ات مبارک باد.

عشق؛ قامت‌ها را راست، اندیشه‌ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان، تقویت و انسان را خلاق به جهت تمامی علوم آماده می‌گرداند...

پس ما به دنبال چه هستیم؟

شاید معنی آن را ندانستیم...

به همین سبب، هنوز هم عده‌ای از ما سرگردانیم...

به امید روزی که هیچ فرزندی، به خاطر اعتیاد پدر، چشمانش خیس اشک نباشد...

و اگر چشمی بارانی می‌شود، تنها از شوق رهایی باشد...

 

نویسنده: همسفر ریحانه
تصویرگر: مسافر کاظم

صدسال تنهایی

همیشه نیاز به چشمانی هست برای دیدن و ستوده شدن ، چشمانی دردآشنا که بغض را از نگاهت بخواند . دستانی گرم که دستانت را بگیرد و بند به بند درد را در انگشتانت لمس  کند .

بسیار نوشته و بسیار خوانده بودم ، بسیار راه رفته و بسیار زیسته بودم . بسیار شب را به سخر رسانده و صبح را به شب . اما هیچگاه کسی معنی ام نکرده بود  و هیچ گاه زندگی را زندگانی نکرده بودم .

گویی صدسالم بود . پاهایم بسیار راه پیموده و نفسم خسته . خسته از ندانستن ها و نداشتن ها .

یک چیز و تنها یک چیز در زوایای وجودم معنا داشت "  تنهایی " و  یک واژه و تنها یک واژه در جای جای زندگیم جا خوش کرده بود " تاریکی " .

گاهی 20 سال تمام شب را به صبح می رسانی ولی انگار کالبدت سالیان سال زیسته . وقتی نمی دانی ، راه بیشتر می روی . وقتی نمی دانی ، نمی توانی . وقتی نمی دانی زودتر خسته می شوی . اما معلوم نیست کی می رسی ؟

خوب که به زندگی خودم و اطرافیانم  می نگرم  ، می بینم که همه مثل کلاف سردرگم بوده ایم وتا زمانی که سراین کلاف به دستانی درد آشنا نیفتد و قلبی نگران نباشد ، می نمی شود .

خوب که به اطرافم نگاه می کنم ، می بینم نقطه عطف زندگی هرکس از یک جایی است و شروع هرانسان از یک نقطه ای  ، آنجا که قدمهایی استوار انتظارت را می کشد و نگاهی نافذ تورا می پاید .

من از شخص یا اشخاصی سخن می گویم که بر جاده های تاریک وجودمان ظاهر شدند و از آن وقت من و ما آغاز شدیم . پیامبران ، پیام آوران ، معلمان . و برای ما راهنمایان .

شاید باور نکنید زمانی که من از تمام تنهایی ها و فرسودن ها ، بعد از همه هزار و یک شبها ، بعد از تاریکی محض و نمی دانم بعد از چند دوره زیستن ، دستانم در دستانی گره خورد . دانستم که در تمام آن روزها کسی انتظار مرا می کشیده .

چند سال پیش برای اعتیاد سی ساله پدرم قدم به جایی گذاشتم و آن وقت دانستم برای پایان دادن به دردهایم که اعتیاد چیز ناچیزی در مقابلشان است این جا همان جاست و این شخص همان است و دانستم باید مهیای سفری شوم از خود به خود و تنها همسفرم ، زنی شد که بعدها به من گفت : منتظرت بودم !

آن قدر  آموزشهایش برایم معنا پیدا کرد و کلاسش آن قدر مسخم کرد که هنوز فکر می کنم خوابم و محبت او در جانم نشست و همانجا مندم و هنوز هم هستم .

واقعا" می دانید صدسال تنهایی یعنی چه ؟

می دانید رفتن و نرسیدن یعنی چه ؟

درد را با تمام وجود حس کرده اید ؟

راهنمایم از تاریکیها عبور کرده و آنچه در بوته آزمایش آموخته بود در طبق اخلاص گذاشت و به من بخشید . او به من آموخت بدترین درد بی دردی است ، درد داشتن خوب است منط به آنکه به جان بخریم و درمان شویم .

درد شکافنده  فهم انسان است ، تنهایی بدیست ، تاریکی بد نیست . مهم دل ندادن به تمام آن تاریکیهاست باید دوست داشت ، گذشت و گذاشت و بخشید تا رسید به منتهای وجود خود .

الان که مرور می کنم می بینم چند سالی است که رسیده ام به خود . چند سالیت که از خود به در شده ام اما هر چه هست درونم است . چیز کمی نیست که تو در هر شرایطی آرام و قرار داشته باشی . رسیدن به تک تک این مفاهیم و درمان برای درد دیگران شدن ، لبخند برای لب دردمندان و اشک برای چشمان و نگاه های منتظر شدن تنها ، کار راهنمایان کنگره 60 است .

نوشتن از این بزرگ مردان و زنان کار بسیار سختی است . راهنمایان خود عشقند خود واژه ، خود دردند خود درمان ، راهنمایان در نفسهای رهجویان خود پیچیده ، در نگاهسان گره خورده ، در لبخندشان عجین شده و لباسی بر تن و سایبانی بر سرشان هستند . با گریه آنها می گریند و با لبخندشان جاری می شوند .

راهنمایان در همان راهی هستند که رهجو قرار دارد و فراخور حال رهجو و و پستی بلندیهای مسیر رهجو و تاریکیهای وجودش آنها نیز تحت الشعاع قرار می گیرند . هزاران بار می لرزند و فرازو فرودهای راه را با آن رهجو طی می کنند با پستی مسیر فرود و و با بلندی راه به فراز می روند . بارها و بارها می شکنند . به خشم می آیند ، می لرزند تا یک رهجو به درمان و تعادل نزدیک شود .

وظیفه اصلی اینان تربیت نفس رهجوست کاری شبیه پدر همانند مادر . به همان میزان نگران زمین خوردن فرزندشان می شوند و از دردشان دردمند می شوند .

به نشانه احترام تمام قد در مقابل این عزیزان برمی خیزیم و و سر  تعظیم فرود می آوریم و بر قدمهایشان بوسه می زنیم که هر چه هست از گامهای شریف و زحمت و آموزش و همدلی این عزیزان  است .

هفته راهما برشما سروران و مردان راه آزادی گرامی باد .

 

 

بااحترام همسفر آمنه

یکمین سالگرد درمان اعتیاد به شیشه و هروئین

ابوالفضل مسافریست که سالها با مصارف مختلف مواد مخدر از قبیل شیشه و هروئین درگیر اعتیاد بوده .حالا بیش از یک سال است به روش درمانی کنگره 60بدرمان رسیده است . هفته پیش در نمایندگی شهرک غرب اولین سالگرد تولدش جشن گرفته شد ، به گفته ابوالفضل و پدر و مادرش   ، او برای رهایی از اعتیاد روشهای مختلفی مانند کمپ ، متادون درمانی ، طب سوزنی ، روان درمانی و غیره را با پرداخت هزینه های بسیار سنگین مالی ، جسمی و جانی آزموده است . و هر آزمودنی اورا چندین پله به جهنم مخوف اعتیاد فروتر برده است ...

روزها می گذرند و در هیچ کجای ابوالفضل نشانی از اعتیاد به چشم نمی خورد . هیچ کجا !

این را از لبخند رضایتی که برلبان پدر و مادرش خودنمایی می کند می توان فهمید ...

شرج کامل این جشن تولد و سخنان ابوالفضل و پدرومادرش را  را اینجــــــــــا بخوانید

اولین رهاییهای سال 1395

مسافر بهنام محمدی با مصرف قرص و شیشه ( رهائی 4 فروردین )

مسافر رضا ارتجاعی با مصرف داروهای اعصاب ( رهائی 4 فروردین )

 

آیا مواد مخدر سم است ؟

گفتگو با مسافری که 6 بار سابقه سم زدایی دارد ...

 

با سلام خدمت  شما آقا مرتضی لطفا آخرین آنتی ایکس ومدت مصرف خودرابگویید؟

سلام مرتضی هستم یک مسافر. مدت تخریب 17سال،آنتی ایکسهای مصرفی در طول مدت تخریب حشیش،شیره،تریاک،شیشه وآخرین آنتی ایکس هم قبل از ورود به کنگره شیره وشیشه بوده است. درحال حاضر 14 ماه است که درمانم را زیر نظر آقای علی ضیایی آغازکرده ام عضو نمایندگی شهرک غرب هستم و در حال حاضر یک پله دیگر با رهایی فاصله دارم و روزانه 6 دهم سی سی داروی  اوتی مصرف می کنم .

 آشنایی شما با کنگره60ازچه طریقی ممکن شده است؟

همسر بنده قبل از اینکه من با کنگره آشنا شوم 6ماهی بود که به کنگره می آمد در آن مدت من شیشه مصرف می کردم و به حرفه هیچکس گوش نمیدادم وبعد ازگذشته مدتی با پیشنهاده همسرم به کنگره آمدم و در زمان مصرف شیشه جناب مهندس دژاکام با توصیه ومشورت به من وخانواده ام قرار شد به کمپ بروم(برایه ترک شیشه)وازآنجا که کمپ چاره ای برای درمان من نبود یک ماه از پاکی من نگذشته بود که دوباره مصرف مواد را شروع کردم وباز پس ازمدتی خسته شدم و برای امتحان هم که شده قدم به کنگره گذاشتم.

برای مطالعه کامل اینجـــــا کلیک کنید

عکس روز

شیشه در مترو

تاوان بدِ یک حالِ خوب

یک روان‌شناس می‌گوید "هیچ‌گاه علت اعتیاد به مواد مخدر را از خود نپرسیده‌ایم، بلکه همیشه دنبال معلول بوده‌ایم. هرگاه حادثه‌ای رخ می‌دهد تازه به یاد آسیب‌هایی می‌افتیم که سال‌هاست در جامعه ریشه دوانده‌اند، آسیب‌هایی از جنس اعتیاد که نیازمند تحلیل‌های عمیق اجتماعی و روان‌شناختی هستند". 
 
دکتر مهدی ملک‌محمد -روان‌شناس و عضو انجمن روان‌شناسی ایران- در گفتگو با فرارو درباره مخدرهای سنتی و جدید گفت: در حالت کلی، اعتیاد چه به مواد مخدر و چه به مواد محرک تاثیرات جسمی و روانی مشخصی دارد. در تاثیرات عام روان‌شناختی اعتیاد شامل مواردی همچون پایین‌آمدن عزت نفس، وابستگی به مرَضی فرد معتاد به یک فرد دیگر، عدم توانایی برای مستقل زندگی‌کردن، کاهش درک و شعور و کاهش قدرت تصمیم‌گیری است. تاثیر اصلی و مهم مواد مخدر جدید اما در توهمات و زوال عقلی است که ایجاد می‌کند. 
 
وی همچنین گفت: کسی‌که در گذشته موادی همچون تریاک یا هروئین مصرف می‌کرد به‌اندازه فردی که امروز مواد جدید مصرف می‌کند دچار مسخ واقعیت نمی‌شد و همین مصرف مواد مخدر جدید را خطرناک کرده است. 
 
این روان‌شناس همچنین تصریح کرد: مواد اعتیادآور سنتی و جدید تفاوت‌های زیادی با یکدیگر دارند. مواد جدید برخلاف مواد سنتی نیاز به قاچاقچی ندارند و در مکان‌هایی به‌نام آشپزخانه‌تولید می‌شوند؛ آشپزخانه‌هایی که گاه پشت یک کامیون قرار دارند و همین مقابله با این مواد را پیچیده کرده است. 
 
ملک‌محمد در ادامه گفت: همچنین در تفاوت مواد مخدر در گذشته و حال باید به برخورد اطرافیان اشاره کرد. اگر در گذشته برای مثال مادری متوجه می‌شد که فرزند او تریاک یا هروئین مصرف می‌کند، آشفته می‌شد و انگار دنیا برایش به آخر رسیده است، اما حالا آن مادر تنها متوجه این می‌شود که فرزندش در حال خوردن یک قرص است و تبدیل شدن مخدرها به اشکال جدید تابوی مصرف را از میان برده است. ترامادول یکی از این قرص‌هاست که به دلیل نحوه نگهداری ساده آن، تعداد زیادی از جوانان به‌راحتی آن را مصرف می‌کنند. 
 
عضو انجمن روان‌شناسی ایران در ادامه اظهار کرد: اتفاق دیگری که از گذشته تا به‌حال افتاده این است که اگر در گذشته یک جوان برای مثال برای درس‌خواندن تمرکز نداشت، هم خود او و هم خانواده‌اش به‌دنبال راه‌حلی فیزیکی برای بالابردن تمرکز وی بودند؛ مثلا تغییر دکوراسیون اتاق، تغییر خانه و... . و یا اگر جوانی نیاز به انرژی داشت ورزش را به اون توصیه می‌کردند. حالا ما با شرایطی مواجه هستیم که فرد با مراجعه به هر داروخانه‌ای می‌تواند دارویی برای بالابردن تمرکز دریافت کند و یا با خوردن نوشابه انرژی‌زا انرژی خود را افزایش دهد. این درحالی است که حتی در این قرص‌ها و مواد خوراکی نیز مقداری مخدر یا محرک (نه در اندازه اعتیادآور) وجود دارد. بنابراین جامعه جوانی که برای افزایش انرژی و تمرکز نیازمند چنین موادی بشود، درصد احتمال ابتلا به مواد جدید برای او بسیار بالاتر می‌رود.
 
سرسلسله‌های ابتلا به مواد مخدر کجاست؟
دکتر ملک‌محمد درباره عواملی که به آن بی‌توجهی شده اما دلیل‌های گرایش جوانان به مخدر هستند توضیح داد: این درحالی است که متاسفانه تا یک موضوع در جامعه ما بدل به آسیب نشود، کسی درباره آن نمی‌پرسد و کسی نمی‌پرسد چرا باید مواد مصنوعی جایگزین راه‌های دیگر برای بالابردن انرژی، تمرکز و یا شادی شوند؟ ما در همه آسیب‌های اجتماعی به سراغ معلول‌ها می‌رویم و نه به سراغ علت‌ها. در سال‌های اخیر کسی نپرسید که دلیل زیادشدن مواد مخدر چه بود؟ اما دلیل این بوده که سبک زندگی به سمتی حرکت کرده که ابتلا به مواد جدید در آن راحت‌تر شده است و برای مثال فرد حتی برای ورزش و رفتن به باشگاه بدنسازی نیز دارو و مکمل مصرف می‌کند، که همه اینها دومینووار سرسلسله‌های ابتلا به مواد مخدر و محرک جدید هستند. 
 
وی همچنین گفت: متاسفانه آغاز استفاده از این مواد در سنین پایینی شکل می‌گیرد. تجربه خود من در یکی از دبیرستان‌های شاخص و شناخته‌شده شهر تهران نشان داد که چگونه دانش‌آموزان دبیرستانی برای یکدیگر قرص‌ها و مواد مختلف می‌آورند در حالی که چیزی از مواد اولیه تشکیل‌دهنده آن نمی‌دانند. 
 
اعتیاد با تغییر نگرش رخ می‌دهد
این روان‌شناس با اشاره به اهمیت "نگرش" در اعتیاد تصریح کرد: اولین‌چیزی که در اعتیاد باید رخ دهد، تغییر نگرش به مواد مصرفی است؛ اگر فردی به موادی که قصد مصرف آن‌را دارد، نگرشی مثبت نداشته باشد، قطعا آن را مصرف نخواهد کرد. در این میان بحث‌هایی مانند فقر و طبقه اجتماعی و... مورد توجه نیستند، چراکه درحال‌حاضر مواد جدید درمیان ثروتمندان گسترش بیشتری پیدا کرده‌اند. بنابراین و به طور کلی نگرشی مثبت در نسل جدید نسبت به مواد مخدر جدید ایجاد شده است که میزان مصرف آن را بالا می‌برد. این درحالی است که هنوز هم مسئولان در مواجهه با مواد مخدر رویکردهایی سلبی دارند. 
 
وی همچنین گفت: طبق آمارهای مشخص نهادهای علمی 4 میلیون مصرف‌کننده در ایران وجود دارند؛ اگر به طور میانگین هرکدام از این افراد خانواده‌ای 5 نفری نیز داشته باشند، چیزی حدود یک-چهارم جمعیت کشور، یعنی 20 میلیون نفر از 75 میلیون‌نفر، مستقیما با مواد مخدر درگیرند.
 
ملک‌محمد با انتقاد از اینکه راه‌حل‌های برخورد با این مسئله اشتباه است ادامه داد: در این میان، متاسفانه ذهن ما بیش از هرچیز معطوف با قاچاقچیان شده و کمتر انرژی صرف این سئوالات شده که اگر جوان ایرانی به سراغ مصرف شیشه، ماری‌جووانا و... رفت، دلیل آن چه بود؟ چه کمبودی در خود احساس می‌کرد؟ تفاوت کسی که مخدر مصرف می‌کند و کسی که نمی‌کند در چیست؟ و به‌طور کلی چه دلایل روان‌شناختی‌ای مصرف مواد مخدر در ایران را ایجاد می‌کند؟
 
تحلیل اخلاقی جای تحلیل علمی را گرفته است
عضو انجمن روان‌شناسی ایران ضمن اشاره به اینکه در جامعه نسبت به یک فرد معتاد تحلیلی اخلاقی صورت می‌گیرد توضیح داد: آسیب‌های اجتماعی، اعم از فحشاء، سرقت و... در جامعه ما در قدم اول تحلیلی اخلاقی خواهند شد و نه تحلیل علمی. فردی که مخدر مصرف کند در دیدگاه جامعه یک فرد منحرف یا مجرم است، و هنگامی که به چنین فردی برچسب مجرم یا منحرف زده شود، این بدان معناست که به‌طور کلی ما اصلا قصد حل مسئله را نداریم! درنظرگیری مسئله اخلاقی در اعتیاد حتی از مشکلات جسمی ناشی از آن پررنگ‌تر است. این موضوع در خانواده‌ها نیز وجود دارد. برای مثال هیچ‌گاه به‌یک فرد مضطرب برچسب منحرف زده نمی‌شود، در حالی که به فرد مبتلا به اعتیاد سریعا این برچسب زده می‌شود؛ این درحالی‌است که اعتیاد در کنار سایر اختلالات روان‌شناختی یک اختلال روانی است. اگر نگاهمان به اعتیاد به‌جای این، نگاهی اخلاقی باشد، خود را برای حل مسئله مصلوب کرده‌ایم. 
 
حالِ خوب، حتی برای یک‌شب!
وی همچنین اظهار کرد: یکی از عمده‌ترین دلیل گرایش جوان‌ها به مواد جدید، دوری از واقعیت است. واقعیت برای جوان آن‌قدر ناامیدانه است که برای خلاص‌شدن از آن، حتی برای یک‌شب، او را در پی یک حال خوب به مواد مخدر می‌رساند. باید پرسید کشور ما برای دورکردن جوانان از ناامیدی چه‌کار کرد؟ چه فعالیت فرهنگی برای آن‌ها انجام شده؟ هنوز در بسیاری از شهرها امکان برگزاری کنسرت با لغو مجوزها از میان می‌رود و تصور افرادی که این فضاها را از میان می‌برند این است که یک جوان یا باید با این وضعیت کنار بیاید و یا این خود اوست که مشکل دارد. در این شرایط و هنگامی‌که جوان با مشکلاتی همچون اعتیاد درگیر شد، به جای حل مسئله، مسئولان و مدیران توپ را در زمین رسانه‌ها، دوستان ناباب، شبکه‌های اجتماعی و... می‌اندازند و خود را در مواجهه با آسیب‌های اجتماعی کنار می‌کشند.
 
مهدی ملک‌محمد در انتها گفت: باید گفت خانواده ایرانی نیز تحت‌تاثیر سیاست‌گذاری‌ها و شعارهای فرهنگی است. تا هنگامی که سیاست‌گذاران و مدیران جدا از مردم نگاه می‌کنند، جدا از آن‌ها زندگی و امرار معاش می‌کنند، هیچ‌وقت نخواهند فهمید که نیاز مردم به چه چیزهایی است و علت اصلی آسیب‌هایی همچون اعتیاد که منجر به آسیب‌های دیگری همچون خشونت و غیره نیز می‌شوند، چیست.

شوش از هرطرف شوش خوانده می شود مثل درد!

ایران در گزارشی نوشت:

خیابان شوش را که رد کردیم، هنوز به میدان ری نرسیده حس و حالم عوض می‌شود، شبیه آدمی شده ام که بعد از چند سال به یک جای ناشناخته آمده تا کشفیاتش را درباره شنیده هایش کامل کند...  از خیلی وقت پیش درباره پارک شوش حرف‌های زیادی شنیده بودم، از زندگی آزادانه معتادان تا پارکی که باید اسمش تغییر کند، حتی شنیده بودم که اینجا معتادان راحت می‌خوابند، غذا می‌خورند، بلند می‌شوند، زندگی می‌کنند، و...، اما تا همین امروز هیچ کدام از این شنیده‌ها را باور نکرده بودم. امروز اما اگر بگویند اینجا آدمی متولد شده و هنوز زبان باز نکرده، مواد جابه جا می‌کند یا حتی بگویند مادری فرزندش را به نرخ چند کاغذ مچاله شده سبز رنگ بر سر یک گرم شیشه تاخت می‌زند،برایم باورپذیر خواهد بود...

 اینجا چکار می‌کنی؟
«می‌بینی که دارم مواد می‌کشم.»
 چی؟
«شیشه.»
 راحت درست می‌شه؟
«آره، فقط یه شیشه پلاستیکی داشته باشی حله، مثل همین شیشه نوشمک یه چیزی که ازش یک دونه نی رد شه، بعد پایپ‌رو می‌زنی سر نی، بعد مثل قلیون تو شیشه رو آب می‌کنی و شروع می‌کنی به کشیدن....»

ستاره این حرف‌ها را می‌زند و می‌رود پی خمار بازی اش، من ستاره را به قول خودش دم در ورودی پارک خفت کرده ام، جایی که هنوز پایم به مصیبت‌های اصلی پارک نرسیده، به همین راحتی و به همین سادگی... نه می‌ترسد، نه فرار می‌کند  و نه با دستش صورتش را می‌پوشاند. به سمت دوربین عکاسی لبخند می‌زند تا صورت استخوانی  رنگ پریده اش که از شدت مصرف مواد، سیاه شده و پر از لک کمی قشنگ تر جلوه کند. او حتی برای اینکه عکس ما کمی خوشرنگ شود، با دستانش یک علامت پیروزی درست می‌کند تا النگوها و انگشترهای یک درمیان نقره‌ای رنگش را هم به رخ بکشد و البته لاک قرمزکبودش هم روی انگشتان لاغر سیاهش خودنمایی کند...



 پایپ‌رو از کجا می‌خری؟
«از پارکای دور و اطراف... خیلی ام ارزونه، هزار تومنی می‌شه، اگه بخوای چن تا دارما...»
 فقط شیشه مصرف می‌کنی؟
«نه هروئینم هست.»
 این دوتا با هم می‌سازه؟
«نه، مخالف هم هستن ولی چاره چیه. من به جفتشون اعتیاد دارم، اینو می‌کشم خمار می‌شم، اون یکی رو می‌کشم، مسخ می‌شم، مجبورم
 24 ساعت هر دوشو بکشم.»
 از کجا مواد می‌خری، راحت گیر میاد؟
«کجای کاری، معلومه تازه واردیا، راحت راحت...من خودم پاتوقم  دروازه غاره ولی شوشم تا دلت بخواد جنس خوب فراوونه. خونه ما جمهوریه، ولی مجبورم واسه مصرف و خرید بیام همین دور و بر، یعنی یه اتاق مجردی گرفتم، همین جا زندگی می‌کنم.»
 چون راهت دوره؟
«نه چون دلم نمی‌خواد به خونوادم آسیب بزنم، یه دختر دارم لیسانس داره، با مادرم زندگی می‌کنه، گناه داره!»
 مگه چند سالته؟
«38 سال، الان 14 ساله مصرف می کنم، از وقتی شوهرم تو جاده چالوس تصادف کرد و مرد، اون موقع دخترم 6 سالش بود.»
 چرا رفتی سراغ مواد؟
«حالم خیلی بد بود، تارک دنیا شده بودم، به قصد مردن رفتم سراغ تزریق هروئین، ولی قسمت این بود، زنده بمونم.»
 الانم تزریق می‌کنی؟
«نه بعد از 5 سال رفتم آزمایشگاه، نیت کردم اگه مریضی (ایدز و هپاتیت) نداشتم دیگه تزریق نکنم، خدا رو شکر بخیر گذشت. الان فقط می‌کشم، دیگه دست به سرنگ نمی‌زنم.»
 قیمتا تو بازار چطوره؟
«الان شیشه گرمی 70 تومنه، ولی هر سوت تا 5 تومنم گیرمیاد.»
 روزی چقدر باید مصرف کنی؟
خودم روزی نیم گرم مصرف دارم، ولی معمولاً بچه ها(اشاره می‌کند به رفقایش که حالا ما را دوره کرده‌اند) همین قدر می‌کشن.»
 هروئین چطور؟
«اونم الان گرمی 20 تومنه، ولی خب مصرفش زیاده، من روزی 2 گرم مصرف می‌کنم، میفته روزی 40 هزار...راحت بهت بگم من روزی 120 تا140 هزار خرجمه...»
 سرکارم می‌ری؟
«نه.»
 پس این همه پول از کجا میاری؟
«از خرید و فروش مواد، غیر از این باشه کم میاری، یا باید دزدی کنی یا ببخشید تن‌فروشی.»
 یعنی اصل مواد واسه خودت چند در میاد؟
«خب ما نمی‌تونیم وزن بالا برداریم، واسه همین روهرگرم 5 تومن بیشتر سود نمی‌کنیم. البته ما خرد تر می‌کنیم، بیشتر نیم گرم نیم گرم می‌فروشیم، سودشم بیشتره.»
 پس پول خوبی در می‌یاری؟
«درحد رفع نیازه، نه بیشتر!»

من حالا بدجورغرق صحبت‌های ستاره شده ام و بی‌خیال دور و برم. نمی‌دانم حرف هایش از روی خماری است یا نه واقعاً راست می‌گوید. در همین حال و هوا ناگهان مرد موتورسوار سیه چرده‌ای که کاپشن چرمی مشکی رنگ به تن دارد، از راه می‌رسد و با داد و بیداد بلندش زنجیره افکارم را پاره می‌کند. «پاشو پاشو، زود جمع کن، یالا با توام، چند بار بگم نشین اینجا...»

ستاره رو می‌کند به مرد موتور سوار و با آرامش خاصی می‌گوید: «باشه الان پا می‌شیم، داد نزن.» بعد رو به من می‌گوید: «این یارو مأمور پارکه، روزی چند بار میاد می‌گه اینجا نشینیم یه وقت واسش بد نشه، ولی حرفاش بیخوده، مگه می‌شه این همه آدمو جمع کرد، هان؟!»

کامران و مریم روی صندلی ضلع شمالی پارک روبه‌روی حوض پر از آب، کنار هم غش کرده‌اند...مریم هر از گاهی بلند می‌شود و می‌رود کنار حوض تا ظرف‌های آلومینیومی کج و کوله املت ظهر را بشوید، بعد دوباره برمی گردد کنار کامران و روسری مشکی رنگ و رو رفته اش را می‌کشد روی صورتش و شروع می‌کند به چرت زدن...اما وقتی می‌ بیند که کامران برای جواب دادن به سؤال‌های من، سراپا گوش شده، روسری اش را می‌کشد عقب تا چهره آرایش کرده غلیظش معلوم شود و بعد می‌گوید:«خانم جان چی می‌خوای بدونی، از خودم بپرس.»

 زن و شوهرین؟
«بله، که چی، مأموری؟»
 معلومه خیلی دوسش داری؟
«می‌پرستمش!»
پس چرا اینجایی، حیف نیست، ترک کنین، برین سراغ زندگیتون.
«مگه به این راحتیه، تا حالا سیزده- چهارده بار ترک کردم، بیمارستانم رفتم، ولی دوباره وسوسه شدم، خیلی دوره پاکیم طول کشیده، رسیده به 3 ماه، بیشتر نتونستم.»
 کمپ اعتیاد چی تا حالا نرفتی؟
«این کمپای اجباری هیچ وقت جواب نداده، من نمی‌دونم چه اصراریه...»
 شهرداری کی به کی میاد اینجا؟
«هر روز، بعضی وقتام روزی 2-3 بار، ولی خیلی نمی‌تونن ببرن، بچه‌ها دیگه ترفنداشونو یاد گرفتن، تا می‌ریزن فرار می‌کنن.»
 غیر از شهرداری، نیروی انتظامی روزی چند دفعه اینجاست؟
«اونام سه چهار روز یه بار اینجان، ولی با ماها کاری ندارن که
 مصرف کننده‌ایم، بیشتر میرن سراغ ساقیا و فروشنده‌های وزنی فروش.»

مریم دماغش را تند تند می‌کشد بالا و انگار تازه سر ذوق آمده باشد، می‌گوید:«اینجا (اشاره می‌کند به پارک شوش) و دروازه غار، مولوی، باغ آذری، شوش، لب خط، هاشمی، سپه، جیحون همه‌شون جزو محله‌های معروفن، گذر هر کی بیفته اینجاها سالم بیرون نمیاد.»

 یعنی پلیس هیچ کاری با شماها نداره؟
«نه که نداشته باشه، اینجا از قبل انقلاب هم همین‌طور بوده. تنها راهش مث خاک سفیده، باید با بولدوزر خرابش کنن. از وقتی اونجا خراب شد، بیشتریا اومدن اینوری، الان هم قدیمیا اینجان هم جدیدیا! الان اینجا خیلی محکم شده، به این راحتیا نمیشه جمعش کرد.»

در همین گپ و گفت هستیم که مادری با فرزند چند ماهه اش جوری که نگاهش سمت ماست، از جلوی ما رد می‌شود... بعد مریم که انگار می‌شناسدش، دستش را بالا می‌برد و با حالتی نیم‌خیز سلام می‌کند و  ساک کهنه کرم رنگش را بر می‌دارد و می‌رود پی آن زن...

من هم متعجب رو به کامران می‌گویم، این زن و بچه اینجا چکار می‌کنند؟ (ظاهر زن به نسبت زنان دیگر پارک مرتب تر و آبرومندانه تر است، شال سبز رنگ نخی سر کرده و پشت چشمش سایه سبزرنگ براقی زده است.)  این خانم رو می‌بینی، اومده دنبال مشتری واسه بچه.

 واسه بچه‌ش؟
«نمی‌دونم مال خودشه یا نه، ولی خیلیا اینجا میان دنبال خرید و فروش بچه‌های چند ماهه، پول خوبی‌ام دستشون میاد.»

 مثلاً چقدر؟
«از سه تومن تا 15 میلیون تومن...بستگی به خونوادش داره، بعضیا عشق بچه‌اند، خوب پول میدن...»
 بچه‌ها رو از کجا میارن؟

«خانم هایی که تو کار مواد هستن، بیشترشون میرن سراغ تن فروشی، چون از وسایل پیشگیری هم استفاده نمی‌کنن، هر یک سال – دوسال، باردار می‌شن، بعضیا از رو اعتقاداتشون، بعضیای دیگه هم از بی‌پولی مجبورن بچه‌شون رو نگه دارن، ولی همین که بچه دنیا اومد، پای دلالا میاد وسط، الان خیلی از خونواده هایی که بچه میخوان، میدونن باید بیان تو همچین محله‌هایی.»

فریبا، گوشه دنجی از پارک خزیده و دارد برای خودش خیالبافی می‌کند،تا مرا می‌بیند، دستش را می‌برد داخل کیفش و انگار بخواهد چیزی را قایم کند، رنگ و رویش عوض می‌شود...الان 10 سال است که پاتوقش شده پارک شوش، اما به قول خودش دراین 10 سال چیزهایی دیده که گاهی شاخ درآورده است: «باورتون می‌شه اینجا تو روز روشن جلو رو همه، خفتگیری میشه، یارو از شهرستان اومده با هزار بدبختی که بره خرج دوا و درمونش کنه، از همه جا بی‌خبر پاش که به اینجا رسیده، همه زار و زندگیش رفته رو هوا! اینجا رفیق به رفیق رحم نمی‌کنه چه برسه به غریبه؛ یه وقتایی سر دوزار ده‌شاهی یه دعواهایی میشه که نگو و نپرس، همیشه هم اونی که زورش بیشتره برنده‌ست، مثل قانون جنگل...بعدم با هم میگن و میخندن.»

 فقط مردا، یا بین زنا هم از این دعواها می‌شه؟
«خماری زن و مرد نمی‌شناسه، ولی زنا بدبخت ترن، همین دو روز پیش یه برادر 18 ساله، خواهر
 14 سالش رو واسه چن روز فروخت به
3 تا مرد»
 چند؟
«یه میلیون. بعد از سه روزم دختره اومد توهمین پارک، شروع کرد به تنفروشی،خیلی عادی و راحت...»
 به همین راحتی؟
«بالاخره هر کی یه شروعی داره خانم، این آدمم زندگی دومش ازهمین جا شروع می‌شه...»
 کجا این اتفاق افتاد؟
«ته همین پارک، تو خرابه، اونجا رومی بینی.» (اشاره می‌کند به یک سوله نصف و نیمه که همه
شیشه هایش شکســـته وحال و روزخوشی ندارد، سوله‌ای که به گفته اهالی، زمانی یک سالن ورزشی ویژه زنان بوده): «اینجا هراتفاقی که فکر کنی میفته،خدا نکنه پای دختری به اینجا برسه، بوده دختر 18 ساله‌ای که  تو یه شب چند بار بهش تعرض کردند، بعدم کارش به بیمارستان کشیده، حالا ولی همون دختر داره اینجا کاسبی می‌کنه، معلومم نیست چه درد و مرضایی که نداره.»

 کسی تا حالا نیومده این قسمت رو خراب کنه یا سروسامون بده؟
«نه، مأمورای شهرداری و انتظامی با این قسمت هیچ کاری ندارن، شایدم زورشون نمی‌رسه. اصلاً اون قسمت انگار هیچ ربطی به این قسمت پارک نداره،حالا کافیه اینور (سمت پایانه تاکسی ها) یه اتفاقی بیفته، همه سریع میریزن. (منظورش از این قسمت پارک همان جایی است که با ستاره همکلام شده بودم.)
 اینورپارک از کی شلوغ میشه؟
«از اذون شب تا خود دو و سه صبح، بعدم که مصرفمون تموم شد، کم کم اوضاع آروم می‌شه و هر کی میره سی خودش»

اگر تا به حال گذرتان به هر دلیلی به پارک شوش افتاده باشد، حتماً چشم‌تان به چند آلاچیق بزرگ قهوه‌ای وسط پارک افتاده، همان جای معروفی که حالا شده پاتوق بی‌نام و نشان معتادان... اینجا البته به «دالان مرگ » هم معروف است. می‌پرسید، چرا؟ «چون اگر نابلد باشی و غیر خودی، بی‌برو برگرد یا جیبت را می‌زنند یا جسمت را«... سعید که جلو در ورودی مشغول بازی شطرنج است و جزو معدود کسانی است که نمی‌خواهد بگذارد دست اعتیادش رو شود، مرا می‌کشد به گوشه‌ای و می‌گوید:«شمام آبجی ما، دیگه کلاهتم افتاد اون وسط نری برداریا. اینجا خیلی خطرناکه... والا ماهم که مردیم جرأت نداریم از یه ساعتی به بعد بریم اون وسط، یه هو دوره‌ات می‌کنن و تا همه دار و ندارت رو نگرفتن، دس‌بردار نیستن، هیشکی‌ام جلودارشون نیست. این دو تا مأمور رو می‌بینی (اشاره می‌کند به دو مأمور پلیسی که جلو در رو به خیابان شوش، روی موتورشان لم داده‌اند) اگه اتفاقی بیفته، اینام جرأت نمی‌کنن بیان جلو... او البته از حرف من که می‌گویم، «اینجا و شطرنج!» ناراحت می‌شود و می‌گوید:«خانم هر کی اینجاست که معتاد نیست، مام داریم می‌سوزیم و می‌سازیم.»

 یعنی تا حالا از وضعیت اینجا هیچ شکایتی نداشتین؟
«والله تو این 15 سالی که ما اینجا زندگی می‌کنیم، تا بوده همین بوده، تا دلتونم بخواد، شکوائیه و درخواست نوشتیم،هیچ اثری نداشته که نداشته.»
 شبا اینجا چه وضعیتی داره؟
«افتضاحه، افتضاح. ما جرأت نمی‌کنیم زن و بچه‌مون رو بفرستیم بیرون. اینجا اگه یه غریبه بیاد تا جوراباشم در میارن. به خاطر همین ما خودمون سر شب میذاریم میریم خونه.»
 خونتون کجاست؟
«ما دروازه غار می‌شینیم. وضعیت اونجا بدتر از اینجاست. اونجا جلو چشم همه، مواد رد و بدل میشه. بعدم که میان اینجا مصرف می‌کنن، چون شهرداری نمی‌ذاره کسی بره تو بازار، همه رو سرازیر کرده اینجا تا خطرش مثلاً کمتر بشه.»
حالا دورو برم پر شده از شطرنج بازهایی که دل‌شان بدجور پر است، آنقدر که فرصت نداده، پشت سرهم حرف می‌زنند و می‌پرند وسط گلایه‌های همدیگر...«چرا اینجا باید یکی جرأت کنه قمه بکشه، پس این مأمورا اینجا چکاره‌اند.»
 یعنی جلوی چشم پلیس هم میشه مصرف کرد؟
« مشکل جمع کردن معتادا نیست. خب بعدش چی، دو روز می‌خوابن تو گرمخونه این پشت (ضلع شمال شرقی پارک)، دوباره برمی‌گردن همین جا، باید به اینا کار داد، جا داد، نون داد... همین چن وقت پیش دو تا دختر 17-18 ساله از خونه فرار کرده بودن اومدن اینجا، من گفتم، شما می‌دونین اینجا کجاست؟ اینجا آخر خطه،300 درجه زیر صفره... فکر می‌کنی چی گفتن؟ گفتن تو چیکار داری، داریم حال می‌کنیم، زندگی می‌کنیم! همه معتادا همین فکرو میکنن.»
 این تالار چسبیده به پارک چی؟ کسی جرأت می‌کنه اینجا عروسی بگیره؟
«خیلی اتفاقی، مگه کسی ندونه اینجا چه خبره.»
«خانم همه میدونن اینجا چه خبره، کسی با اینا کار نداره، همه می‌گن بعداً، بعداً...»

آقای کریمی نامی مرا می‌برد به سمت پایانه تاکسی‌ها تا عمق فاجعه را بهتر نشانم دهد؛ لاین اول پایانه تاکسی، روی سکویی بالاتر ازخط، چند صندلی فلزی سبز رنگ قرار دارد که پاتوق فوری فوتی هاست، از دودی 2 هزار تومان تا کامی هزارتومن...

خیابان دیوار به دیوار پارک شوش، درست در ضلع غربی پر است از مغازه‌های لوازم بهداشتی  تا قصابی و خواربار فروشی... اگرچه حرف‌ها و دغدغه‌ها یشان یکی است، اما برخلاف تصورم آنقدرها که باید نگران دخل هایشان نیستند، شاید هم اهلی شوش شده‌اند. «هرازگاهی میان اینجا آب و غذا میخوان، ولی جون زدن دخلمون رو ندارن، مام ساعتای 10 که میشه کرکره‌ها رو می‌کشیم پایین. بیشترشون تو آشغالا دنبال ته مونده غذان....»

صحبت‌هایم که با اهالی شوش تمام می‌شود، می‌روم همان ایستگاه تاکسی نیمه شلوغ که همین ساعت‌هاست که تعطیل شود(حدود ساعت 8:30). ترس حالا بدجور به جانم افتاده، می‌گردم دنبال یک تاکسی اسم و رسم دار خطی تا مبادا من هم به جمع قربانیان پارک شوش اضافه شوم، پارکی که پیش از این قربانیان زیادی داده از عضو شورای شهرگرفته تا مأموران شهرداری در حین انجام مأموریت، همان وقت که خودروشان به آتش کشیده شد...

خیال شفا

همان‌طوری که هستی بر پایه تکامل بناشده مطمئناً نمی‌توان جزئی از آن را یافت که تحت‌الشعاع این موضوع قرار نگیرد. با تکامل روشنی‌ها متقابلاً تاریکی‌ها نیز بایستی روزبه‌روز کامل‌تر شوند. در ابتدای امر مواد مخدری مانند تریاک، حشیش و اصطلاحاً مواد مخدر طبیعی که پایه‌ای گیاهی و طبیعی داشتند وارد میدان شدند و توانستند افرادی را به کام تاریکی بکشانند. ولی با پیشرفت علمی که درونش اثری از انسانیت و کمال نبود، دانایان نادان توانستند از کشف ماده‌ای بزرگ پرده‌برداری کنند بنام‌های متیل آمفتامین، شابو، آیس، کریستال مت، شیشه و... که به‌هیچ‌عنوان قابل‌مقایسه با مخدرهای طبیعی نبود.

شیشه مخدری صنعتی است که در آزمایشگاه‌های زیرزمینی از ترکیب ماده اصلی آمفتامین (که از آن در تولید مخدرهای دیگر نیز استفاده می‌شود) با اسیدهای مختلف تولید می‌شود. شیشه‌ای که درگذشته تولید می‌شد خیلی گران‌قیمت‌تر از شیشه‌های امروزی بوده است. و این امر به دلیل استفاده مستقیم از آمفتامین بوده ولی دلالان مخدر برای ارزان‌تر تمام شدن تولید و درنتیجه سود بیشتر، این آمفتامین را به‌صورت مصنوعی از قرص‌های آنتی‌هیستامین مانند افدرین استخراج کرده که باعث چندین برابر شدن تخریب آن و ایجاد اثرات جانبی وحشتناکی روی شخص مصرف‌کننده می‌شود. مصرف شیشه باعث افزایش دوپامین که نوعی ماده شادی‌آور و نشاط‌آور است می‌شود و در روزهای اولین به شخص احساس جاودانگی می‌دهد و درنهایت آن‌قدر این افزایش، کاهش پیدا می‌کند که شخص احساس می‌کند فانی‌تر از هر موجود دیگری است و همین حس تبدیل به ناامیدی بسیار زیادی شده که در موارد زیادی هم منجر به خودکشی می‌شود که در بین مصرف‌کننده‌های شیشه رایج است. افزایش دوپامین در شخص باعث بروز بیماری اسکیزوفرنی می‌شود. مصرف‌کننده صداهایی می‌شنود، چیزهایی می‌بیند و حس می‌کند که منشأ آن‌ها دنیای فیزیکی نیست. این وضعیت ادامه پیدا می‌کند تا شخص دوقطبی و یا اصطلاحاً بایپولار می‌شود. یعنی لحظه‌ای خوب است و یک ثانیه بعد در بدترین حالت روانی قرار دارد. این چرخه آن‌قدر ادامه پیدا می‌کند و مصرف‌کننده دچار فراز و نشیب‌های زیاد درونی می‌شود تا جایی که دیگر قادر نمی‌باشد فرق بین خواب‌وبیداری را تشخیص دهد. نمی‌داند کاری که در حال انجام دادنش است یک خواب گذرا است یا یک کابوس ابدی است. بنابراین برای خلاصی از این کابوس حاضر است دست به هر کاری بزند و به هر ندایی که فقط خودش قادر به شنیدنش است، پاسخ مثبت دهد. ندایی که خیال شفاست و از هر صدایی برایش واقعی‌تر است.

این موجود اهریمنی را قربانی کن تا خداوند تو را نجات دهد. بی‌اطلاع از اینکه این موجود اهریمنی پدر، مادر، خواهر، برادر، همسر، فرزند و دوست و آشنایی است که در حال زندگی با اوست. قتل در اثر خماری مخدرهای طبیعی رایج نیست ولی آمار قتل و خودکشی به‌واسطه مصرف شیشه، بیداد می‌کند. شیشه عوارض بسیار زیادی بر روی جسم و روان شخص مصرف‌کننده می‌گذارد که یکی دیگر از آن‌ها شکاک شدن شخص یا اصطلاحاً پارانویید است. به همه‌چیز، به‌کل سیستم و حتی به خودش مشکوک می‌شود. دنیا را مانند یک دوربینی می‌بیند که همه در حال رصد کردنش هستند. حتی فکر می‌کند درون چشم خودش دوربین کار گذاشته‌اند که درنتیجه چشم خود را خالی می‌کند! تمام روزنه‌های خانه را می‌پوشاند، ارتباط با دنیای بیرون را قطع می‌کند تا شاید از این جاسوسی در امان بماند! از ترس حمله جاسوسان همیشه سلاحی سرد با خودش حمل می‌کند. قدرت تصمیم‌گیری و قضاوتش به‌شدت کاهش پیدا می‌کند.

دچار این توهم می‌شود که همه‌چیز را بیشتر و بهتر از همه می‌داند و فقط و فقط خودش است که کاملاً می‌داند. به انسان‌های دیگر به چشم افرادی که در خواب هستند نگاه می‌کند و خود را همیشه بیدار می‌داند. شیشه در ابتدای امر ممکن است امتیازهای زیادی به شخص بدهد که همان در باغ سبز است ولی در ادامه وی را دچار چنان سقوطی می‌کند که بی‌سابقه است. یکی مواردی که امروزه خیلی از جوانان به این دلیل به مصرف مواد مخدر روی می‌آورند، مشکلات جنسی است. مصرف شیشه در وهله اول این‌گونه مشکلات را کاملاً برطرف می‌کند. تا جایی که شخص مصرف‌کننده ممکن است خداوند را برای یافتن این ماده جادویی شکر کند!! ولی چیزی که اول به او می‌دهد را نیز اول از او می‌گیرد. از چاله درآمده و به چاه می‌افتد. مشکلش بیشتر و بیشتر که شده، یک مشکل بزرگ‌تر به نام شیشه هم به آن اضافه‌شده که آن را راه گریزی نیست.

دهانه پروستات با مصرف بیشتر که شاید بتواند به‌روزهای نخست بازگردد، گشاد شده و باعث می‌شود در هنگام ادرار بی‌اختیار منی هم به همراه آن خارج شود و این یعنی اختلال در عملکرد طبیعی سیستم که درنهایت منجر به نابودی کامل سیستم جنسی می‌شود. یکی دیگر از عوارض شایع در مصرف‌کنندگان شیشه، احساس حرکت کردن کرم روی بدن است که باعث می‌شود شخص آن‌قدر خود را بخاراند که گاهی هم از خونریزی به بیمارستان منتقل شود. اسید موجود در شیشه، باعث التهاب و چرک کردن کامل دهان، لثه‌ها، دندان و مجاری تنفسی و همچنین متصاعد شدن بوی بد به هنگام تعرق می‌شود. باعث کم‌پشت شدن و ضعیف شدن پیاز مو و درنتیجه ریزش آن می‌شود. ساعت‌ها بدون پلک زدن به نقطه‌ای خیره ماندن باعث کم‌کاری عضله چشم درنتیجه کوچک شدن و گود رفتگی شدید چشم می‌شود.

کاهش شدید وزن، خشک شدن آب زیرپوست در اثر تعریق زیاد، افزایش و افت فشار ناگهانی، به وجود آمدن جوش‌های چرکین در نقاط مختلف بدن بخصوص در صورت نیز از دیگر عوارض مصرف شیشه هستند. مصرف‌کنندگان شیشه اکثراً از ترس کابوس‌های شبانه از خوابیدن هراسناک‌اند. به این دلیل با کمبود خواب زیادی مواجه‌اند که این امر در تحلیل رفتن بسیار سریع انرژی آن‌ها عامل اول می‌باشد. منشأ این کابوس‌ها چیزی نیست جز سوراخ‌سوراخ شدن میدان انرژیایی جسم توسط شیشه که اصطلاحاً به آن هاله تابان گفته می‌شود. یکی از عوارض بسیار خطرناکی که مواد مخدر صنعتی روی شخص به‌جای می‌گذارند که در مواد مخدر طبیعی کمتر به وجود می‌آید، تخریب فراوان در قسمت صور پنهان انسان علی‌الخصوص در هاله تابان و چاکراها می‌باشد. به همین دلیل است که شخصی برای مثال 10 سال تریاک مصرف می‌کند ولی در مقایسه با شخصی که 2 سال شیشه مصرف می‌کند ازنظر ظاهری سالم‌تر و مساعدتر است. تخلیه انرژی که در اثر مصرف این‌گونه مخدرها به وجود می‌آید به‌مراتب سنگین‌تر از مخدرهای طبیعی است. و در آخر ناگفته نماند تمامی عوارض ذکرشده تنها بخش کوچکی از تخریب‌های شیشه است که بنده تمامی آن‌ها را با تمام وجود تجربه کرده و درنتیجه همسو با دستور جلسه شیشه و تخریب‌های آن روی من، می‌باشد.              

به امید رهایی تمامی مصرف‌کنندگان شیشه از چنگال این ماده اهریمنی

منبع : سایت کنگره 60

رهائی در لژیون

رهایی دوتن از بچه های لژیون

مسافر بهنام . مصرف شیشــــــه . دراروی درمان ( شربت تریاک ]

مسافر علی . مصرف شیشـــــه . داروی درمان ( شربت تریاک )

 

آرزوهایی که با مصرف شیشه و حشیش بر باد رفت


متنی که می خوانید صحبتهای شخصی است که هنوز درگیر مواد مخدر و عاجز و درمانده به دنبال راهی برای درمان یا به قول خودش ترک مواد بود، چند روز پیش وقتی سرکار میرفتم در ایستگاه اتوبوس خیابان آزادی با او برخورد کردم حالش خوب نبود و درخواست یک نخ سیگار کرد صحبتمان گل کرد و شروع به درد دل کردن کرد، میگفت نامش بهزاد است دانشجوی اخراجی رشته الکترونیک ...

بهمن 1388 امتحانات پایان ترم، تلاش مضاعف برای درس خواندن، فیزیک و الکترونیک، ساعت 9 شب، علیرضا هم دانشگاهی ام وارد اتاق شماره 3 خوابگاه در طبقه دوم شد.


قرار بود با رامین و محسن تا صبح بیدار بمانیم و درس بخوانیم که علیرضا هم به جمعمان اضافه شد، علیرضا آمد، علیرضا خندان با 2 گرم شیشه در دستش آمد، البته من نمی دانستم که به آن شیشه میگویند، به ما گفت امشب فاز درس داریم و تا صبح بیداریم بسته ها را روی میز انداخت، همه بچه ها خوشحال بودند، من نمیدانستم موضوع از چه قرار است، تا به خودم آمدم دیدم محتویات بسته را در لوله ای شیشه ای ریخته و فندک و سیگار هم روشن شد.


محسن گفت اول به بهزاد بدهید چون او قرار است به ما درس بدهد و از من خواستند که بکشم، امتناع کردم و گفتم این دیگر چیست همه با خنده گفتند معجزه قرن، فقط دو دود بزن اگر نخواستی دیگر نکش، من هم سیگارم را نصفه رها کردم و 4 یا 5 دود گرفتم، بقیه را بچه ها کشیدند، اولش چیزی متوجه نشدم، کتاب و دفتر را پهن کردیم، آرام آرام احساس کردم تمام سلولهای بدنم باز شده و مغزم مثل قلبم میزند عجیب بود تا صبح بیدار ماندیم و تمام کتاب الکترونیک را دوره کردیم اما روز بعد 48 ساعت خوابیدم تا دوباره فردا شب و شبهای متوالی دیگر ...
 

یک ماه به همین منوال گذشت و در این یک ماه فقط 8 روز خوابیده بودم و مصرفم ادامه دار شده بود احساس میکردم به کمک این ماده تا فوق دکترا هم پیش میروم تازه اعتیاد هم ندارد چون مورفین ندارد! اما افسوس!


شش ماه بعد:


شش ماه مداوم شیشه مصرف می کردم و در این بین حشیش هم اضافه شده بود تا اینکه متوجه شدم اغلب وقتم به جای درس خواندن صرف مواد کشیدن میشود، تصمیم گرفتم دیگر مصرف نکنم اما هر کاری کردم نشد مثل خوره به جانم افتاده بود، نه من او را ترک میکردم و نه او مرا ترک می کرد، تا اینکه یک روز در حین خریدن مواد دستگیر شدم و یک هفته در بازداشت بودم، این قضیه را به فال نیک گرفتم و با خودم گفتم اگر بیرون بیایم دیگر مصرف نخواهم کرد، مثل یک کمپ اجباری اما این پایان داستان نبود، از بازداشتگاه که بیرون آمدم احساس کردم همه چیز تمام شده اما فکر مواد از سرم بیرون نمیرفت تا اینکه حراست دانشگاه احضارم کرد آنها متوجه بازداشتم شده بودند، در اتاقم هم مقداری حشیش و قرص پیدا کرده بودند به حالت تعلیق از تحصیل در آمدم آنقدر عصبانی شدم که نشستم حسابی مواد مصرف کردم و دانشگاه را به هم ریختم آنها هم نامردی نکردند و حکم اخراجم را به دستم دادند.


بگذریم الان که در خدمت شما هستم کلی تخریب روحی و جسمی دارم، آرزوهایم همه بر باد رفت، شبها توهم دارم و خوابم نمی برد اگر هم خوابم ببرد تا صبح کابوس می بینم، در دفع ادرار دچار مشکل شده ام، احساس می کنم همه مردم مرا نگاه می کنند، از اینکه در چشمهای کسی خیره شوم میترسم، گاهی نا خودآگاه گریه میکنم.


(با گریه) بخدا قسم خسته شده ام، نمی خواهم دیگر یک معتاد باشم اما راهی بلد نیستم ...، دو روز مصرف نمی کنم اما نمی توانم دوام بیاورم ...، تو را بخدا شما راهی سراغ دارید؟ آیا می توانم دیگر شیشه مصرف نکنم؟ کسی نیست کاری برایم انجام دهد، میشود شما هم مرا تنها بگذاری؟ ...


نمیدانم وقتی شما این مطلب را می خوانید چه قضاوتی در این مورد خواهید کرد اما من افسوس می خورم، نه برای این شخص و یا اشخاص دیگر، بلکه برای اینکه هنوز آگاهی و اطلاعات درستی در مورد پیشگیری و درمان معضل اعتیاد در درون جامعه وجود ندارد.
 

اما من تنها کاری که میتوانستم برای او انجام دهم این بود که نشانی کنگره را به او بدهم امیدوارم او و دیگر ره گم کردگان راه درست را پیدا کنند.
باتشکر


تهیه و تنظیم: فرشید
منبع: وبلاگ نمایندگی شادآباد

تجربیات مصرف شیشه از یک درمان شده در کنگره 60

یعداز14سال تخریب به‌وسیله تریاک روزی یکی از دوستان پزشکم که کلینیک داشت متوجه اعتیادم شد وازمن خواست جهت ترک تریاک به کلینیک ایشان بروم و با متادون اعتیادم را درمان کنم .بعدازاینکه شروع به متادون درمانی نمودم حالم روزبه‌روز بدتر شد تا اینکه با شیشه آشنا شدم و قصد داشتم به‌وسیله آن اعتیادم را درمان کنم ،ابتدا حس کردم خوب متاعی است و به‌وسیله آن می‌توانم از تخریب اعتیاد رها شوم اما متأسفانه این فقط یک توهم بود زیرا مصرفم روزبه‌روز بیشتر میشد و حالم روزبه‌روز خرابترو عوارض و تخریب‌های آن سرتاسر زندگی شخصی،اجتماعی و خانوادگی من را گرفت.

اولین باری که مصرف کردم تا 2شبانه‌روز نخوابیدم و مرتب حرف‌های تکراری می‌زدم که تمام اطرافیانم را کلافه کرده بودم اما خودم متوجه نمی‌شدم کم‌کم با تغییر حالت اطرافیان نسبت به خودم متوجه تغییراتی منفی در سیستم رفتاری خودم شدم ، به‌مرورزمان باعث بروز اشکال در سیستم پروستات و نیروی جنسی گردید و با بیشتر شدن مصرف خلق‌وخوی تهاجمی برای من به‌عنوان امری عادی بدل شد . از اذیت کردن دیگران هیچ ابایی نداشتم و تبدیل به آدمی شده بودم که حیا را نیز ازدست‌داده بودم به‌نحوی‌که اگر قبلاً از مصرف خود در خانواده خجالت می‌کشیدم با مصرف شیشه دیگر از مصرف آنچه در جمع خانواده یا فامیل یا حتی اتومبیل و توالت و یا هرمکانی هیچ ابایی نداشتم . بسیار حساس و پرخاشگر شده بودم و با هر مسئله ایی بحرانی را آغاز می‌کردم ، خانواده‌ام دیگر باوجود من آرامش را احساس نمی‌کردند و چندین بار با مرکز110تماس گرفتند و اعلام کردند که امنیت جانی ندارند که با پادرمیانی دیگران ختم به خیر شد.

این وضعیت4سال به طول کشید تا من دچار بیماری‌های اعصاب و روان شدم و چندین باردربیمارستانهای اعصاب و روان بستری شدم اما درمان نشدم که نشدم. نمی‌دانستم چگونه باید نجات پیدا کنم و برای درمان همه‌جا رفتم و هرقدر هم که هزینه کردم نشد که نشد. دیگر خودم هم قبول کردم که یا اعتیاد به شیشه مرا می‌کشد و یا تا آخر عمر دریکی از بیمارستان‌های روانی بستری خواهم شد. بااینکه توسط همسرم با کنگره آشنا شدم و سفرم را در نمایندگی استاد معین آغارنمودم ،در اوایل باورم نمی‌شد که بتوانم درمان شوم آن‌هم به‌طور رایگان ،اما همیشه در لحظه آخر خدا خودش دست بکار می‌شود و نمی‌گذارد انسان ناامید شود . بعد از18ماه سفر اول وارد سفر دوم شدم و در تاریخ92/02/22پرونده مواد مخدرم به دست بنیان کنگره60جناب مهندس دژاکام برای همیشه بسته شد و پرونده اعتیاد به مصرف نیکوتین هم در تاریخ 93/08/02بازهم به‌فرمان ایشان به انتها رسید و یک زندگی کاملاً سالم را شروع کردم و بعد از شرکت درآرمون کمک راهنمایی در تاریخ  93/09/02نیز مفتخربه دریافت شال کمک راهنمایی گردیدم و در تاریخ94/01/28در شعبه شادآبادموفق به تشکیل لژیون گردیدم .

خداوند را شاکرم که با کنگره60آشنا شدم و یک دوره جدید از زندگی  را به همراه خودم و خانواده‌ام با لذت آغاز کردیم و درواقع کنگره60یک جلوه جدید از زندگی را پیش روی ما گذاشت ،زندگی که در آن کینه ،حسادت،نفرت و کارهای ضد ارزش جایی ندارد و در عوض عشق و محبت در آن موج می‌زند.

درپایان از راهنمای عزیزم آقای مجیدباغستانی و راهنمای وایت آقای رامین سعادت جو و همه کسانی که برای رهایی من تلاش کردندتشکز و سپاسگذاری میکنم و امیدوارم بتوانم سربازی خدمتگزار برای کنگره 60 باشم و هرروز در حال آموزش باشم .

همه شمارا دوست دارم با سربلندی و افتخار ؛کمک راهنما ایرج ورمزیار

منبع : سایت کنگره 60

غربی ترین

چند وقتی ست که با مساعدت شهرداری منطقه 2 تهران در سرای محله ایوانک ( فاز شش شهرک غرب ) یکی دیگراز نمایندگیهای کنگره 60 فعالیت خود را آغاز نموده است . بنوعی می توان گفت این نمایندگی ، غربی ترین نمایندگی کنگره 60 در کلان شهر تهران است و می تواند مراجعین غرب تهران مناطقی از قبیل پونک ، جنت آباد ، دهکده المپیک و بسیاری از مناطق غربی دیگر تهران پوشش دهد  .

نیازراه اندازی این  نمایندگی در غرب تهران کاملن محسوس بودو شروع بکار آن   جای بسی خوشحالی دارد . جادارد از مسوولین همیشه همراه شهرداری کمال تشکر را داشته باشم . امیدوارم تمام دوستانی که در این غربی ترین شعبه کنگره در شهر تهران عضویت دارند قدر جایگاهشان را بدانند و یادشان نرود که مناطق غربی ایران عزیزمان کنگـــــــــــره 60 نمایندگی ندارد . استانهایی از قبیل لرستان ، کرمانشاه ، ایلام ، کردستان و ... که همواره در تیر رس انواع و اقسام محرومیتها قرار داشته و دارند . در این مناطق مصرف کنندگان مواد مخدری که خواهان رهائی از اعتیاد هستند گزینه ای جز ( ترک اعتیاد ) پیش رویشان قرار ندارد و با ( درمان اعتیاد ) به ط.ر کل غریبه اند .

تصاویری که در زیز می بینید را یکی از دوستان غرب نشین برایم فرستاد . این تصاویر مربوط است به یکی از نقلط محروم استان کرمانشاه و در آن خانواده هایی را می بینید که مصرف مواد مخدر امری بسیار عادی و روزمره بحساب می آید . ....


---------------------------

---------------------------------


-------------------------------------

به امید پیچیدن طنین  درمان واقعی و قطعی  اعتیاد  درسراسر میهن عزیزمان 


...علی ضیاء


رنجی که بشریت می کشد ، بخاطر دانشهای کشف نشده است !


سلام

همیشه آگاهی و دانش داشتن در مورد جنبه های مختلف هر مسئله یا بحران  ،می تواند فرد یا اجتماع درگیر و گیر آمده را به دست یابی کلید آن مسئله و بحران نزدیک و نزدیک تر کند . به قول جناب مهندس دژاکام : رنجی که بشریت می کشد ، بخاطر دانشهای کشف نشده است !

بعنوان مثال اگرهمین معضل دربر گیرنده و چندشاخه اعتیاد که جرقه شروع و دروازه ورودبه انواع بزهکاریها و نابسامانیهای جامعه است را بعنوان یک بیماری بنگریم ( که بطور قطع این چنین است ) بسیار ساده لوحانه بنظر می رسد اگر بدون تفکر و وارسی و بررسی علل ابتلای افرادو یافتن چرایی و چگونگی شکل گیری این بیماری و شناسایی نقاط آسیب دیده جسمی ، رفتاری و البته جهان بینی آنها که در مدت مصرف چند ساله  به ویرانه ای تبدیل گشته اند ، بخواهیم یک راست برویم دنبال پیچاندن نسخه  درمانش . می توان گفت حل هر مسئله ای مستلزم وجود یک صورت مسئله است . آگاهی و شناخت در مورد این بیماری ویرانگر می تواند مارا دریافتن صورت مسئله اعتیاد واقعی   کمک کند . چنانچه صورت مسئله درمان این بیماری ویرانگر پیش رویمان باشد آنوقت است که می توانیم نقشه و راه درستی برای درمان آن طرح ریزی کنیم و اگر از غیراز این باشد راهی که می رویم به ترکستان است    .

درمورد مهار و پیشگیری از اعتیاد هم به همین منوال است . چنانچه افرادی که  ممکن است خود روزی در جرگه افراد مصرف کننده قرار گیرند و بنوعی معتادین آینده باشند  نسبت به تخریبها و عواقب مصرف مواد مخدر آگاهی ودانش لازم را کسب نمایند چه بسا هیچ گاه در فهرست معتادین جا نگیرند .

هنوز هم در جامعه ما بسیاری هستند که بواسطه جهل و نا آگاهی مصرف تریاک را داروی موثر امراض می دانند ویا دیگرانی که به خاطر کسب اطلاعات غلط و فریبنده مصرف روانگردانها  را فاقد هر گونه اعتیادی دانسته و بعنوان ماده ای انرژی بخش و شادی آور در ورزش و محافلشان مصرف می کنند و یا مصرف شیشه را بهترین راه  برای کم کردن کیلوهای اضافی و رسیدن به فرم دلخواه بدن خود می دانند .   

کسب  دانش و آگاهی درمورد اعتیاد و موادمخدر در امر درمان و پیشگیری اعتیاد چاره ساز نمی باشد لیکن می تواند این اطلاعات و آگاهییها در جهت مهار اعیاد نیز بکار گرفته شود و در بسیاری از مواقع کمک کند که فرد مصرف کننده ای که در گرداب خودساخته اعتیاد غوطه ور است به عمق بیشتری فرو نرود . بعنوان مثال چنانچه فردی که مصرف کننده مواد سنتی مانند تریاک است در معرض آموزش قرار گیرد و در مورد مواد مخرب صنعتی و تخریبهای وحشتناک آنها دانش آگاهی کسب نماید ممکن است هیچگاه به دنیای مخوف و مخرب مصرف موادی از قبیل شیشه ، کراک و امثال آنها قدم نگذارد و بنوعی بین بد و بدتر ( بد ) را انتخاب کند.

شایسته است اینک که نسیم ( امید ) در میهنمان وزیدن گرفته است و قرار است قفل مشکلات ونابسمانیها تنها با کلـــــــید ( تدبیر ) گشوده شود . نگاه دگرگونه ای به اعتیاد و صورت مسئله آن بیاندازیم و با تدبیر وآگاهی کلید تازه ای برای قفلهای ناگشوده اش  بیابیم .


  مسافرعلی ضیاء

6 دروغ بزرگ در مورد شیشه...!

 

 

تبلیغات گمراه‌ کننده و دروغـین فروشندگان شیشه، خیانتی بزرگ به نوجوانان و جوانان کشور و فریبی بزرگ است و تمام کسانی که در انتقال این تبلیغات نقش داشته‌اند، در گناه از هم پاشیده شدن خانواده‌ها، فروپاشی نسل جوان، از دست رفتن شرف و حیثیت انسانی و خون‌هایی که در اثر مصرف آن به زمین ریخته شد سهیم هستند...
و اما تبلیغات شیشه ای...

شیشه اعـتیاد ندارد
اعتیادآور ترین ماده در کشور ما که درمان آن نیز بسیار دشوار است، شیشه است و معتادان به شیشه، پاسخ در مانی کمتری دارند.

مصرف شیشه مورفین را می شوید
به دنبال این فریب تبلیغاتی، برخی معتادان به تریاک و سایر مواد مخدر اوپیوئیدی به مصرف شیشه روی می‌آوردند و نه تنها درمـان نمی‌شوند بلکه به دو اعتیاد خطرناک مبتلا میشوند. متأسفانه مصرف همزمان تریاک و شیشه خطر سکته‌ های مغزی و قلبی را به شدت افزایش می‌دهد.

با مصرف شیشه لاغـــر میشوید و پوستی شفاف پیدا میکنید
با این تبلیغ سودجویانه بسیاری از زیباکـده ها بطور ناخواسته در اشاعه‌ ی دروغی بزرگ مبنی بر شفاف‌ سازی پوست و تناسب اندام با مصرف شیشه، سهیم شدند. در صورتی که سمی به نام شیشه خاصیتی جز تحلیل عضلات و اندام‌ها، پیر کردن چهـــره و چروکـیده کردن پوست و بی‌ اشتهایی عصبی و بیمارگونه ندارد.

 شیشه تمـرکز و انرژی را زیاد میکند!!!
اکثر دانشجویان شیشه را  برای افزایش توان ذهنی و تقویت حافظه و انرژی بالاتر مصرف می‌کنند. درحالیکه از ماهیت این افزایش انرژی غافل‌اند و نمیدانند که شیشه انرژی‌ های ذخیره‌ شده در بدن را به یکـباره تخلیه میکند و هدیه‌ ی مصرف آن مدرک تحصیلی بالا نیست، از دست رفتن قدرت تمرکز، تخریب حافظه و اختلال حواس در اثر تخریب قشر مغـز کمترین بهـایی است که باید برای ساده‌ لوحی خود بپردازند.

 
شیشه توان جـنسی را افـزایش میدهد
مهمـترین عامل فـروپاشی کانون خانواده در مصرف‌ کنندگان شیشه، بدبینی و عدم اعتماد به طرف مقابل است که متعاقب تأثیرات فیزیولوژی بر سیستم تناسلی، منجر به ناتوانی جنسی و بی میلی در روابط میگردد؛ و نه تنها تأثیرگـذار نیست بلکه در ادامه کاملا بر عـکس عمل میکند.

 
شیشه عـارضه ی جدی ندارد و نسبت به سایر مواد کم خطـر است
از عوارض جدی مصرف شیشه میتوان موارد زیر را نام برد: اختلال در خواب، اختلال عملکرد دریچه‌ پروستات، آسیب های کبدی و پوستی، عفونت روده، تضعیف قوای جنسی، توهـم، هذیان، پرخاشگری، جنون، مشکلات گفتاری و مشکلات حافظه، بیماریـهای دهان و دندان، توهـم حس حشره و...  و از همه مهم‌تر عوارض جدی روانی و جنون‌ آمیزی که منجر به قتل‌ ها و خودکشی‌ های بسیاری میگردند. آیا این همان شیشه‌ء کم خطـری است که عوارض جدی ندارد...؟!؟

و کلام آخر اینکه ترک مواد مخدر، تناسب اندام، زیبایی، کسب مدرک بالا، تفریح، خوش‌ گذرانی و کسب لذت به چه قیمتی!؟!

به قیمت تبدیل شدن به یک افسرده‌ی شکست‌ خورده‌ی نیمه دیوانه!؟! یا به قیمت اسارت در یک عذاب وجدان ابدی!؟! یا به بهایی سنگین تر که هرگز تحمل بر دوش کشیدن آنرا نخواهی داشت، به قیمت گرفتن جان یک انسان و جاری شدن خون انسانی بی‌گناه بر زمین!؟! به قیمت کشتن یک نفس!؟!

من نمی‌دانم تو بگو آخر به چه ق ی م ت ی!؟!

 

شیشه پایان راه نیست

به نام قدرت مطلق

آن چه که امروز می‌گویم و حاضر شدم درباره آن بنویسم و حتی صحبت کنم، داستان روزهای تلخی است که بر من گذشت و شاید داستان زنان  و مادران بسیاری باشد که هنوز مبهوت و سرگردان به دنبال راه چاره‌ای برای مشکلی هستند که بیشتر افراد، آن را لاینحل می‌دانند. امروز می‌گویم و می‌نویسم تا شاید چراغ راهی باشد برای این عزیزان

متوجه تغییر رفتار پسرم شده بودم. بی‌حوصلگی، بی‌خوابی و یا خواب‌های طولانی، بی‌محبتی و ... این قدر از دست رفتارش خسته شده بودم که برایم غیرقابل‌تحمل بود. به نظر می‌رسید که ما را دوست ندارد و می‌خواهد دور از ما زندگی کند اما دیگر برایم فرقی نداشت  چون دیگر به ستوه آمده بودم. تا روزی که در کنارش پایپ و مواد مخدر دیدم.

قلبم از کار افتاده بود و به سختی نفس می‌کشیدم. آرام به طرفش رفتم و وسایلش را زیر ملافه‌ها پنهان کردم تا کسی نبیند. موضوع دیگر فرق داشت. اعتیاد یعنی کارتن خوابی، دزدی، در به دری، انگل بودن و مردن در بدترین شرایط ممکن. متوجه شده بودم که فرزندم، پاره تنم، در لبه پرتگاه ایستاده و شاید هم در حال سقوط است. این بد اخلاقی و تغییر رفتارش هم به دلیل مسئله اعتیاد بود. می‌دانستم کوچک‌ترین حرکت اشتباه و بی‌احتیاطی باعث می‌شود که کاملاً از هم بپاشد و سقوط کند. سقوطی غیرقابل‌برگشت. مسئله را پنهان کردم و به دنبال راه حل بودم. به کلینیکی رفتم و آن جا با قاطعیت گفتند شیشه درمان ندارد و دارویی برای درمان آن نیست، فقط با کلاس‌های مشاوره می‌شود این افراد را درمان کرد. البته قبل از شرکت در کلاس‌ها باید سقوط آزاد داشته باشد. برایم قابل‌تحمل نبود. هر وقت وارد کلینیک می‌شدم با حال خوب و امید می‌رفتم ولی با بدترین حال از آن جا خارج می‌شدم حتی پسرم هم بدحال تر از قبل می‌شد.

با تمام وجود می‌دانستم و حس می‌کردم که این راه حل نیست، می‌دانستم جایی هست که می‌تواند به ما  کمک کند. ایمان داشتم که یک چنین جایی را می‌توانم پیدا کنم. تا این که یک روز اتفاقی وارد کنگره شعبه پرستار شدم. در کنگره رها یافتگانی را دیدم و با هم‌سفرانی آشنا شدم که وجود این افراد امید به درمان را در وجودم زنده کرد.  (البته درمان که نه شفا) با وجود مخالفت‌های همسرم به این مکان می‌آمدم و در دوره‌های آموزشی شرکت می‌کردم تا این که بعد از چند ماه پسرم هم سفرش را شروع کرد و دیگر مسافر کنگره بود. قسم می‌خورم که بعد از مدتی، بزرگ‌ترین معجزه زندگی‌ام را دیدم؛ و آن، به آرامش رسیدن و آرام شدنِ پسرم بود. سفر بسیار خوبی را شروع کرد. تا قبل از ورود به کنگره یا مقابل پسرم بودم یا پشت سرش ولی در کنگره یاد گرفتم که چه طور در کنارش باشم

 با لطف و عنایت خداوند تا الآن یک سال از رهایی فرزندم گذشته است و در تمام این مدت در کنارش بودم. کنگره به من درس زندگی  آموخت و این که چه طور می‌توانیم در تمام لحظات، از مشکلات درس بگیریم.

 


هم‌سفر مریم

منبع: وبلاگ نمایندگی پرستار

آنچه که باید درباره مواد مخدر ایرانی و خارجی بدانید


مواد مخدر این روزها گریبانگیر بسیاری از افراد شده است تا جایی که قسمتی از بدن خودرا به خاطر این مواد ازدست می دهند  .مگر مصرف این مواد چه لذتی دارد که ، بسیاری از ا فراد با آگاهی قبلی  حاضر به ازدست دادن دست , پا و بسیاری از اجزای دیگر بدن هستند ولی حاضر به ترک این مواد نمی شوند

متاسفانه در بازار قاچاق مرگ‌آور مواد مخدر و محرک هر چند وقت یک بار نام جدیدی به گوش می‌رسد. اگر پیگیر شوی برایت فهرست بلند بالایی از مواد با انواع و اقسام اسم‌های خارجی و ایرانی را می‌خواند و می‌گوید: «یک چیز جدید دارم، بکشی میری آسمون!عوارض هم نداره، هر چقدر خواستی می‌تونی بکشی، معتادم نمی‌شی!» بسیاری هم گول می‌خورند و خیلی زود درگیر مواد می‌شوند اما آیا واقعا این مواد بی‌خطر هستند و اعتیاد ایجاد نمی‌کنند؟ داشتن اطلاعات در مورد این مواد خطرناک برای والدین و همسران بسیار لازم است. محمد جودکی، محقق مواد مخدر و محرک و خانم نسرین چیتگران، متخصص ترک اعتیاد به شما در این مورد توضیح می‌دهند.

این ماده باعث ترشح هورمون مرگ و تولد می‌شود!

در بدن انسان هورمونی به نام DMT وجود دارد که در طول عمر فقط دوبار ترشح می‌شود؛ یک بار هنگام تولد و یک بار هنگام مرگ. با مصرف ماده DMT نیز فرد وارد حالت خلسه می‌شود و برای حدود ۳ تا ۵ دقیقه دیگر متوجه هیچ چیز از اطراف خود نمی‌شود. خیلی کم پیش می‌آید فردی برای ۱۰ دقیقه در این حالت باقی بماند. عمده شیوه مصرف این ماده استنشاقی از طریق بینی است. این ماده قسمت خاکستری مغز و حافظه طولانی‌مدت را به شدت تخریب می‌کند و چون جزو محرک‌هاست فرد را دچار بیماری اعصاب و روان می‌کند. در واقع هر فرد بیشتر از پنج‌بار نمی‌تواند از آن استفاده کند در غیر این صورت حتما بیمار روحی-روانی می‌شود. داروی خاصی که بگوییم فقط مختص ترک این ماده باشد وجود ندارد اما اصولا پزشکان برای ترک محرک‌ها از بوپرنورفین استفاده می‌کنند.

قرصی با توهمات ترسناک

قرص NDMA نوعی ماده محرک شبیه به قرص اکس است. این ماده توهمات آسیب‌رسان شدید همراه با ترس ایجاد می‌کند. یکی از بیمارانم یک بار که این ماده را مصرف کرده بود در خیابان از تیر چراغ برق بالا رفته بود و می‌گفت گرگ‌ها دنبالم کرده‌اند! برخلاف مواد دیگر که معمولا مصرف‌شان همراه با لذت است این ماده وحشت ایجاد می‌کند. ترک آن نیز با استفاده از روان‌درمانی انجام می‌شود. قارچ جادویی، کتامین و سالویا نیز از دیگر مواد محرکی هستند که داروی خاصی برای ترک آنها وجود ندارد و نیاز به روان‌درمانی دارند.

۱۰ بار مصرف آن باعث  مرگ می‌شود!

اسید یا LSD نیز نوعی ماده محرک مشابه DMT است با این تفاوت که حالت خلسه آن طولانی‌تر است اما عمق اثرش از DMT کمتر است یعنی اوج لذت آن را ندارد. اثرات جانبی آن یعنی حالت نشاط، کم‌خوابی و … تا ۲روز در بدن باقی می‌ماند. اسید از شیشه و آمفتامین‌ها خیلی خطرناک‌تر است و حدودا ۱۰ بار مصرف آن منجر به مرگ می‌شود. این ماده به کل مغز آسیب می‌زند و آب مغز را به شدت خشک می‌کند. فردی که ۱۰بار از آن استفاده می‌کند مثل فردی است که ۵ سال است از بیماری آلزایمر رنج می‌برد. برای ترک این ماده از روان درمانی استفاده می‌شود.

اینها مغز را به شدت تخریب می‌کنند

حشیش و ماری‌جوانا نسبت به سایر محرک‌ها نشئگی کمتری دارند و آسیب‌شان نیز نسبت به آنها کمتر است در حدی که فرد شاید بتواند در تمام طول عمرش از آن استفاده کند. اما باید بدانید اگر چه ممکن است دچار بیماری روانی نشود و نیازی به بستری شدن پیدا نکند اما به طور حتم دچار اختلالاتی می‌شود و دیگر یک فرد سالم و طبیعی محسوب نمی‌شود. مصرف آنها اندازه خاصی دارد که اگر بیشتر از آن استفاده شود حال فرد خراب می‌شود. هر کدام از این دو ماده اگر همراه با تریاک مصرف شوند مغز را به شدت تخریب می‌کنند. در این صورت حتی تخریب آن از شیشه هم بدتر است. برای ترک این دو ماده می‌توان از داروی متادون یا بوپرنورفین استفاده کرد. در واقع نوع داروی مورد نیاز برای ترک به سازگاری بدن فرد بستگی دارد. حشیش و ماری‌جوانا از یک گیاه نیستند اما گیاه‌شان مشابه است. وید نیز گل گیاه ماری‌جواناست.

یک توهم‌زای خطرناک

یکی از جدیدترین مواد توهم‌زا DMT نام دارد که مخفف   Dimethyltryptamine  است. این توهم‌زای طبیعی در جنگل‌های گرمسیری استرالیا و آمریکای جنوبی از صمغ یک درخت خاص گرفته می‌شود. در گذشته بومی‌ها به خصوص در آمازون نوشیدنی این ماده را تهیه می‌کردند و برای ارتباط با ارواح و مراسم مذهبی‌شان آن را می‌نوشیدند. نشئگی این ماده حداکثر ۱۰دقیقه است و حدودا یک گرم از آن برای ۳۰ نفر کافی است. به گفته افراد مصرف‌کننده با مصرف این ماده تونل زمان باز می‌شود. در واقع فرد در هر حالتی که باشد با مصرف آن به خواب می‌رود و ۱۰ دقیقه بعد بیدار می‌شود منتها تجربیات و تصاویری که در آن مدت می‌بیند کاملا به یادش خواهد ماند. حتی یک سبک هنری جدید به نام DMT Art نیز ایجاد شده است. به این صورت که افراد مصرف‌کننده، تصاویری که در تونل می‌بینند را نقاشی می‌کنند.

این اسید واقعا می‌سوزاند!

یکی دیگر از مواد شایع مورد مصرف در ایران LSD یا اسید (Acid Lysergic diethylamide ) است. این ماده در سال ۱۹۳۸ توسط دانشمندی سوئیسی به نام دکتر هافمن کشف شد. درواقع LSD از یک ماده طبیعی به نام گیاه رگوت گرفته می‌شود. این ماده قارچ مانند است و روی گیاه چاودار تشکیل می‌شود. این ماده در قرون وسطی نوعی آفت محسوب می‌شد و مردم فکر می‌کردند فرد مصرف‌کننده دچار جنون دیوانگی یا جن‌زده شده است. این ماده به ۲ صورت «ورقه‌ای» و «قطره‌ای» مصرف می‌شود. نوع ورقه‌ای آن به این صورت است که ورقه‌ها را روی زبان می‌گذارند تا به تدریج جذب آن شود. در نوع قطره‌ای نیز یک قطره از مایع آن را روی زبان می‌چکانند. نوع مایع آن معمولا از هند وارد می‌شود. این مایع اسید آنقدر قوی است که به محض ریخته شدن روی زبان کل آن را از نقطه‌ای که قطره ریخته شده به طور وحشتناکی بنفش و سیاه می‌کند. حتی یک بار شاهد فردی بودم که این قطره را روی دندانش می‌ریخت تا زبانش سیاه نشود اما بعد از مدت ۲ ماه آن قسمت از دندانش کاملا ریخت و از بین رفت!

قارچ جادویی جان شما را می‌گیرد!

«قارچ جادویی» یا «Magic Mushroom» یکی دیگر از موادی است که فازی شبیه به اسید دارد. ماده اولیه پرورش این قارچ سمی از انگلیس وارد می‌شود. این ماده خاصیت روانگردان بسیار شدیدی دارد و اگر زیاد مصرف شود ضربان قلب و تنفس را کاهش می‌دهد و به صفر می‌رساند. این ماده به صورت کشیدنی، مخلوط شده با توتون، دم کردنی، خشک شده در سالاد و … مصرف می‌شود. عملکرد LSD و قارچ خیلی به هم شباهت دارند.

جایگزین اکس

NDMA یکی دیگر از موادی است که در حال حاضر به جای اکستاسی استفاده می‌شود. این ماده از دسته آمفتامین‌هاست. ریتالین و ترامادول نیز ۲ قرص دیگری هستند که الان به شدت مصرف می‌شوند. ترمادول شبه افیونی و شبیه به تریاک است و به صورت خوراکی مصرف می‌شود. مصرف آن میان جوانان به خصوص دانشجویان بسیار رواج دارد زیرا شایع شده دقت تمرکز را بالا می‌برد. قرص ریتالین را نیز معمولا آسیاب می‌کنند و پودر آن را مثل کوکائین با بینی می‌کشند. «کتامین» یکی دیگر از موادی است که الان خیلی باب شده است. این ماده نوعی داروی بیهوشی بسیار قوی است و در اتاق عمل از آن استفاده می‌شود.

توهمات ۳ بعدی با سالویا!

اخیرا در شمال کشور کاشت گیاهی به نام سالویا شایع شده است. سالویا گیاهی است که گل می‌دهد و در زبان فارسی به آن «مریم چمنی»، «مریم گلی» و «مریم باکره» نیز گفته می‌شود. این گیاه یک ماده روانگردان طبیعی بسیار قوی دارد و از آن در داروی بیهوشی استفاده می‌شود. برخلاف روانگردان‌های دیگر از جمله LSD، قارچ جادویی و … که فقط توهمات دیداری یا شنیداری ایجاد می‌کنند، توهمات سالویا، هم دیداری و شنیداری است هم لمسی و به عبارتی ۳ بعدی است. مصرف‌کنندگان این ماده فکر می‌کنند به بهشت می‌روند و حتی می‌گویند  در بهشت میوه خورده‌اند و واقعا اعتقاد دارند که این اتفاقات افتاده است. کاشت سالویا فقط در زمین‌های خیلی خاص و مرغوب امکان‌پذیر است و به همین دلیل در شمال کشور به شدت در حال رواج است. حتی خیلی از افراد در شبکه‌های اجتماعی اینترنتی برای فروش و فرستادن این ماده تبلیغ می‌کنند و شماره تلفن می‌دهند. بیشتر شماره‌هایی که می‌دهند نیز مربوط به شمال کشور است. البته مریم چمنی ماده جدیدی محسوب نمی‌شود و در قدیم طب سنتی از آن استفاده می‌کرد.

.hidoctor.ir

مادرکشی تحت تاثیر مواد محرک


مادر راکشت ، چون پول مواد نذاذه بود

آفتاب: صبح جمعه هشتم شهريور ماه امسال بود كه كارآگاهان پليس مشهد از طريق همسايگان، در جريان يك فقره قتل در كاظم‌آباد مشهد قرار گرفتند. بلافاصله اكيپ حفظ صحنه جرم، كارشناس پزشكي قانوني، عوامل تشخيص هويت و بازپرس كشيك قتل راهي صحنه قتل شدند.


شنيده‌هاي خبرنگار «اعتماد» حاكي از آن است كه ماموران پس از تجسس منزل با پيكر خونين زني ميانسال به نام «ماه‌ بي‌بي» روبه‌رو شدند كه در يكي از كمد‌هاي خانه مخفي شده بود.

در بررسي‌هاي اوليه از سوي كارآگاهان مشخص شد قاتل يا قاتلان بدون هيچ درگيري و توسل به زور وارد منزل شده‌اند و فرضيه آشنا بودن متهم يا متهمان شكل گرفت. از طرفي به سرقت نرفتن طلاهاي مقتول فرضيه آشنا بودن مجرمان را قوت بخشيد.

تحقيقات كارآگاهان از آشناهاي اين خانواده كه تبعه افغان بودند نشان از آن داشت كه پسر مقتول به نام امير اعتياد شديدي به مواد مخدر صنعتي دارد. امير كه مادر 56 ساله‌اش را با شش ضربه كارد از پا درآورده بود در همان روز در يكي از خيابان‌هاي مشهد شناسايي شد. ماموران موفق شدند در يك عمليات تعقيب و گريز در يك لحظه متهم را دستگير كرده و به اداره آگاهي انتقال بدهند.

متهم درباره اين جنايت به كارآگاهان گفت: با مادرم بر سر مسائل مختلف مشكل داشتيم و آن لحظه كنترل خودم را از دست دادم و ناگهان با چاقو به او حمله‌ور شدم. متهم ادامه داد: وقتي به خودم آمدم، متوجه شدم چاقو در دست دارم و سينه و گردن مادرم غرق خون است، بلافاصله او را داخل كمد پنهان كردم و از خانه فرار كردم ولي همسايه‌ها به هنگام فرار مرا كه دستانم خوني بود و در حال فرار بودم، مشاهده كردند. در حالي كه امير درباره قتل مادر 56 ساله‌اش اين اظهارات را به زبان آورد، اطلاعات به دست آمده از همسايگان حاكي از آن بود كه متهم روز حادثه بر سر تهيه مواد با مادر خود درگير شده بود. بلافاصله بازجويي‌ها از متهم به شكل حرفه‌يي ادامه پيدا كرد و در نهايت متهم به آنچه كرده بود، اعتراف كرد.

با تمام قدرت چاقو مي‌زدم

امير 30 ساله در اعترافات خود به كارآگاهان اداره جنايي پليس مشهد گفت: روز حادثه از مادرم درخواست كمي پول داشتم ولي او از آنجايي كه نمي‌خواست مواد تهيه كنم هر بار با درخواستم مخالفت كرد. امير ادامه داد: در آن لحظه خيلي از كار مادرم عصباني بودم و بدنم از شدت خماري تير مي‌كشيد. امير همچنين افزود: متوجه نمي‌شدم چطور مادرم مي‌تواند درد كشيدن من را ببيند ولي هيچ كمكي نكند. اين شد كه كنترل اعصابم را از دست دادم و با چاقو به سمت او حمله‌ور شدم و با تمام قدرتم پشت سر هم به او ضربه زدم.

يكي از مقامات انتظامي پليس مشهد با اشاره به اينكه متهم بيكار است، گفت: هم اكنون متهم به دستور مقام قضايي در بازداشت به سر مي‌برد. اين مقام مسوول همچنين در رابطه با اينكه چقدر از قتل‌هاي مشهد را قتل بر اثر شيشه و مواد روانگردان تشكيل مي‌دهد، گفت: خب اينجا نزديك مرز است و خريد و فروش مواد مخدر صنعتي بيشتر از مناطق ديگر اتفاق مي‌افتد و طبيعتا قتل‌هاي ناشي از شيشه هم تعداد بيشتري از ساير استان‌ها را شامل مي‌شود.

پسران معتاد به شيشه و قتل مادران

مادركشي در كشور ما جزو قتل‌هايي است كه كم‌ترين آمار را به خود اختصاص مي‌دهد. به طوري كه در پنج ماهه امسال، سه فرزند اقدام به قتل مادرشان كردند كه هر سه آنها تحت تاثير روانگردان شيشه دست به اين جنايت هولناك زدند. قبل از قتل ماه بي‌بي 56 ساله كه هشتم شهريور ماه امسال به دست امير پسر 30 ساله‌اش در كاظم‌آباد مشهد انجام شده بود، جوان ديگري نيز در دامغان در خانه را بر روي مادرش بسته بود و با بنزين خانه را به آتش كشيده بود. اين جوان كه ابتدا منكر هر گونه اطلاع از مرگ مادرش در آتش‌سوزي شده بود پس از روبه‌رو شدن با شواهد و مدارك عليه خود، به قتل مادر اعتراف كرد و انگيزه خود را از اين كار از بين رفتن كنترل خود تحت تاثير مواد روانگردان عنوان كرد.

به گزارش اعتماد، تحت تاثير قرار گرفتن مواد روانگردان و در پي آن به قتل رساندن مادر به همين دو جنايت ختم نشد و 30 مردادماه امسال پسر 18 ساله‌يي در ديباج (استان سمنان) در اقدامي جنون‌آميز با ضربات بيل مادر خود را از پاي درآورد. اين جوان 18 ساله كه به شيشه اعتياد داشت وقتي مادرش با درخواست پول از سوي پسرش مخالفت كرده بود با ضربات بيل بر سر مادر او را به قتل رساند و در اداره آگاهي سمنان، به كرده خود اعتراف كرد.

قتل پیرمرد مهربان به دست پسر شیشه ای


پسر جنایتکار که برای تهیه پول مواد مخدر پیرمرد مهربان را به قتل رسانده بود، هشت روز پس از جنایت شناسایی و دستگیر شد.
به گزارش مهر، ساعت 12 ظهر دوم مرداد امسال، مأموران کلانتری 118 ستارخان از طریق مرکز فوریت های پلیسی در جریان وقوع جنایت در خانه ای در خیابان ستارخان ، خیابان حبیب اللهی قرار گرفتند که طی آن پیرمرد 70 ساله ای به نام ابراهیم به قتل رسیده بود.
با حضور مأموران در محل و تأیید خبر کشف جسد موضوع به پلیس آگاهی تهران بزرگ و قاضی کشیک ویژه قتل اعلام، با تشکیل پرونده مقدماتی با موضوع قتل عمد و به دستور شعبه پنجم بازپرسی دادسرای امور جنایی تهران، پرونده برای رسیدگی تخصصی در اختیار اداره دهم ویژه قتل پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت.
دختر مقتول پس از حضور در اداره دهم، در خصوص نحوه اطلاع از مرگ پدرش به کارآگاهان گفت: دوم مرداد در محل کار مشغول به کار بودم که ناگهان تلفن همراهم زنگ خورد. شماره تماس گیرنده متعلق به پدرم بود اما زمانیکه پاسخگوی تماس شدم، بر خلاف انتظار صدای فردی غریبه را شنیدم که عنوان داشت: خودتان را به خانه برسانید !! و پس از آن تلفن قطع شد. بلافاصله با مادرم تماس گرفته و متوجه شدم که تماس مشابهی نیز با مادرم گرفته شده است. به سرعت ، خود را به خانه رسانده و زمانی که به همراه مادرم وارد خانه شدیم با جسد پدرم روبرو شدیم که با دستان بسته بر روی تخت قرار داشت.
در ادامه رسیدگی به پرونده، کارآگاهان اداره دهم با مراجعه به محل وقوع جنایت به بررسی میدانی پرداخته و با راهنمایی خانواده مقتول متوجه شدند که گوشی تلفن همراه مقتول به همراه یک دستگاه دوربین عکاسی ، دستگاه پخش DVD و چندین دست البسه مردانه به سرقت رفته است. با آغاز اقدامات پلیسی، کارآگاهان با شناسایی افراد مرتبط با مقتول موفق به شناسایی جوانی به نام وحید 29 ساله شدند که بر اساس اظهارات خانواده مقتول از مدتی پیش با مقتول آشنا و طرح دوستی ریخته بود.
با شناسایی وحید و در مراجعه به محل سکونت وی در هشتگرد، کارآگاهان متوجه شدند که وی به مصرف موادمخدر از نوع شیشه اعتیاد داشته و همزمان با وقوع جنایت از محل سکونتش خارج و دیگر به منزل بازنگشته است. همچنین کارآگاهان در تحقیقات از خانواده وحید پی بردند که وی پیش از خارج شدن از محل سکونتش، یک دستگاه گوشی تلفن همراه را به برادرش تحویل داده که دختر و همسر مقتول پس از مشاهده گوشی تلفن همراه عنوان کردند که گوشی متعلق به مقتول است.
با توجه به دلایل و شواهد به دست آمده که همگی نشان از حضور وی در محل جنایت داشت، دستگیری وی در دستور کار کارآگاهان اداره دهم قرار گرفت و سرانجام مخفیگاه وی در شهرستان کرج شناسایی شد. کارآگاهان اداره دهم با نیابت قضایی به این شهرستان مراجعه و 10 شهریور موفق به دستگیری وحید شدند.
وحید پس از حضور در اداره دهم لب به اعتراف گشود و در خصوص نحوه آشنایی خود با مقتول و ارتکاب جنایت به کارآگاهان گفت: مدتی پیش و در خیابان جمهوری با مقتول آشنا شدم. به تدریج و به واسطه آنکه مقتول پسری نداشت ارتباط ما هر روز بیشتر شد به گونه ای که پس از مدتی مقتول همیشه عنوان می کرد که مرا به جای پسر نداشته اش می داند. روز جنایت به خانه مقتول رفته بودم تا از وی مقداری پول درخواست کنم اما زمانی که متوجه شد که این پول را برای خرید موادمخدر می خواهم، از دادن آن خودداری کرد و حتی پیشنهاد داد که مصرف مواد را ترک کنم. من که شدیداً به مواد نیاز داشتم، در داخل خانه با او درگیر شده و ابتدا ضربه ای به صورتش زده و زمانیکه بر روی تخت افتاد، دستم را بر روی گلویش قرار داده و آنقدر نگه داشتم که دیگر از حرکت افتاد. پس از بستن دستان مقتول، به سراغ پول های داخل خانه رفته اما وقتی هیچ پولی پیدا نکردم اقدام به سرقت گوشی تلفن همراه، دستگاه DVD و ... کرده و به استثنای گوشی تلفن همراه، مابقی آنها را در منطقه مولوی و به قیمت ناچیزی به دست فروشان فروختم تا هزینه خرید مواد خود را تهیه کنم.
سرهنگ کارآگاه آریا حاجی زاده، معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ با اعلام این خبر گفت: با توجه به اعتراف صریح متهم به ارتکاب جنایت، قرار بازداشت موقت از سوی مقام قضایی صادر و متهم برای انجام تحقیقات تکمیلی در اختیار اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرف

خبرآنلاین